پیشنهادهای رضا ضحاک (٣٤٤)
دو واژهء "القا" و الغا" القا با حرف "ق" به معنای" آموختن " "تلقین بخود کردن ، در ذهن کسی وارد کردن" . بیشترین کاربرد القا، در ترکیب القای شبهه؛ ی ...
اَقشار جمع قشر در عربی قشور است که در فارسی رایج نیست به جای آن می توان گفت "قشرها". بکار بردن اَقشار بعنوان جمعِ "قشر " غلط جا افتاده� است. رضا ...
اَقشار جمع قشر در عربی قشور است که در فارسی رایج نیست به جای آن می توان گفت "قشرها". بکار بردن اَقشار بعنوان جمعِ "قشر " غلط جا افتاده� است. رضا ...
واژهء " غیاث " و قیاس" اما "غیاث" ( غیاث المستغیثین ) از نامهای پروردگار ، به معنای فریادرس، فریادخواهی ونیز امداد واستمداد است "قیاس "به معنی مقایس ...
واژهء " غیاث " و قیاس" اما "غیاث" ( غیاث المستغیثین ) از نامهای پروردگار ، به معنای فریادرس، فریادخواهی ونیز امداد واستمداد است "قیاس "به معنی مقایس ...
واژهء " غیاث " و قیاس" اما "غیاث" ( غیاث المستغیثین ) از نامهای پروردگار ، به معنای فریادرس، فریادخواهی ونیز امداد واستمداد است "قیاس "به معنی مقایس ...
کاربردِ دو واژهء کاندید یا "کاندیدا " کار بردِ این دو واژه با هم تفاوت دارد. هر دو واژه از زبان فرانسه وارد زبان فارسی شده اند اما کاندیدا به معنای ...
کاندید یا "کاندیدا " این دو واژه را نباید به جای هم به کار برد. کاندید واژه ای فرانسوی به معنای "ساده دل " است . کاندیدا نیز واژه ای فرانسوی اما به ...
"کاندید یا "کاندیدا " این دوکلمه را نباید به جای هم به کار برد. کاندید واژه ای فرانسوی به معنای "ساده دل " است . کاندیدا نیز واژه ای فرانسوی اما به ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء معمور" و " مامور" معمور درفارسی درمقام صفت استعمال میشود وبه معنای " آباد، آبادان، برپا " است. مانند ولایت معمور ، ایوان معمور، بلاد معمور، ...
دو واژهء " قیاس "و �" غیاث " "قیاس "به معنی مقایسه ، سنجش و اندازه در اصطلاح منطق، استدلال از کلی به جزیی یا از اصل به نتیجه است . اما "غیاث" ( غیاث ...
دو واژهء " قیاس "و �" غیاث " "قیاس "به معنی مقایسه ، سنجش و اندازه در اصطلاح منطق، استدلال از کلی به جزیی یا از اصل به نتیجه است . اما "غیاث" ( غیاث ...
دو واژهء " قیاس "و �" غیاث " "قیاس "به معنی مقایسه ، سنجش و اندازه در اصطلاح منطق، استدلال از کلی به جزیی یا از اصل به نتیجه است . اما "غیاث" ( غیاث ...
دو واژهء " قیاس "و �" غیاث " "قیاس "به معنی مقایسه ، سنجش و اندازه در اصطلاح منطق، استدلال از کلی به جزیی یا از اصل به نتیجه است . اما "غیاث" ( غیاث ...
دو واژهء " قیاس "و �" غیاث " "قیاس "به معنی مقایسه ، سنجش و اندازه در اصطلاح منطق، استدلال از کلی به جزیی یا از اصل به نتیجه است . اما "غیاث" ( غیاث ...
دو واژهء " قیاس�" غیاث " "قیاس "به معنی مقایسه ، سنجش و اندازه در اصطلاح منطق، استدلال از کلی به جزیی یا از اصل به نتیجه است . اما "غیاث" ( غیاث الم ...
�دو واژهء" فترت و فطرت" �بعضی این دوکلمه را به غلط به جای هم به کار می برند. فترت شامل چندین معنی است. سستی. . . . . و معنی دیگر از جمله فاصله میان ...
