پیشنهادهای ایرج تقی پور (١,٢٧١)
نام شهری در کشور کلمبیا است. عکس ابخیکوعکس ابخیکوعکس ابخیکو
ابخونه یک روستا در ایران است که در استان یزد واقع شده است. [ ۱]
مرد یک چشم. اَعوَر.
یک شهرستان در اسپانیا است
آبخوست کوررنگ ها نام یک کتاب چاپ سال ۱۹۹۷ است. نویسنده آن الیور ساکس
بخیل یافتن کسی را. زفت دیدن کسی را.
سفره آب زیرزمینی یا آبخوان به لایه یا منطقه قابل نفوذی در زیر سطح زمین گفته می شود که آب در آن می تواند جریان یابد.
دانش، فن یا فرایند، شناسایی، بهره برداری و مراقبت از آبخوان ها.
آبخوانی که فشار آب زیرزمینی در آن از فشار جوّ بیشتر است
زمینی که آب چندانی از آن نمی گذرد
سطبرپلک. ستبر پلک چشم. جدولی
نام یکی از آبراهه های کشگان رود. جدولی
بد بوی گردانیدن چیزی چیزی را
مَرَق. مَرَقه. گوشت آبه. نخوداب.
قوم قفقازی، از اقوام مسلمان جمهوری گرجستان.
مطالعۀ ویژگی های یک حوضۀ آبخیز و فرایند بررسی و اجرای طرح ها و برنامه ها با هدف توزیع پایدار منابع حوضۀ آبخیز و تضمین پایداری کارکردهای آن باتوجه به ...
آشامنده آب
جایی معلوم برای قضای حاجت. مستراح. مبرز. مخرج. کنیف. مغتسل. متوضا. بیت الفراغ. مبال
۱ - آبخوری . ۲ - آبگیر. ۳ - چشمه ، جویبار.
زفت تر. بخیل تر:
بدنه ای سنگی، با تراوش مقدار قابل توجهی آب.
کسی که دهان بدبوی دارد. گنده دهان .
آبخست : ۱ - جزیره . ۲ - محلی که آب آن را کنده باشد.
آبخوست. آبخست. جزیره ، یا جزیره ای در رودی بزرگ که آب سطح آن را فراگرفته و گیاه و درختان آن ظاهر باشد :
نصیب قسمت . یا آب خورش کسی از جایی کنده شدن . از آنجا کوچ کردن و رفتن وی . در تداول عامه یعنی نصیب و قسمت
جمع بخار
ستوری که چون آب بیند در آن بخسبد و این از عیوب اسب و جز آن است.
۱ - آشامند. آب آبخوار . ۲ - سبو و ظرف سفالینه و غیره که در آنها آب یا شراب نوشند .
نام یک استان واقع در غرب گرجستان و کرانهٔ شرقی دریای سیاه است .
( آبخست ) ( خَ یا خُ ) ۱ - ( اِمر. ) جزیره . ۲ - میوه ای که بخشی از آن فاسد شده ب اشد. ۳ - ( ص مر. ) مردم بدسرشت .
۱ - سرچشمه و محلی که از آن جا آب برگیرند و بنوشند، آبشخور. ۲ - قسمت ، نصیب . ۳ - موی اضافی سبیل . جدولی
تقدیر، سرنوشت، قسمت، بهره، روزی، نصیب، آبشخور، مشرب، منهل
۱ - زمین پر آب . ۲ - مد، مق جزر. ۳ - موج . ۴ - طوفان .
- لیوان . ۲ - شارب ، سبیل . ۳ - نوعی از دهنة اسب که هنگام آب دادن بر دهانش زنند.
پژوهش.
گران آواز و ستبرآواز گردانیدن.
منقطع گردیدن.
شور شدن آب. || در دریا نشستن. سفر دریا کردن.
پژوهش ها. جستارها مفرد بحث
سرده ای از گیاهان از خانواده چتریان است.
نوعی جا ظرفی در بالای شیر ظرفشویی برای قرار دادن ظرف های شسته شده در آن.
به محل تجمع آب در گودال های کوچک و طبیعی در اصطلاح � آب چاله� می گویند.
عطسه. کلمه مازنی
لبه شیروانی جایی که آب از شیروانی به زمین ریزد زیرناودان. مازندران عشقه
ابچگی روستایی در دهستان نسکند بخش نسکند شهرستان سرباز استان سیستان و بلوچستان ایران است.
گونه ای از آبچلیکیان
ونه ای از تیرۀ آبچلیکیان
یکی از گونه های آبچلیک است.
۱ - نشان. کمان گروهه. ۲ - آلتی در زراعت . آبج