پیشنهاد‌های محمود اقبالی (٣,٩٢٨)

بازدید
٢,٣٩٩
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خع. [ خ َع ع ] ( ع مص ) آواز کردن یوز از حلق چون تا سه برافتد آن را از دویدن. ( از منتهی الارب ) ( ازتاج العروس ) ( از لسان العرب ) . یقال : خع الفهد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خروف. [ خ َ ] ( ع اِ ) بره نر. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ) . ذَکَر از اولاد ضأن. ( یادداشت بخط مؤلف ) : ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خرقاء. [ خ َ ] ( ع ص ) مؤنث اَخْرَق. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) . || زن گول. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان ال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( خروبة ) خروبة. [ خ َرْ رو ب َ ] ( ع اِ ) واحد خَرّوب است. رجوع به خروب شود. خروبة. [ خ َرْ رو ب َ ] ( اِخ ) نام حصنی است در سواحل شام و مشرف بر عک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خروب. [ خ َرْ رو ] ( ع اِ ) خرنوب. ( از ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) . رجوع به �خرنوب � شود. || نام گیاهی است ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خروج. [ خ ُ ] ( ع مص ) بیرون شدن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ) . مقابل داخل شدن. مقابل ولوج. بیرون رفتن. ( یا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( خرقة ) خرقة. [ خ َ ق َ ] ( ع مص ) گذرانیدن تیر از شکار. || ریزه کاری کردن در انداختن تیر. || به آهستگی تیر انداختن. ( از تاج العروس ) ( از لسان الع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خرق. [ خ َ ] ( ع اِ ) بیابان بی آب و گیاه. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ) . ج ، خُروق : چون بجیرفت و حدود گر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خرعب. [ خ َ ع َ ] ( ع اِ ) شاخ یک ساله درخت و شاخ تر و دراز و نازک و نورسته. || ( ص ) زن جوان نیکواندام و نرم. || زن سپید نرم و تناور و پرگوشت و باری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( خرعوبة ) خرعوبة. [ خ ُ ب َ ] ( ع ص ، اِ ) خرعوب. رجوع به خرعوب شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خرع. [ خ َ ] ( ع مص ) شکافتن. ( از تاج المصادر بیهقی ) . خراعه . رجوع به خراعة شود. خرع. [ خ َ رَ ] ( ع اِ ) داغی در گوش گوسپند که دو خط بدرازا در گ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خرعوب. [ خ ُ ] ( ع ص ، اِ ) خرعوبة. ناقه دراز و کلان بسیارشیر. || شاخه یکساله درخت. || شاخه تر و تازه و دراز و نازک و نورسته. فرعوبة. || زن جوان نیکو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

حرف های و پژوهش کارشناس ارشد مجتبی شمهیری� تاریخ و فلسفه� کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان از دانشگاه تهران�

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طی سال های ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۸ در دانشگاه شهرکرد پژوهشی توسط سورنا فیروزی بر روی نمونه های استخوانی و دندانی از هفت تپه، چغامیش، دزفول و شوش و گورهای باستان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

حرف های و پژوهش کارشناس ارشد مجتبی شمهیری� تاریخ و فلسفه� کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان از دانشگاه تهران�

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

طی سال های ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۸ در دانشگاه شهرکرد پژوهشی توسط سورنا فیروزی بر روی نمونه های استخوانی و دندانی از هفت تپه، چغامیش، دزفول و شوش و گورهای باستان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( عالیة ) عالیة. [ ی َ ] ( ع ص ) مؤنث عالی. ( اقرب الموارد ) . || ( اِ ) نوک سرنیزه یا سر آن یا نصفش که متصل به سنان است. ( المنجد ) ( مهذب الاسماء ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عال. [ عال ل ] ( ع ص ) رجل ٌ عال ؛ آنکه شتران او دوباره آب خورده باشند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( عادتاً ) ( دَ تَ نْ ) [ ع . ] ( ق . ) از روی عادت ، بنابر عادت. منبع. فرهنگ معین

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عادن. [ دِ ] ( ع ص ) ناقه بر یک جای باشنده از علف. || پیوسته شورگیاه چرنده. ( منتهی الارب ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( عادیة ) عادیة. [ ی َ ] ( ع ص ) شتران سخت دونده. ( منتهی الارب ) . || شتران ماننده ( مانده ؟ ) در طاقستان که به شور گیاه میل نکنند. || کاری که باز د ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( عادلة ) عادلة. [ دِ ل َ ] ( ع ص ) مؤنث عادل. رجوع به عادل شود. - حکومت عادلة ؛ حکومتی که اساس آن بر عدالت بود. - فریضة عادلة ؛ یعنی عدل در قسم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حیازت. [ زَ ] ( ع مص ) گرد آوردن چیزی. حیازه. رجوع به حیازة شود. حیازة. [ زَ ] ( ع مص ) گرد آوردن چیزی و فعل آن از نصر است. ( منتهی الارب ) ( اقرب ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حیاض. ( ع اِ ) ج ِ حوض ، به معنی جایی که برای آب سازند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) : و ریاض از غایت طراوت و نضارت تازه و خندان و حی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حیان. [ ح َی ْ یا ] ( اِخ ) ابن خلف بن حسین اموی ، مکنی به ابومروان ( 377 - 469 هَ. ق. ) . از مورخان اندلس بود. او راست : 1 - لواءالتاریخ فی الاندلس. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد

