پیشنهادهای نصراله مرادیانی (٣٤٤)
باد به غبغب انداختن
و ضمناً، ضمناً نیز، و فراموش نکنید که. . .
شهوانیت، هوس رانی، هرزگی
فرضی، مفروض، خیالی، احتمالی
همچنین: شبح، روح
غرق فکر، غرق خیال
به تعبیری، زیرساخت اقتصادی پیمان ابراهیم است.
اصطلاحی است در حوزۀ سیاست و اقتصاد و روابط بین الملل. مخفف India - Middle East - Europe Economic Corridor. . . کریدور و زیرساختی چندملتی و جغرافیایی ...
India - Middle East - Europe Economic Corridor
کارویژه ( بدون فاصله )
بیانگر، تداعی گر، تأثیرگذار، ترسیم کننده، گیرا، رسا، معنی دار
همچنین: دورازذهن، مرموز
همچنین: باطل، ناحق، غلط، گمراه کننده
کوکلوکس کلان ( KKK )
همچنین: جانانه، تمام عیار، مرغوب
شاداب، آبدار، سفت و سرحال
همچنین: بی اندازه، بی نهایت، بی حدوحصر
( حقوقی ) ضرب و جرح، ( نظامی ) خزانه سلاح
تخفیف دادن، کند کردن، کاستن از شتاب. . . تضعیف کردن، رقیق کردن. . .
اشاره به نگرش ایدئولوژیک ترامپ و طرفداران او دارد. . . اولین بار رونالد ریگان در انتخابات ریاست جمهوری خود از چنین شعاری استفاده کرد. . .
اصطلاحی سیاسی ساختۀ رضا پهلوی ( همزمان با حملۀ نظامی ایالات متحده به ایران ) و به تقلید از ماگای دونالد ترامپ؛ به معنی تحت الفظی make Iran great agai ...
از ته دل خواستن
همچنین ( صفت ) : درهم آمیخته، یکی شده، یکپارچه
در این بافت ( in her younger days my grandmother was a dish when it comes to appearances ) به معنی لعبت و خوشگل است: مادربزرگم در جوانی لعبتی بود. . .
خاتمه دادن، به فرجام رساندن، پایان دادن، متوقف کردن، به انتهای کار رساندن
سهل انگار، سربه هوا، بی ملاحظه، بی دقت، ولنگار
دغل باز، حقه باز، شیاد، مکار، شارلاتان
بمب اتم تاکتیکی، سلاح هسته ای تاکتیکی
هلال شیعی، اصطلاحی ست در زمینۀ علوم سیاسی و مطالعات خاورمیانه که ساختۀ منتقدان �سلطۀ� جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه است و دلالت ضمنی انتقادی دارد.
بمب اتم تاکتیکی، سلاح هسته ای تاکتیکی، تکتیکال نیوک
( نظامی، سیاسی ) بازدارندگی
نئوکان، نومحافظه کار، محافظه کاران نوین
به تردید انداختن کسی درباره نظرش با بازی روانی و تحریکش در مورد موضوعات نامرتبط با بحث
افتضاح، تباهی، شکست، سقوط، رسوایی، فاجعه
همچنین: متأسفانه، شوربختانه
بی اثر کردن، باطل کردن، ازکارانداختن
همچنین: شکل دادن، برساختن، پی ریختن، پی ریزی کردن
شدن، وقوع، واقع شدن، تحقق یافتن
حاشا، هرگز، اصلا و ابدا، عمراً، به هیچ وجه، اتفاقاً به عکس
اعتبار، تأثیر، نفوذ، ارزش، وجهه
با این تفاصیل. . . نه تفاسیر!
( در مورد آرزو، میل و تمنا ) : تحقق یافتن، عملی شدن، برآورده شدن
همچنین: بصیرت، بینش، نگرش، ملاحظه
احیا کردن، از سر گرفتن، تازه کردن، نو کردن، زندگی دوباره ای شروع کردن
مشهود، آشکارا، به وضوح
خداوندگار، سرور، شهنشه
همچنین: تمنا، اشتیاق
همچنین: روی دوش کسی افتادن، به گردن کسی بودن. . .
همچنین: توأم شدن با، همراه شدن با، همزمان شدن با. . .
ابراز احساسات از نوعی که دل آدم را می زند. . . احساساتی گری