پیشنهادهای ژاسپ (٤,٣٣٥)
در پهلوی "اوی بَغ" می گفتند.
رقیب ، حریف
آوَهَن = قلعه ، خانه ، دژ
دوار = سَرال
سربستی = آزادی ، معافی و نجات
سرپر
سرجا : صندلی مخصوص صاحب ضیافت در کنار میز ، مهم ترین جای میز
سرچکادی
سرچکادی
سردور
مسکن = سرگذر / کَرخ
سَرَندیدن = 1 - نشتن در حالیکه یک پا روی پای دیگر قرار گیرد. 2 - آبیاری کردن
سرنوبه
سرنگیدن
سَرواده
سَروب
عصر ( دوران ) = سروبند
برابر فارسی عهد ( به معنی دوران ) = سَروبند عهد ( به معنی پیمان ) = پیغون / غُنوند
سَروَرسیدن
سَروَرَسیدن= به کار برده شدن ، استعمال شدن
سفرنگ
سُکَر = بشقاب ، دوری
جماع = آمیغ ، سِکَند ، تن آمیزی ، سِپوزش
سِکزیدن = 1 - تاختن و دویدن و دواندن 2 - پریدن و جستن 3 - لگد زدن ، جفتک زدن 4 - سرکش شدن ، نافرمانی کردن 5 - بد و شرور شدن ، پلید شدن
سِگار
به فارسی "سَگایی" ، با نام علمی "Coitus More Ferarum" ، روش آمیغ سگان
سِگزیدن = 1 - گناه کردن ، ارتکاب به جرم / گناه 2 - پیچیده شدن
سُگوشاک = برق ، صاعقه
واژه ی فارسی "سُگول" = شکم گرفتگی زا ، کُمگیرو ، یبوست آور
به گمان من عرق سَگی نیست! اصل آن سِگی به معنی باده ای خاص ایران است
سَله
شَر = سَلیش / آک
نقب زدن = سُمچه زدن / شکاویدن ، اشکاویدن
سمغند
قاعده = سَن
عادت = سان
کثرت = سنادی / سناوی
کثیر = سَناو ، فَرَوت
سَنگه
سِنمیدن = 1 - زور به کار بردن ، اعمال فشار کردن 2 - تحمل زحمت کردن 3 - مشکل شدن ، بغرنج شدن
سوب در فارسی = آب
در فارسی واژه ی "سوپَس / سِپَس" به معنی" بعد از آن" ، احتمالا همریشه آن است.
یکی از چهار خلط ، سودا
سورستان
سوزیان
سوکه
سوله
سومان
سه پَهِر= 1 - یک سوم ساعت ، هر 20 دقیقه 2 - بعد از ظهر