پیشنهاد‌های نصراله مرادیانی (٣٠٩)

بازدید
٥٤٦
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سهل انگار، سهل انگارانه، بی مبالات، ساده انگار، ولنگار، بی فکر ، سربه هوا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همچنین: با وجودِ. . . به رغم. . . با علم به اینکه. . . با در نظر گرفتن. . . با آگاهی به. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کریمانه، رادمنشانه، سخاوتمندانه، جوانمردانه، بزرگوارانه، به دور از تنگ نظری، به دور از کوته فکری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حمایت مالی کردن، هزینۀ چیزی را تأمین کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مضیقه، تنگنا، شرایط سخت، وضعیت بغرنج

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هزارتو، تو در تو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

لقب ادگار الن پو وقتی در روزنامۀ �مسنجر� ریچموند آثار ادبی دیگران را نقد می کرد: tomahawk man

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مثلاً در عبارت business savvy یعنی کسی که به عالم بازار وارده و میدونه چطور باید پول دربیاره و معامله کنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غدار، بدسگال، جفاکار، بی رحمانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برّ و برّ نگاه کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تو متن ادبی میشه چنین چیزی ترجمه ش کرد: کباب گنجشک، گنجشک کبابی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شبه اسب، اسب گون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلاف درهم پیچ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به شکلی دوآتشه وطن پرستانه، به طرزی خشونت بار وطن پرستانه، همراه باخط مشی سیاسی جنگ طلبانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

همچنین: تنگ نظر، تنگ نظرانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثلاً وقتی درباره اثری هنری حرف می زنیم که بطور خیلی فشرده زندگی کسی رو به تصویر می کشه، می گیم اثری بیوپتیک از زندگی فلانی. . . در چنین بافت هایی در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در بعضی جاها به معنی تأیید و تصدیق کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

هم اندیش، هم فکر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاعر ( یا ادیبی ) که قدر و ارزش کارش بقدر کافی شناخته نشده باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دلمشغولی، دغدغۀ اصلی، وسواس ذهنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مزخرف، هیچ، لاطائل. . . میشه تو جملۀ he knows bupkis about sth ترجمه ش کرد: هِر رو از بِر تشخیص نمی ده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شنیع، زننده، شرورانه، نابکارانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اشانتیون، هدیه، جایزه، مجانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برآوردن انتظارات یا آرزوهای دیگران. . . کسب شایستگی چیزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

( فرانسه؛ بصورت صفت در انگلیسی ) پایان زندگی. . . آخرین اثری که قبل از مرگ نوشت. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حدوحدود واقعی. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تکان نخور، حرکت نکن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در نوشتار: جنب خوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مقاومت، نپذیرفتن، انکار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

I have yet to hear of. . . هنوز / تا امروز از کسی نشنیده ام که بگه. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

( اسم ) تعریف، وضوح

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حروفی که روی چیزی نوشته یا حک شده باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ادعا، حجت، برهان، تأکید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خنثی کردن تأثیر دارو، فعالیت و اقدام علیه استفاده از داروهای قاچاقی و ممنوعه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یله دادن، لم دادن، آسوده بودن، سخت نگرفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تالار کارنِگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ابراز بیزاری کردن، طرد کردن، کنار گذاشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

به ( فرایند، شیوۀ ) درمان از طریق تجویز دارو هم گفته می شه، که در فارسی معادلِ یک کلمه ای نداره.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دسته بندی، طبقه بندی، رده بندی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نامعمول، خنده دار، عجیب، بازیگوشانه. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عزم شخصی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رقص آرایی، طراحی رقص ( باله و غیره و رقص روی یخ ) ، به متن نوشته شده برای طرح رقص هم می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اینطور که پیداست، بنا به شواهد و قراین، بر اساس شواهد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اغفال کردن، اغوا کردن، به دام انداختن، فریفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اغوا، اغفال، به دام انداختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هنجارگریزانه، به دور از عرف اجتماعی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیان آشکار و واضح احساس یا حالتی در تمام مدت. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حسابگرانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

متأثرشده، تحت تأثیر قرار گرفته. . . خیلی وقت ها در ادامۀ صفت و قید می آد، مثلاً ideologically inflected. . . و یعنی متأثر از فلان. . . تحت تأثیر/متأث ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

گزند، آفت، آسیب، لطمه، بلا، خسران