پیشنهادهای محمود اقبالی (٣,٩٢٨)
خع. [ خ َع ع ] ( ع مص ) آواز کردن یوز از حلق چون تا سه برافتد آن را از دویدن. ( از منتهی الارب ) ( ازتاج العروس ) ( از لسان العرب ) . یقال : خع الفهد ...
خروف. [ خ َ ] ( ع اِ ) بره نر. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ) . ذَکَر از اولاد ضأن. ( یادداشت بخط مؤلف ) : ...
خرقاء. [ خ َ ] ( ع ص ) مؤنث اَخْرَق. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) . || زن گول. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان ال ...
( خروبة ) خروبة. [ خ َرْ رو ب َ ] ( ع اِ ) واحد خَرّوب است. رجوع به خروب شود. خروبة. [ خ َرْ رو ب َ ] ( اِخ ) نام حصنی است در سواحل شام و مشرف بر عک ...
خروب. [ خ َرْ رو ] ( ع اِ ) خرنوب. ( از ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) . رجوع به �خرنوب � شود. || نام گیاهی است ک ...
خروج. [ خ ُ ] ( ع مص ) بیرون شدن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ) . مقابل داخل شدن. مقابل ولوج. بیرون رفتن. ( یا ...
( خرقة ) خرقة. [ خ َ ق َ ] ( ع مص ) گذرانیدن تیر از شکار. || ریزه کاری کردن در انداختن تیر. || به آهستگی تیر انداختن. ( از تاج العروس ) ( از لسان الع ...
خرق. [ خ َ ] ( ع اِ ) بیابان بی آب و گیاه. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ) . ج ، خُروق : چون بجیرفت و حدود گر ...
خرعب. [ خ َ ع َ ] ( ع اِ ) شاخ یک ساله درخت و شاخ تر و دراز و نازک و نورسته. || ( ص ) زن جوان نیکواندام و نرم. || زن سپید نرم و تناور و پرگوشت و باری ...
( خرعوبة ) خرعوبة. [ خ ُ ب َ ] ( ع ص ، اِ ) خرعوب. رجوع به خرعوب شود. منبع. لغت نامه دهخدا
خرع. [ خ َ ] ( ع مص ) شکافتن. ( از تاج المصادر بیهقی ) . خراعه . رجوع به خراعة شود. خرع. [ خ َ رَ ] ( ع اِ ) داغی در گوش گوسپند که دو خط بدرازا در گ ...
خرعوب. [ خ ُ ] ( ع ص ، اِ ) خرعوبة. ناقه دراز و کلان بسیارشیر. || شاخه یکساله درخت. || شاخه تر و تازه و دراز و نازک و نورسته. فرعوبة. || زن جوان نیکو ...
حرف های و پژوهش کارشناس ارشد مجتبی شمهیری� تاریخ و فلسفه� کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان از دانشگاه تهران�
طی سال های ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۸ در دانشگاه شهرکرد پژوهشی توسط سورنا فیروزی بر روی نمونه های استخوانی و دندانی از هفت تپه، چغامیش، دزفول و شوش و گورهای باستان ...
حرف های و پژوهش کارشناس ارشد مجتبی شمهیری� تاریخ و فلسفه� کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان از دانشگاه تهران�
طی سال های ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۸ در دانشگاه شهرکرد پژوهشی توسط سورنا فیروزی بر روی نمونه های استخوانی و دندانی از هفت تپه، چغامیش، دزفول و شوش و گورهای باستان ...
( عالیة ) عالیة. [ ی َ ] ( ع ص ) مؤنث عالی. ( اقرب الموارد ) . || ( اِ ) نوک سرنیزه یا سر آن یا نصفش که متصل به سنان است. ( المنجد ) ( مهذب الاسماء ...
عال. [ عال ل ] ( ع ص ) رجل ٌ عال ؛ آنکه شتران او دوباره آب خورده باشند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا
( عادتاً ) ( دَ تَ نْ ) [ ع . ] ( ق . ) از روی عادت ، بنابر عادت. منبع. فرهنگ معین
عادن. [ دِ ] ( ع ص ) ناقه بر یک جای باشنده از علف. || پیوسته شورگیاه چرنده. ( منتهی الارب ) . منبع. لغت نامه دهخدا
( عادیة ) عادیة. [ ی َ ] ( ع ص ) شتران سخت دونده. ( منتهی الارب ) . || شتران ماننده ( مانده ؟ ) در طاقستان که به شور گیاه میل نکنند. || کاری که باز د ...
( عادلة ) عادلة. [ دِ ل َ ] ( ع ص ) مؤنث عادل. رجوع به عادل شود. - حکومت عادلة ؛ حکومتی که اساس آن بر عدالت بود. - فریضة عادلة ؛ یعنی عدل در قسم ...
حیازت. [ زَ ] ( ع مص ) گرد آوردن چیزی. حیازه. رجوع به حیازة شود. حیازة. [ زَ ] ( ع مص ) گرد آوردن چیزی و فعل آن از نصر است. ( منتهی الارب ) ( اقرب ا ...
حیاض. ( ع اِ ) ج ِ حوض ، به معنی جایی که برای آب سازند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) : و ریاض از غایت طراوت و نضارت تازه و خندان و حی ...
حیان. [ ح َی ْ یا ] ( اِخ ) ابن خلف بن حسین اموی ، مکنی به ابومروان ( 377 - 469 هَ. ق. ) . از مورخان اندلس بود. او راست : 1 - لواءالتاریخ فی الاندلس. ...
حیاط. [ ح َ ] ( از ع ، اِ ) محوطه و هر جای دیواربست و سرای و خانه و صحن خانه. ( ناظم الاطباء ) . صحن و گشادگی خانه. در تداول فارسی ، فضائی وسیع و بی ...
