پیشنهادهای محمود اقبالی (٣,٩٢٨)
سجلاء. [ س َ ] ( ع ص ) زنی که سرین آن بزرگ و کلان باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . المراءة العظیمةالمأکمه . ( اقرب الموارد ) . ج ، سُجْل. || ناقة ...
سجلاط. [ س َ ج ُ / س ِ ج ُ ] ( اِ ) به لغت یونانی یاسمین را گویند که یاسمن زرد و یاسمن سفید باشد. ( برهان ) ( الفاظ الادویه ) . در المعرب جوالیقی ص 1 ...
سجل. [ س َ ] ( ع مص ) ریختن آب را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) . || متصل خواندن سوره را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . متصل خواندن ک ...
فردی که هزاران حساب کرد و مثل آب خوردن به شما مدرک می دهند اول که دوستم با شخص سعید سرور ۱۴۰۳ بود زمین حرف می زد بار دوم خودم دوستم ۱۴۰۴ بود حساب مسد ...
عرف. [ ع َ ] ( ع مص ) بریدن یال اسب را. ( منتهی الارب ) . پش اسب بریدن. ( المصادر زوزنی ) . فش اسب بریدن. ( دهار ) . �عرف � اسب را بریدن. واز آن جمله ...
واژه آدم /ādam/ نخستین آفریده. این واژه در تازی ریشه ندارد و از پارسی به تازی رفته است و نام دگرگون شده ای از واژه ی اوستایی ayudāman / آیودَامن �yu ...
سطر. [ س َ ] ( ع مص ) نوشتن. ( ترجمان القرآن ) ( آنندراج ) ( غیاث ) . نبشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . || بریدن بشمشیر ...
( سطرة ) سطرة. [ س ُ رَ ] ( ع اِ ) آرزو. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . راجعت فلانا و لم یساعد سطرتی ؛ ای اُمنیتی. ( اقرب الموارد ) . ...
سطراک. [ س ِ ] ( معرب ، اِ ) به لغت یونانی دوایی است که آن را به فارسی زرنباد گویند. و سطواک هم بنظر آمده است اﷲاعلم. ( آنندراج ) ( برهان ) . زرنباد. ...
سدار. [ س ِ ] ( ع اِ ) پرده مانندی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . شبه الکلة تعرض فی الخباء. ( اقرب الموارد ) . منبع. لغت نامه دهخدا
سداس. [ س ُ ] ( ع ق ) شش شش. معدول است از ستةسته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . منبع. لغت نامه دهخدا
سداد. [ س َ ] ( ع مص ) راست شدن. ( ترجمان القرآن ) ( تاج المصادر بیهقی ) . راست شدن قول. ( المصادر زوزنی ) . راست و درست شدن. ( غیاث ) ( از اقرب المو ...
این شخص هزاران حساب داره با اسم مختلف یا عشق فارس زبان زیبایی فارسی یا عشق زبان عرب یا مذهبی سخت عشق زبان زیبایی عربی هست یا عشق زبان مادری بنده زبان ...
( ماضغة ) ماضغة. [ ض ِ غ َ ] ( ع ص ) مؤنث ماضغ. رجوع به ماضغ شود. || احمق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . احمق و گول. ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت ...
ماضغان. [ ض ِ ] ( ع ص ، اِ ) تثنیه ماضغ. دو ماضغ. رجوع به ماضغ شود. || بن هر دو زنخ متصل به بن اضراس یا دو رگ است در دو زنخ. ( منتهی الارب ) ( آنندرا ...
( نافلة ) نافلة. [ ف ِ ل َ ] ( ع اِ ) غنیمت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( معجم متن اللغة ) ( المنجد ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) . || فرزند ف ...
افع. [ ف ِ ] ( ع ص ) اسم فاعل است از نفع به معنی آن که معاونت می کند کسی را در وصول به خیر. ( از معجم متن اللغة ) || سوددهنده. ( السامی فی الاسامی ) ...
ناقص. [ ق ِ ] ( ع ص ) ناتمام. مقابل کامل. ( فرهنگ نظام ) ( آنندراج ) . ناتمام. ناکامل. ( ناظم الاطباء ) . ناکامل. نیمه کاره. که کمی دارد. نادرست. که ...
نایب. [ ی ِ ] ( ع ص ، اِ ) نائب. آنکه بر جای کسی ایستد. وکیل. جانشین. قائم مقام. خلیفه. گماشته. ( از ناظم الاطباء ) . کسی که کار دیگری را انجام دهد. ...
ناطق. [ طِ ] ( ع ص ) اسم فاعل از نطق. ( اقرب الموارد ) . گوینده. ( منتهی الارب ) . گویا. ( آنندراج ) . ( فرهنگ نظام ) . سخنگوی. ( دهار ) ( مهذب الاسم ...
ناطق. [ طِ ] ( ع ص ) اسم فاعل از نطق. ( اقرب الموارد ) . گوینده. ( منتهی الارب ) . گویا. ( آنندراج ) . ( فرهنگ نظام ) . سخنگوی. ( دهار ) ( مهذب الاسم ...
ناصر. [ ص ِ ] ( ع ص ، اِ ) یاریگر. رهاننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . یاری دهنده. ( السامی ) ( مهذب الاسماء ) ( غیاث اللغات ) . ...
بر اساس شواهد زبان شناسی و تاریخی موجود، ادعای “ترکی بودن واژه تَرسه” با پیشینه مستند این واژه در زبان فارسی همخوانی ندارد. ۱. ریشه شناسی واژه ( Et ...
