لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( صفت ) غیب گوی جادوگر ساحر .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. غیب گو.
۳. کاهن.
۴. جادوگر.
۵. فال بین.
۶. طبیب.
جدول کلمات
پیشنهاد کاربران
عراف. [ ع َرْ را] ( ع ص ) بسیار شناسنده. || منجم. ( از اقرب الموارد ) . اخترگوی. ( مهذب الاسماء ) . || کاهن و فالگوی. ( منتهی الارب ) . و گفته شده است عراف آن باشد که از گذشته و آینده خبر دهد. ( اقرب الموارد ) . جاحظ گوید عراف پائین تر از کاهن است. ( اقرب الموارد ) . || طبیب. ( اقرب الموارد ) . ج ، عرافون.
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
منجم، عرافت، غیبگو، رمال
خیلیها عرّاف را با عارف جابجا میکنند!
عرافت، غیبگو، رمال
منجم