پیشنهادهای محمود اقبالی (٣,٩٢٨)
مانتو. [ ت ُ ] ( فرانسوی ، اِ ) جامه گشادی که روی لباسهای دیگر پوشند ( زن و مرد ) . ( فرهنگ فارسی معین ) . مانتو. ( اِخ ) به ایتالیائی �مانتوا� شهری ...
واژه مانع. [ ن ِ ] ( ع ص ، اِ ) بازدارنده. ج ، مَنَعَة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . منعکننده. ج ، مَنَعَة، مانِعون. ( ناظم الاط ...
( مانعة ) مانعة. [ ن ِ ع َ ] ( ع ص ) مؤنث مانع. ج ، مانِعات ، مَوانِع. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به مانع شود. - مانعةالجمع ؛ناسازوار. ناسازگار. ( یا ...
بر اساس مدارک باستان شناسی معتبر، ادعای �فاقد شتر بودن لرستان� کاملاً نادرست است. شواهد تصویری واضحی از حضور شتر در این منطقه در دوران باستان وجود دا ...
این ادعاها فاقد هرگونه پایه تاریخی و جغرافیایی معتبر است. در زیر پاسخ مستند به هر بخش بر اساس منابع علمی و معتبر ارائه می شود: 1. وضعیت سیاسی لُرها: ...
بر اساس منابع معتبر تاریخی، ادعای شما مبنی بر اینکه "طایفه سگوند از طوایف اصیل لور است که در لورستان ساکنند" کاملاً درست و غیرقابل انکار است. این یک ...
با استناد به منابع معتبر دانشگاهی، ادعای مطرح شده در این پیام از نظر تاریخی کاملاً بی اساس است. در ادامه تحلیل دقیق بر اساس شواهد تاریخی و مردم شناسی ...
بر اساس اسناد تاریخی معتبر و متعدد، طایفه سگوند ( Sagwand یا Sagvand ) یکی از طوایف کهن و شناخته شده لر است و این ادعا که "جعلی" است، کاملاً بی اساس ...
بر اساس منابع معتبر تاریخی، اظهاراتی که در این ادعا مطرح شده، تاریخی نبوده و اشتباه هستند. در ادامه تحلیل هر بخش از این ادعا را بر اساس اسطوره شناسی ...
بر اساس اسناد تاریخی معتبر ( شامل گزارش های محرمانه نظامی بریتانیا و دایرةالمعارف بریتانیکا ) ، ادعاهای مطرح شده در این عبارت با واقعیات تاریخی تطابق ...
با بررسی دقیق ادعای مطرح شده توسط �لورا جاوید� ( شخصیتی که به نظر می رسد به اشتباه با لورا کینگ جاوید، همسر ساجد جاوید، سیاستمدار بریتانیایی مرتبط دا ...
بر اساس منابع تاریخی معتبر، ادعای مطرح شده کاملاً نادرست است و شامل چندین اشتباه تاریخی و تحریف واقعیت می شود. در ادامه به بررسی جزءبه جزء این جعلیات ...
ادعایی که مطرح کردید ریشه در یک تصور اشتباه رایج دارد. با استناد به منابع معتبر تاریخی، این باور که �ابوریحان بیرونی ترک بوده� کاملاً نادرست است و مد ...
این ادعا که لرها از "لور کوچک افغانستان" و "لور بزرگ سوریه" آمده اند و به کوه های لوریستان پناه آورده اند، از نظر علمی کاملاً بی اساس است و بر اساس ا ...
این ادعا که "غربی ها روی درخت زندگی می کردند و ایرانی ها در غار" برخلاف شواهد باستان شناسی است. هر دو منطقه مسیری مشابه از کوچ نشینی در طبیعت به سمت ...
پاسخ به ادعاهای بی اساس درباره ریشه لرها با احترام، ابتدا باید عرض کنم که لحن توهین آمیز شما جای هیچ بحث و گفت وگویی را نمی گذارد و من صرفاً برای رو ...