حیاء. [ ح َ ] ( ع اِ ) توبه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . || شرم. ( منتهی الارب ) . || حشمت. ( از اقرب الموارد ) . جرجانی گوید: گرفتگی نفس است ...
حیات. [ ح َ ] ( ع اِمص ) عمر. زیست. زندگی. مقابل ِ ممات. زندگانی. ( آنندراج ) حیات. [ ح َی ْ یا ] ( ع اِ ) ج ِ حیة. مارها. ( غیاث ) ( آنندراج ) . رجو ...
با احترام به شما دوست گرامی اشتباه فکر کنید بنده اصلا آدم افراطی نیستم به یا شناور یا مستغرق در ریشه شناسی های باستانگرایانه افراطی نیستم یکی از مناب ...
فیضان. [ ف َ ی َ ] ( ع مص ) بسیار شدن آب ، چندانکه روان گردد. ( منتهی الارب ) . لبریز شدن. ( فرهنگ فارسی معین ) . || لبالب رفتن رود. || آشکار کردن را ...
فیض. [ ف َ ] ( ع اِ ) مرگ. || ( ص ) اسب تیزرو. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . ج ، فیوض ، افیاض. ( اقرب الموارد ) : اعطاه غیضاً من فَیْض ؛ یعنی ...
صورت مسئله رو که مطرح کردی، چندین بار خوندم. ادعای �هم خانواده بودن جهش و جوش ( به معنای سینه ) � از نظر علمی پایه و اساسی نداره و یک اشتباه ریشه شنا ...
ادعایی که مطرح کردی ( که �باقرقره� از ترکی �باغری قره� به معنی �سینه سیاه� گرفته شده ) ، نمونه ای کلاسیک از بازتعریف نادرست ریشه شناختی است. در زبان ...
ادعایی که مطرح کردی ( که �باقرقره� از ترکی �باغری قره� به معنی �سینه سیاه� گرفته شده ) ، نمونه ای کلاسیک از بازتعریف نادرست ریشه شناختی است. در زبان ...
در پاسخ به ادعای مطرح شده مبنی بر ترکی بودن نام های �نازلی� و �نازیلا�، باید گفت که این ادعا بر خلاف شواهد تاریخی و زبان شناسی روشن و قطعی است. تمام ...
دوست عزیز، صورت مسئله را که مطرح کردی، ذهنم درگیر شد. �نزدیک�، �ناز� و �نیاز�؟ واقعاً این سه کلمه در فارسی کهن و پهلوی ریشه های کاملاً متفاوتی دارند ...
دوست عزیز، صورت مسئله را که مطرح کردی، ذهنم درگیر شد. �نزدیک�، �ناز� و �نیاز�؟ واقعاً این سه کلمه در فارسی کهن و پهلوی ریشه های کاملاً متفاوتی دارند ...
بنده هیچ وقت ازهوش مصنوعی استفاده نکردم. مجموعه ای از ادعاهای پان ترکیستی است که در آن هرگونه بحث علمی درباره ریشه های هندواروپایی زبان های ایرانی ...
واژه �ینگی� در لغتنامه دهخدا درست است، اما برداشت پان ترکیست ها از این مدخل، یک مغالطه و تحریف علمی است. دهخدا صرفاً یک لغتنامه توصیفی ( توصیف کننده ...
در پاسخ به ادعای ترکی بودن واژه �ینی� به معنای �نو�، باید گفت که این واژه ریشه در زبان فارسی میانه ( پهلوی ) دارد و کلمه �نو� یا �تازه� در فارسی است، ...
دوست عزیز، این ادعا درباره �وجود صدها لغت مشترک بین سومری و ترکی� از نظر علمی یک فرضیه حاشیه ای و به شدت بحث برانگیز است که توسط جریان های پان ترکیست ...
مجموعه ای از پرکاربردترین ادعاهای پان ترکیستی است که متأسفانه در فضای مجازی رواج یافته اند. در ادامه، هر کدام از این شبهات را با استناد به منابع تاری ...
( جحدة ) جحدة. [ ج َ ح ِ دَ ] ( ع ص ) مؤنث جَحِد. ج ، جحاد. ( منتهی الارب ) . رجوع به جَحِد شود. منبع. لغت نامه دهخدا
جحدل. [ج َ دَ ] ( ع ص ، اِ ) کودک فربه گرداندام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . جُحدُل. ( منتهی الارب ) . جحدل. [ ج ُ دُ ] ( ع ص ، ا ...
( جحدرة ) جحدرة. [ ج َ دَ رَ ] ( ع مص ) بر زمین زدن و غلطانیدن. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) . منبع. لغت نامه دهخدا
جحدب. [ ج َ دَ ] ( ع ص ) کوتاه بالا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . || ( اِ ) شیر بیشه. ( ناظم الاطباء ) . جَحدَر. ( منتهی الارب ) . و رجوع به جحدر شو ...
( جحدلة ) جحدلة. [ ج َ دَ ل َ ] ( ع مص ) شتربان گردیدن. || مکاری شدن. || توانگر گردیدن بعد فقر. || بر زمین افکندن کسی را. || بستن کسی را. || پر کردن ...
( جحدمة ) جحدمة. [ ج َ دَ م َ ] ( ع مص ) سخت دویدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . جحدمة. [ ج َ دَ م َ ] ( اِخ ) غیرمنسوب است. ابوجناب از آباد بنقل ا ...
معنی جَحَدُواْ: انکار کردند ( کلمه جحد به معنای انکار چیزی است که در دل ثبوتش مسلم شده ) ریشه کلمه: جحد ( ۱۲ بار ) انکار با علم ( صحاح ) آیات مارا ...