پیشنهادهای محمود اقبالی (٣,٩٢٨)
جحدر. [ ج َ دَ ] ( ع ص ) کوتاه بالا. ( منتهی الارب ) . کوتاه و محکم خلق. ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ) . جَحْدَب. ( منتهی الارب ) . و رجوع به جحدب شود ...
جحد. [ ج َ ] ( ع مص ) کم خیری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . || در لغت انکارنمودن شی است با علم به آن شی ٔ. ( از کشاف اصطلاحات الفنو ...
خدیج. [ خ َ ] ( ع ص ، اِ ) بچه انداخته ناقه پیش از اتمام مدت حمل. ( منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از معجم الوسیط ) ( از تاج ال ...
( خدیجة ) خدیجة. [ خ َ ج َ ] ( ع ص ، اِ ) مؤنث خَدیج است. ( از ناظم الاطباء ) . خدیجة. [ خ َ ج َ ] ( اِخ ) بنت جعفر. او دختر جعفربن نصیر التمیمی شا ...
این یک سوال عمیق و ریشه شناسانه ( Etymological ) است. پاسخ کوتاه این است: بله، همه این کلمات از یک خانواده زبانی بسیار کهن هستند. بلکه یک حقیقت علم ...
این یک سوال عمیق و ریشه شناسانه ( Etymological ) است. پاسخ کوتاه این است: بله، همه این کلمات از یک خانواده زبانی بسیار کهن هستند. بلکه یک حقیقت علم ...
این یک سوال عمیق و ریشه شناسانه ( Etymological ) است. پاسخ کوتاه این است: بله، همه این کلمات از یک خانواده زبانی بسیار کهن هستند. بلکه یک حقیقت علم ...
این یک سوال عمیق و ریشه شناسانه ( Etymological ) است. پاسخ کوتاه این است: بله، همه این کلمات از یک خانواده زبانی بسیار کهن هستند. بلکه یک حقیقت علم ...
عزی. [ ع َ زی ی ] ( ع ص ) شکیبا و صابر. ( ناظم الاطباء ) . صبور. ( اقرب الموارد ) . عزی. [ ع َزْ زا ] ( اِخ ) ( حَفر. . . ) ناحیه ای است به موصل. ( ...
عزل. [ ع َ ] ( ع مص ) یکسو نمودن و جدا کردن و بیکار ساختن. ( از منتهی الارب ) . جدا کردن. ( دهار ) . جدا کردن و معزول کردن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج ا ...
عزب. [ع َ ] ( ع مص ) غایب شدن شوی زن در ایام طهر. ( از منتهی الارب ) : عزب طهر المراءة؛ همسر آن زن از وی غایب شد. ( از اقرب الموارد ) . عُزوب. رجوع ب ...
عزلت. [ ع ُ ل َ ] ( ع اِمص ) عزلة. گوشه نشینی و خانه نشینی. ( ناظم الاطباء ) . جدا شدن از زن و فرزند و گوشه نشینی برای عبادت. ( غیاث اللغات ) . کناره ...
عزا. [ ع َ ] ( ع اِ ) ماتم. مصیبت. تعزیت. زاری. سوکواری. سوک. ( ناظم الاطباء ) . صبر بر مصیبت و صبر کردن و در آن استقامت ورزیدن و شکایت کردن ، و در ع ...
عزیم. [ ع َ ] ( ع مص ) آهنگ نمودن بر امر و دل نهادن. کوشش کردن. ( از منتهی الارب ) . عزم [ ع َ / ع ُ ]. معزم [ م َزَ / م َ زِ ]. عُزمان. عَزیمة. رجوع ...
عزیمه. [ ع َ م َ / م ِ ] ( از ع ، اِ ) عزیمة. عزیمت. تعویذ و افسون. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به عزیمة و عزیمت شود. || آیه ای از قرآن مجید که بر آفت رس ...
عزی. [ ع َ زی ی ] ( ع ص ) شکیبا و صابر. ( ناظم الاطباء ) . صبور. ( اقرب الموارد ) . عزی. [ ع َزْ زا ] ( اِخ ) ( حَفر. . . ) ناحیه ای است به موصل. ( ...
