عران
لغت نامه دهخدا
عران. [ ع َرْ را ] ( ع ص ) آنکه درخت عران فروشد. ( از اقرب الموارد ).
دانشنامه عمومی
عران ( به عربی: عران ) یک روستا در سوریه است که در ناحیه تادف واقع شده است. [ ۲] عران ۴٬۱۳۵ نفر جمعیت دارد.
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف
wiki: عران
پیشنهاد کاربران
عران. [ ع ِ ] ( ع اِ ) بیماریی است که موی پائین پای ستور برافکند. || کفتگی پای ستور. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) . || درشتی است که در خرده گاه دست و پای اسب برآید. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . || چوب بینی شتر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . || ابن السکیت گوید: و قرح یأخذه ؛ أی البعیر فی عنقه فیحتک منه و ریما برک الی اصل الشجرة و احتک بها. ( اقرب الموارد ) . || عران البکرة، چوب بکرة. ( از منتهی الارب ) . || القرن. ( اقرب الموارد ) . شاخ حیوان. || میخ. ( منتهی الارب ) . || مسمار که بین سنان و نیزه است. ( اقرب الموارد ) . || دیار دور. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . || کله ٔکفتار ( منتهی الارب ) . || ( مص ) دور گردیدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . || کشش کردن و کارزار نمودن. ( منتهی الارب ) . || اتصال یافتن. ( اقرب الموارد ) . || سخت و درشت گشتن. || پی پیچیدن بر تیر. ( منتهی الارب ) .
... [مشاهده متن کامل]
عران. [ ع َرْ را ] ( ع ص ) آنکه درخت عران فروشد. ( از اقرب الموارد ) .
منبع. لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
عران. [ ع َرْ را ] ( ع ص ) آنکه درخت عران فروشد. ( از اقرب الموارد ) .
منبع. لغت نامه دهخدا