( حرجة ) حرجة. [ ح َ رَ ج َ ] ( ع اِ ) زمینی که درختان پیچیده دارد. ( معجم البلدان ) . حرجة. [ ح ُ ج َ ] ( ع اِ ) دلو خرد. حرجة. [ ح َ رَ ج َ ] ( ا ...
واژه حرج. [ ح َ رَ ] ( ع اِ ) گناه. بزه. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) : گر تو کوری نیست بر اعمی حرج ورنه رو کالصبر مفتاح الفرج. حرج. [ ح َ رَ ] ( ع مص ...
حرث. [ ح َ ] ( ع مص ) کشت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( زوزنی ) ( ترجمان عادل ) . کاشتن. کشت. زرع. کشاورزی. دهقنت. زراعت کردن. کشت و زرع کرد ...
حرب. [ ح َ ] ( ع اِ ) نبرد. ناورد. آورد. ستیز. رزم. کارزار. ( مهذب الاسماء ) . جنگ. ( ترجمان عادل ) . مقابل صلح. کین. کینه. معرکه. وقیعه. وقعت. مقاتل ...
( حربة ) حربة. [ ح ُ ب َ ] ( ع اِ ) خنوری است مانند جوال و غراره و توشه دان شبان. ( منتهی الارب ) . جوال و توشه دان شبان. حربة. [ ح ِ ب َ ] ( ع اِ ) ...
هکتار. [ هَِ ] ( فرانسوی ، اِ ) واحد سطح برابربا ده هزار متر مربع. ( از یادداشتهای مؤلف ) . معمولاًواحد سنجش زمین به خصوص در مورد اراضی زراعتی است. ...
واژه کپنک. [ ک ِ / ک َ پ َ ن َ ] ( اِ ) نمدی که مردم بینوا در زمستان بر دوش گیرند. ( غیاث اللغات ) . پوشش پشمینه که درویشان پوشند و آن تا کمر است و آ ...
بر اساس منابع معتبر زبان شناسی تاریخی، تحلیل شما در مورد ریشۀ پهلوی �کپنک� تا حد زیادی درست است، اما نیاز به اصلاحاتی در جزئیات ریشه شناختی دارد. د ...
معنی نَّصِیرٍ: همیشه یاری دهنده - بسیار یاری دهنده ( در عبارت "خالدین فیها ابدا لا یجدون ولیا و لا نصیرا "فرق بین ولی و نصیر این است که : ولی هر کس ع ...
بعاد. [ ب ِ ] ( ع مص ) مصدر دیگر مباعدة. ( از زوزنی ) ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) . دور کردن و دور شدن. ( آنندراج ) . ...
( بعرة ) بعرة. [ ب َ رَ ] بَعر یکی. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) . واحد بَعر و بَعَر، یعنی یک پشکل. ( ناظم الاطباء ) . بشک. ج ، اب ...
بعمدا. [ ب ِ ع َ ] ( ق مرکب ) بعمد. عمداً. به اراده. بمیل. بطیب خاطر. از روی میل : گفتی که شاه زنگ یکی سبز چادری بر دختران خویش بعمدا بگسترید. منبع ...
بعج. [ ب َ ع ِ ] ( ع ص ) مرد سست رفتار، گویا معوج البطن است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) . بعج. [ ب َ ] ( ع مص ) کفانیدن چیزی را ...
بعیغ. [ ب َ ] ( ع اِ ) چاهی که قعر آن نزدیک باشد. ( مؤید الفضلاء ) . منبع. لغت نامه دهخدا
بعو. [ ب َع ْوْ ] ( ع اِ ) گناه و خطا. || عاریت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . بعو. [ ب َع ْوْ] ( ع مص ) گناه کردن و خطا نمودن. ( م ...
( بعیداً ) بعیداً. [ ب َ دَن ْ ] ( ع ق ) پس از آن و من بعد. ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا
بعیج. [ ب َ ] ( ع ص ) شکم کفانیده. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . || امراة بعیج ؛ زنی که در خیرخواهی شوی بسیار ...