عزیمت. [ ع َ م َ ] ( ع ، اِمص ، اِ ) عزیمة. دل نهادگی و قصد و آهنگ. ( غیاث اللغات ) . اراده و نیت و عزم. آهنگ از روی استواری و بطور جزم. ( ناظم الاطب ...
کاعب. [ع ِ ] ( ع ص ) ج ، کواعب. زن نارپستان. ( مهذب الاسماء ) . زنی پستان برآمده. دختر نارپستان و پستان برآمده. || ثدی کاعب ؛ پستان ِ برآمده. ( ناظم ...
کاع. ( ص ) متهم باشد. ( لغت فرس اسدی چ مرحوم اقبال ص 228 از حاشیه نسخه نخجوانی ) . کاع. ( ع ص ) مردی بددل : رجل کاع. ( مهذب الاسماء ) . بددل و سست. ...
لغت نامه دهخدا برای واژه �الاغ� هیچ اشاره ای به �ترکی بودن� نکرده است. این یعنی دهخدا �الاغ� را یک واژه فارسی اصیل می داند. - - - ماجرا چیست؟ ۱ ...
دوست عزیز، تحلیل شما درباره ریشه کلمه �پیروز� و ارتباط آن با مفهوم �پیشرفت و درخشندگی� بسیار عمیق و تا حد زیادی درست است. برداشت شما با معتبرترین منا ...
دوست عزیز، تحلیل شما درباره ریشه کلمه �پیروز� و ارتباط آن با مفهوم �پیشرفت و درخشندگی� بسیار عمیق و تا حد زیادی درست است. برداشت شما با معتبرترین منا ...
بررسی این جملات نشان می دهد که برخی ادعاهای ریشه شناختی با واقعیت تاریخی مطابقت ندارد. در ادامه با استناد به منابع معتبر زبان شناسی، هر بخش را بررسی ...
بر اساس منابع معتبر تاریخی و زبان شناسی، تحلیل شما درباره واژه �پیروز/فیروزه� تا حد زیادی درست است. در ادامه صحت هر بخش را با استناد به منابع بررسی م ...
در پاسخ به ادعاهای مطرح شده، لازم است به صورت علمی و بر اساس منابع معتبر به چند نکته اساسی اشاره کنم: ۱. تبار فارسی زبانان و تعلق زبانی � ریشه های ...
اسارون. [ اَ ] ( معرب ، اِ ) نوعی دواست. ( نزهة القلوب ) . بیخ گیاهی است که غلاف تخم آن مانند غلاف بذرالنبج است و بعضی گویند بیخ سنبل رومی است ، اگر ...
کسی رابااساربستن، بادوال بستن، دربندکردن، دربندانداختن ۱ - ( مصدر ) برده کردن برده گرفتن . ۲ - ( اسم ) بردگی . توضیح در عربی ( اساره ) بمعنی راندن و ...
( اسامة ) اسامة. [ اِ م َ ] ( ع مص ) گران کردن بها را. || پرسیدن بهای چیزی را. سؤال کردن بها را از کسی. ( منتهی الارب ) . || چرانیدن. ( تاج المصادر ...
اسدا. [ اَ س َ دُل ْ لاه ] ( ع اِ مرکب ) شیر خدا. || ( اِخ ) لقب حمزةبن عبدالمطلب عم رسول ( ص ) . ( امتاع الاسماع ص 154 ) . || لقب علی بن ابیطالب علی ...
اسدال. [ اِ ] ( ع مص ) فروهشتن موی و جامه. ( منتهی الارب ) . فروهشتن موی و پرده و مانند آن. فروگذاشتن. اسدال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ سُدل و سِدل. پرده ...
اسداس. [ اِ ] ( ع مص ) صاحب شتران سِدس شدن. || دندان افکندن شتر بهشت سالگی. ( منتهی الارب ) . || شش شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) . شش تن شدن قوم. ( منت ...
( اسداساً ) اسداساً. [ اَ سَن ْ ] ( ع ق ) بشش یک. شش یک ، شش یک. منبع. لغت نامه دهخدا
( آسد ) آسد. [ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ اَسَد. اسد. [ اَ س َ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. شیر درنده. ( غیاث ) . اجبه. جخدب. اَبغث. مُجشم. جراهم. متبلل. جذع. ( منت ...
