عراک. [ ع ِ ] ( ع اِمص ) ازدحام و انبوهی. ( از اقرب الموارد ) . || یقال أئرد ابله العراک ، یعنی همه شتران را بر آب آورد. ( قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ) . || ( مص ) انبوهی کردن. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) . || کارزار کردن. ( ناظم الاطباء ) .
... [مشاهده متن کامل]
عراک. [ ع َ ] ( ع مص ) حائض گردیدن. ( منتهی الارب ) .
عراک. [ ع َرْ را ] ( ع ص ) سخت مالنده و گوشمال دهنده. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) . || کارزارکننده. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) :
هست شعرم بلند بی دعوی
شاعرم بذله سنج نی عراک.
طالب آملی ( از آنندراج ) .
منبع. لغت نامه دهخدا