حیاط. [ ح َ ] ( از ع ، اِ ) محوطه و هر جای دیواربست و سرای و خانه و صحن خانه. ( ناظم الاطباء ) . صحن و گشادگی خانه. در تداول فارسی ، فضائی وسیع و بی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حیاء. [ ح َ ] ( ع اِ ) توبه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . || شرم. ( منتهی الارب ) . || حشمت. ( از اقرب الموارد ) . جرجانی گوید: گرفتگی نفس است ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حیات. [ ح َ ] ( ع اِمص ) عمر. زیست. زندگی. مقابل ِ ممات. زندگانی. ( آنندراج ) حیات. [ ح َی ْ یا ] ( ع اِ ) ج ِ حیة. مارها. ( غیاث ) ( آنندراج ) . رجو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با احترام به شما دوست گرامی اشتباه فکر کنید بنده اصلا آدم افراطی نیستم به یا شناور یا مستغرق در ریشه شناسی های باستانگرایانه افراطی نیستم یکی از مناب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فیضان. [ ف َ ی َ ] ( ع مص ) بسیار شدن آب ، چندانکه روان گردد. ( منتهی الارب ) . لبریز شدن. ( فرهنگ فارسی معین ) . || لبالب رفتن رود. || آشکار کردن را ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فیض. [ ف َ ] ( ع اِ ) مرگ. || ( ص ) اسب تیزرو. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . ج ، فیوض ، افیاض. ( اقرب الموارد ) : اعطاه غیضاً من فَیْض ؛ یعنی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صورت مسئله رو که مطرح کردی، چندین بار خوندم. ادعای �هم خانواده بودن جهش و جوش ( به معنای سینه ) � از نظر علمی پایه و اساسی نداره و یک اشتباه ریشه شنا ...

پیشنهاد

ادعایی که مطرح کردی ( که �باقرقره� از ترکی �باغری قره� به معنی �سینه سیاه� گرفته شده ) ، نمونه ای کلاسیک از بازتعریف نادرست ریشه شناختی است. در زبان ...

پیشنهاد
٠

ادعایی که مطرح کردی ( که �باقرقره� از ترکی �باغری قره� به معنی �سینه سیاه� گرفته شده ) ، نمونه ای کلاسیک از بازتعریف نادرست ریشه شناختی است. در زبان ...

پیشنهاد
٠

در پاسخ به ادعای مطرح شده مبنی بر ترکی بودن نام های �نازلی� و �نازیلا�، باید گفت که این ادعا بر خلاف شواهد تاریخی و زبان شناسی روشن و قطعی است. تمام ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوست عزیز، صورت مسئله را که مطرح کردی، ذهنم درگیر شد. �نزدیک�، �ناز� و �نیاز�؟ واقعاً این سه کلمه در فارسی کهن و پهلوی ریشه های کاملاً متفاوتی دارند ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوست عزیز، صورت مسئله را که مطرح کردی، ذهنم درگیر شد. �نزدیک�، �ناز� و �نیاز�؟ واقعاً این سه کلمه در فارسی کهن و پهلوی ریشه های کاملاً متفاوتی دارند ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنده هیچ وقت ازهوش مصنوعی استفاده نکردم. مجموعه ای از ادعاهای پان ترکیستی است که در آن هرگونه بحث علمی درباره ریشه های هندواروپایی زبان های ایرانی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد

واژه �ینگی� در لغتنامه دهخدا درست است، اما برداشت پان ترکیست ها از این مدخل، یک مغالطه و تحریف علمی است. دهخدا صرفاً یک لغتنامه توصیفی ( توصیف کننده ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در پاسخ به ادعای ترکی بودن واژه �ینی� به معنای �نو�، باید گفت که این واژه ریشه در زبان فارسی میانه ( پهلوی ) دارد و کلمه �نو� یا �تازه� در فارسی است، ...

پیشنهاد
٠

دوست عزیز، این ادعا درباره �وجود صدها لغت مشترک بین سومری و ترکی� از نظر علمی یک فرضیه حاشیه ای و به شدت بحث برانگیز است که توسط جریان های پان ترکیست ...

پیشنهاد
٥

مجموعه ای از پرکاربردترین ادعاهای پان ترکیستی است که متأسفانه در فضای مجازی رواج یافته اند. در ادامه، هر کدام از این شبهات را با استناد به منابع تاری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( جحدة ) جحدة. [ ج َ ح ِ دَ ] ( ع ص ) مؤنث جَحِد. ج ، جحاد. ( منتهی الارب ) . رجوع به جَحِد شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جحدل. [ج َ دَ ] ( ع ص ، اِ ) کودک فربه گرداندام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . جُحدُل. ( منتهی الارب ) . جحدل. [ ج ُ دُ ] ( ع ص ، ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( جحدرة ) جحدرة. [ ج َ دَ رَ ] ( ع مص ) بر زمین زدن و غلطانیدن. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جحدب. [ ج َ دَ ] ( ع ص ) کوتاه بالا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . || ( اِ ) شیر بیشه. ( ناظم الاطباء ) . جَحدَر. ( منتهی الارب ) . و رجوع به جحدر شو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( جحدلة ) جحدلة. [ ج َ دَ ل َ ] ( ع مص ) شتربان گردیدن. || مکاری شدن. || توانگر گردیدن بعد فقر. || بر زمین افکندن کسی را. || بستن کسی را. || پر کردن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( جحدمة ) جحدمة. [ ج َ دَ م َ ] ( ع مص ) سخت دویدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . جحدمة. [ ج َ دَ م َ ] ( اِخ ) غیرمنسوب است. ابوجناب از آباد بنقل ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معنی جَحَدُواْ: انکار کردند ( کلمه جحد به معنای انکار چیزی است که در دل ثبوتش مسلم شده ) ریشه کلمه: جحد ( ۱۲ بار ) انکار با علم ( صحاح ) آیات مارا ...