اسول. [ اَ وَ ] ( ع ص ) آنکه در زیر ناف وی سستی و فروهشتگی باشد. ( منتهی الارب ) . آنکه شکم فروهشته باشد. آنکه فرود ناف او آویخته باشد. ( مهذب الاسما ...
( زبدة ) زبدة. [ زَ ب َ دَ ] ( ع اِ ) کف گوشه دهن. ( مهذب الاسماء ) . || پاره کف آب و پاره کف شیر. ( دهار ) . زبدة. [ زَ دَ ] ( ع اِ ) قسمتی از زَبَ ...
( زبیدة ) زبیدة. [ زُ ب َ دَ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر زبدة است. ( فرهنگ نظام ) . رجوع به زبید شود. زبیدة. [ زُ ب َ دَ ] ( ع اِ ) نام گیاهی است. زبیدة. ...
زبید. [ زُ ب َ ] ( ع اِ مصغر ) تصغیر زَبْد است بمعنی عطیه. بخشش. ( ازتاج العروس از ابن درید ) . و رجوع به �زبیدة� شود. زبید. [ زَ ] ( اِخ ) از رودها ...
زبیری. [ زُ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به زبیر عوام ، صحابی دلاور و عمه زاده پیغمبر ( ص ) ، جمعی از راویان و دانشمندان که از فرزندان اویند هر یک بدین نسب ...
زباء. [ زَب ْ با ] ( ع ص ) مؤنث ازب. زن بسیارموی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . زن درازموی. ( آنندراج ) . زن که بر ابروان و دستان و بازوان موی ...
زبیر. [ زَ ] ( ع ص ) نبشته. ( منتهی الارب ) . چیز نبشته شده. فعیل است بمعنی مفعول. ( از تاج المصادر ) ( از متن اللغه ) . رجوع به دزی ج 1 ص 558 و �ز ب ...
زباد. [ زُ ] ( ع اِ ) لغتی است در زَباد. رجوع به فرهنگ نظام شود. زباد. [ زُ ] ( ع اِ ) اسفیوش. قطونا �گیاهی � است. ( از بحر الجواهر ) . زباد. [ زَ ...
بر اساس دانش رایج و معتبر زبان شناسی تاریخی، این ادعاها تناقضات قابل توجهی با واقعیات دارند. در ادامه به تحلیل مستند هر بخش می پردازم: ۱. ریشه و معن ...
بر اساس منابع معتبر زبان شناسی، ادعای ترکی بودن ریشه واژه �گوجه� از نظر علمی مردود است. در ادامه به نقد مستند این ادعا و اثبات ریشه ایرانی این واژه م ...
درود. ادعای شما درباره ریشه ترکی �گیلاس� و �ازگیل� ریشه علمی ندارد و با منابع معتبر زبان شناسی تطابق ندارد. در ادامه بر اساس داده های فرهنگ های معتبر ...
دوست عزیز، ادعای شما در مورد ترکی بودن "گیلاس" ریشه شناسی عامیانه ای ( Folk etymology ) است که در زبان شناسی علمی اعتباری ندارد. در ادامه با استناد ب ...
( مآجل ) مآجل. [ م َ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَأجَل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به مأجل شود. ماجل. [ ج ِ ] ( ع اِ ) آب زی ...
بشیر. [ ب َ ] ( ع ص ) بشارت دهنده و مژده آورنده و کسی که خبر خوش آورد برخلاف نذیر که خبر بد می آورد. ( ناظم الاطباء ) . مژده دهنده. ( مؤید الفضلاء ) ...
( ماجدة ) ماجدة. [ ج ِ دَ ] ( ع ص ) زن بزرگوار. ( غیاث ) ( آنندراج ) . مؤنث ماجد. ( از اقرب الموارد ) . رجوع به ماجد شود. منبع. لغت نامه دهخدا
ماجرا. [ ج َ] ( ع اِ مرکب ) مرکب است از ما و جری صیغه ماضی ؛ فارسیان بمعنی سرگذشت و قصه و واقعه آرند. ( آنندراج ) . سرگذشت و اتفاق و آنچه گذشته باشد. ...
مأجوج. [ م َءْ ] ( اِخ ) نام پسر یافث. ( ناظم الاطباء ) . ابومعاذ مأجوج را یمجوج گفته. در حدیث است که یأجوج و مأجوج امتی اند از فرزندان یافث بن ن ...