بعلون. [ ب َ ] ( ع اِ ) سختی گرما. || آثارفرود آمدن قوم که بعد رفتن باقی ماند. ( آنندراج ) . منبع. لغت نامه دهخدا
بعل. [ ب َ ] ( ع اِ ) زمین بلند که بر آن دو سال یک بار باران بارد. ( منتهی الارب ) . ج ، بِعال و بُعول وبُعولَة ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . آنچه ( ...
بعینه. [ ب ِ ع َ ن ِ ] ( ع ق مرکب ) بِعَینِه. بعینها. عیناً. بمعنی بحقیقت خود و ذات خود. این لفظ در تشبیهات مستعمل و گاهی با لفظ گویا نیز آرند و گاهی ...
بعث. [ ب َ ] ( ع مص ) فرستادن کسی را. ( ناظم الاطباء ) . فرستادن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( مؤید الفضلاء ) ( فرهنگ نظام ) ( ترجمان علامه جرجانی ...
من هر کسی به من امتیاز ی بدهند برام مهم یک چیز جالب طرف خیلی زورش آمده که قد به من امتیاز منفی داده بر اساس شواهد زبانی موجود، تحلیل از ریشه و معنی ...
خ
( سجاعة ) سجاعة. [ س َج ْ جا ع َ ] ( ع ص ) سخن مقفی گوی. ( منتهی الارب ) . مبالغت در سجع. سجاعة. [ س َج ْ جا ع َ ] ( اِخ ) مستوفی گوید: در موصل زنی ...
سجام. [ س َ ] ( اِ ) شجام. و رجوع کنید به سجانیدن ، سجیدن ، سجد، سجن. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ) . سرمای سخت. ( برهان ) ( آنندراج ) . رجوع به شجام ش ...
( سجالة ) سجالة. [ س َ ل َ ] ( ع مص ) فروهشته و فراخ پوست گردیدن خایه. ( ناظم الاطباء ) . || ( اِ ) اسم سجیل و سجیلة، ج ِ سجل. ( متن اللغة ) . خصیة س ...
سجان. [ س َج ْ جا ] ( ع ص ، اِ ) زندان بان. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) . صاحب السجن. ( اقرب الموارد ) . دوستاق بان. دژخیم. سجان. [ ] ...
سجام. [ س َ ] ( اِ ) شجام. و رجوع کنید به سجانیدن ، سجیدن ، سجد، سجن. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ) . سرمای سخت. ( برهان ) ( آنندراج ) . رجوع به شجام ش ...
سجاحت. [ س َ ح َ ] ( از ع ، مص ) نرم خوی بودن : بر رجاحت عقل و سجاحت خلق و صدق وفا واتساع عرصه کرم. . . آفرینها گفتند. ( ترجمه تاریخ یمینی ) . مرد از ...
سجاح. [ س ُ ] ( ع اِ ) هواء. ( منتهی الارب ) . سجاح. [ س ِ ] ( ع اِ ) مقابل و برابر. ( منتهی الارب ) . سجاح. [ س َ ] ( اِخ ) بنت الحارث بن سوید تمی ...
سجاف. [ س ِ ] ( ع اِ ) کرانه و جانب پرده. || پرده. ( منتهی الارب ) . پرده و ستر. پرده و حجاب. ( ناظم الاطباء ) . پوشش. لحاف : کی توان حق گفت جز زیرلح ...
سجاد. [ س َج ْ جا ] ( ع ص ) بسیار سجده کننده. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) . مبالغه در سجود. سجاد. [ س َج ْ جا ] ( اِخ ) لقب ابومحمدعلی بن عبداﷲبن ع ...
سجادة ) سجادة. [ س َج ْ جا دَ ] ( اِخ ) از کسانی است که در قرن سوم هجری میزیست و به مخلوق بودن قرآن قایل بود. رجوع به تاریخ الخلفا ص 207 و ضحی الاسلا ...
( سجلة ) سجلة. [ س َ ل َ ] ( اِخ ) چاهیست که هاشم بن عبدمناف آن را کند، و اسدبن هاشم آن را به عدی بن نوفل بخشید. خالدة بنت هاشم گفته است : نحن وهبنا ...