�دو واژهء" فترت و فطرت" �بعضی این دوکلمه را به غلط به جای هم به کار می برند. فترت شامل چندین معنی است. سستی. . . . . و معنی دیگر از جمله فاصله میان ...
�دو واژهء" فترت و فطرت" �بعضی این دوکلمه را به غلط به جای هم به کار می برند. فترت شامل چندین معنی است. سستی. . . . . و معنی دیگر از جمله فاصله میان ...
�دو واژهء" فترت و فطرت" �بعضی این دوکلمه را به غلط به جای هم به کار می برند. فترت شامل چندین معنی است. سستی. . . . . و معنی دیگر از جمله فاصله میان ...
�دو واژهء" فترت و فطرت" �بعضی این دوکلمه را به غلط به جای هم به کار می برند. فترت شامل چندین معنی است. سستی. . . . . و معنی دیگر از جمله فاصله میان ...
دو واژهء " غیض و غیظ" "غیض" در عربی به معنای کاهش آب ونیز به معنای اندک است در فارسی کاربرد ندارد اما"غیظ " به معنای خشم شدید است کاربرد آن زیاد اس ...
دو واژهء عمارت و امارت عمارت تعمیر وعمران و به معنای آباد کردن وآبادانی است. اما امارت ، امر وبه معنای فرمانروایی ونیز به معنای امیر نشین است. ض ...
دو واژهء عمارت و امارت عمارت تعمیر وعمران و به معنای آباد کردن وآبادانی است. اما امارت ، امر وبه معنای فرمانروایی ونیز به معنای امیر نشین است. ض ...
دو واژهء عمارت و امارت عمارت تعمیر وعمران و به معنای آباد کردن وآبادانی است. اما امارت ، امر وبه معنای فرمانروایی ونیز به معنای امیر نشین است.
دو واژهء عمارت و امارت عمارت تعمیر وعمران و به معنای آباد کردن وآبادانی است. اما امارت ، امر وبه معنای فرمانروایی ونیز به معنای امیر نشین است.
دو واژهء عمارت و امارت عمارت تعمیر وعمران و به معنای آباد کردن وآبادانی است. اما امارت ، امر وبه معنای فرمانروایی ونیز به معنای امیر نشین است.
کاندید یا "کاندیدا " این دوکلمه را نباید به جای هم به کار برد. �کاندید واژه ای فرانسوی به معنای "ساده دل ومعصوم" است . کاندیدا نیز واژه ای فرانسوی ...
کاندید / کاندیدا این دوکلمه را نباید به جای هم به کار برد. �کاندید واژه ای فرانسوی به معنای "ساده دل ومعصوم" است . کاندیدا نیز واژه ای فرانسوی ام ...
نوشتن آن به گونه لشکر درست است ؟ آقای نجفی در "غلط ننویسیم: می نویسد :" بنا بر قاعده آوایی زبان فارسی، در واژه های بسیط، پس از "ش" ساکن، تمایز می ...
نوشتن آن به گونه لشکر درست است ؟ آقای نجفی در "غلط ننویسیم: می نویسد :" بنا بر قاعده آوایی زبان فارسی، در واژه های بسیط، پس از "ش" ساکن، تمایز می ...
نوشتن آن به گونه لشکر درست است ؟ آقای نجفی در "غلط ننویسیم: می نویسد :" بنا بر قاعده آوایی زبان فارسی، در واژه های بسیط، پس از "ش" ساکن، تمایز می ...
آفتابی شدن: چون کسانیکه در حفر قنات کار می کردند برای بیرون آوردن آب قنات از زمین به مظهر قنات مدت های طولانی زمین را کَنده و آب را از زمین خارج می ...
آفتابی شدن: چون کسانیکه در حفر قنات کار می کردند برای بیرون آوردن آب قنات از زمین به مظهر قنات مدت های طولانی زمین را کَنده و آب را از زمین خارج می ...
این ضرب المثل یک اصطلاح آهنگری نیز هست. آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صدای وحشتناک به بیرون کوره پرتاب می شود، یعن ...
این ضرب المثل یک اصطلاح آهنگری نیز هست. آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صدای وحشتناک به بیرون کوره پرتاب می شود، یعن ...