بر اساس منابع معتبر فارسی و ترکی، ادعای "گویچه در تورکی میشه زیبا یا همون خوشگل" نادرست است. این ادعا از شباهت آوایی �گویچه� ( فارسی ) و �گؤزل� ( ت ...
ح
بر اساس منابع معتبر ریشه شناسی، هر دو ادعای مطرح شده در این جعلیات کاملاً نادرست هستند. در زیر به تفکیک هر کلمه، رد ادعا با استناد به منابع معتبر ارا ...
با استناد به منابع معتبر زبان شناسی، این ادعا که �قورخیدم� ترکی است و �گرخیدن� ریشه فارسی ندارد، کاملاً نادرست است. در حقیقت، �گرخیدن� ریشه ای کهن در ...
بر اساس شواهد ریشه شناختی موجود در زبان های ایرانی و ترکی، این ادعا که واژه �کلنگ� ریشه ترکی دارد و فاقد ریشه در فارسی است، صحیح به نظر نمی رسد. در ا ...
بر اساس منابع معتبر زبان شناسی و لغت نامه های کهن، ادعای مطرح شده مبنی بر ترکی بودن ریشه واژه �خنجر� نادرست است. این ادعا فاقد پشتوانه علمی بوده و با ...
ادعای مطرح شده مبنی بر ترکی بودن �دشنه� و فارسی نبودن آن، از نظر علمی ریشه شناختی ( اتیمولوژی ) کاملاً نادرست است. شواهد معتبر زبان شناسی نشان می دهد ...
بر اساس منابع معتبر دانشگاهی، ادعای مطرح شده درباره ریشه کلمه "عروق" نادرست است و بر پایه اشتباه گرفتن دو واژه کاملاً متفاوت شکل گرفته است. در ادام ...
تیراژ. ( فرانسوی ، اِ ) عده کتاب یا روزنامه ای که در یک بار به طبع رسد: تیراژ روزنامه ٔ. . . بیست هزار است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) . منبع. لغت ...
مؤکل. [ م ُءْ ک َ ] ( ع ص ) خوراک داده شده و مرزوق. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || بخت مند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . مؤکل. [ ...
موکت. [ م ُ ک ِ ] ( فرانسوی ، اِ ) نوعی فرش کرک دار و پشمی یا از الیافی پشم گونه. موکت. [ م ُ وَک ْ ک ِ ] ( ع ص ) موکب. خرمای به پختگی نزدیک شده. بس ...
( مُ ) [ انگ . ] ( اِ. ) دستگاه تلفن قابل حمل بدون سیمی که با استفاده از امواج رادیویی ، ارتباط تلفنی بین دو نقطه را برقرار سازد، تلفن همراه . منبع ...
بررسی این ادعاها نشان می دهد که ارتباط ریشه شناختی پیشنهادی بین �گیال� ( گاومیش هندی ) و �گالش� ( دامدار البرز ) از نظر علمی قابل قبول نیست و فاقد پش ...
حونس. [ ح َ وَن ْ ن َ ] ( ع اِ ) آنکه کسی بر وی ستم کردن نتواند و اگر جایی استاده باشدکسی او را جنبانیدن و از جای دور کردن نتواند. ( منتهی الارب ) ( ...
( حوافة ) حوافة. [ ح ُ ف َ ] ( ع اِ ) برگ اسپست که باقی مانده باشد در زمین بعد برداشتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . منبع ...
حواب. [ ح َوْ وا ] ( ع ص ) ج ِ حاب ، تیری که گرد نشانه افتد. ( ناظم الاطباء ) . حوأب. [ ح َ ءَ ] ( ع اِ ) وادی فراخ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ...
حوافر. [ ح َ ف ِ ] ( ع اِ ) ج ِ حافر. سم های ستوران. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) . سم های اسبان و این جمع حافر است که بمعنی سم اسب و خر باشد. ( ...
حوالت. [ ح َ ل َ ] ( از ع ، اِ ) حوالة. سپردن. و با لفظ کردن مستعمل. ( آنندراج ) منبع. لغت نامه دهخدا
حواشی. [ ح َ ] ( ع اِ ) ج ِ حاشیة. کرانه و اهل و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . حاشیت : اطراف و حواشی آن بنصرت دین حق. . . مؤ ...
حوال. [ ح ِ ] ( ع اِ ) حائل میان دو چیز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . هر چیز که میان دو چیز حایل و حاجز گردد. || ( مص ) محاولة، ( ناظم الاطباء ) ( ا ...
حوادث. [ ح َ دِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ حادثه. ( منتهی الارب ) . پیش آمدها. سختیها و بلاهای زمانه. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . بلا وحادثه و ماجرا و عار ...
حوادی. [ ح َ ] ( ع اِ ) پایها زیرا که تابع دستهااند. ( منتهی الارب ) . پایهای چارپایان. ( از ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا
حواس. [ ح َ ] ( از ع ، اِ ) حَواس . ج ِ حاسة : منبع. لغت نامه دهخدا
حوت. [ ح َ ] ( ع مص ) حَوَتان. گرد چیزی برگشتن مرغ و وحشی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) . حوت. ( ع اِ ) ماهی. ( منتهی الارب ) . ...
حور. [ح َ ] ( ع اِ ) نقصان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . کمی. قلت. مقابل کور: اعوذ باﷲ من الحور بعد الکور. || ماتحت پیچ دستار. ( منتهی الارب ) ...
واژه حو. [ ح َوو ] ( ع اِ ) ظاهر و آشکار. ( منتهی الارب ) . بیّن. ( اقرب الموارد ) : لا یعرف الحو من اللو؛ نشناسد ظاهر را از خفی. ( منتهی الارب ) ( ا ...