پیشنهادهای نصراله مرادیانی (٣٠٩)
سهل انگار، سهل انگارانه، بی مبالات، ساده انگار، ولنگار، بی فکر ، سربه هوا
همچنین: با وجودِ. . . به رغم. . . با علم به اینکه. . . با در نظر گرفتن. . . با آگاهی به. . .
کریمانه، رادمنشانه، سخاوتمندانه، جوانمردانه، بزرگوارانه، به دور از تنگ نظری، به دور از کوته فکری
حمایت مالی کردن، هزینۀ چیزی را تأمین کردن
مضیقه، تنگنا، شرایط سخت، وضعیت بغرنج
هزارتو، تو در تو
لقب ادگار الن پو وقتی در روزنامۀ �مسنجر� ریچموند آثار ادبی دیگران را نقد می کرد: tomahawk man
مثلاً در عبارت business savvy یعنی کسی که به عالم بازار وارده و میدونه چطور باید پول دربیاره و معامله کنه
غدار، بدسگال، جفاکار، بی رحمانه
برّ و برّ نگاه کردن
تو متن ادبی میشه چنین چیزی ترجمه ش کرد: کباب گنجشک، گنجشک کبابی
شبه اسب، اسب گون
کلاف درهم پیچ
به شکلی دوآتشه وطن پرستانه، به طرزی خشونت بار وطن پرستانه، همراه باخط مشی سیاسی جنگ طلبانه
همچنین: تنگ نظر، تنگ نظرانه
مثلاً وقتی درباره اثری هنری حرف می زنیم که بطور خیلی فشرده زندگی کسی رو به تصویر می کشه، می گیم اثری بیوپتیک از زندگی فلانی. . . در چنین بافت هایی در ...
در بعضی جاها به معنی تأیید و تصدیق کردن
هم اندیش، هم فکر
شاعر ( یا ادیبی ) که قدر و ارزش کارش بقدر کافی شناخته نشده باشد.
دلمشغولی، دغدغۀ اصلی، وسواس ذهنی
مزخرف، هیچ، لاطائل. . . میشه تو جملۀ he knows bupkis about sth ترجمه ش کرد: هِر رو از بِر تشخیص نمی ده
شنیع، زننده، شرورانه، نابکارانه
اشانتیون، هدیه، جایزه، مجانی
برآوردن انتظارات یا آرزوهای دیگران. . . کسب شایستگی چیزی
( فرانسه؛ بصورت صفت در انگلیسی ) پایان زندگی. . . آخرین اثری که قبل از مرگ نوشت. . .
حدوحدود واقعی. . .
تکان نخور، حرکت نکن
در نوشتار: جنب خوردن
مقاومت، نپذیرفتن، انکار
I have yet to hear of. . . هنوز / تا امروز از کسی نشنیده ام که بگه. . .
( اسم ) تعریف، وضوح
حروفی که روی چیزی نوشته یا حک شده باشد
ادعا، حجت، برهان، تأکید
خنثی کردن تأثیر دارو، فعالیت و اقدام علیه استفاده از داروهای قاچاقی و ممنوعه
یله دادن، لم دادن، آسوده بودن، سخت نگرفتن
تالار کارنِگی
ابراز بیزاری کردن، طرد کردن، کنار گذاشتن
به ( فرایند، شیوۀ ) درمان از طریق تجویز دارو هم گفته می شه، که در فارسی معادلِ یک کلمه ای نداره.
دسته بندی، طبقه بندی، رده بندی
نامعمول، خنده دار، عجیب، بازیگوشانه. . .
عزم شخصی
رقص آرایی، طراحی رقص ( باله و غیره و رقص روی یخ ) ، به متن نوشته شده برای طرح رقص هم می گویند.
اینطور که پیداست، بنا به شواهد و قراین، بر اساس شواهد
اغفال کردن، اغوا کردن، به دام انداختن، فریفتن
اغوا، اغفال، به دام انداختن
هنجارگریزانه، به دور از عرف اجتماعی
بیان آشکار و واضح احساس یا حالتی در تمام مدت. . .
حسابگرانه
متأثرشده، تحت تأثیر قرار گرفته. . . خیلی وقت ها در ادامۀ صفت و قید می آد، مثلاً ideologically inflected. . . و یعنی متأثر از فلان. . . تحت تأثیر/متأث ...
گزند، آفت، آسیب، لطمه، بلا، خسران