پیشنهادهای نصراله مرادیانی (٣٠٩)
زاییدۀ. . . بودن، برآمده از. . . بودن
( در جمع ) مقیدات، تنگناها
شرمسار، شرمگین، خجل
در کمال تأسف
انبوه، خیل عظیم، تودۀ. . .
در یک کلام گفتن، لب مطلب را گفتن، چکیدۀ چیزی را بیان کردن، مختصرمفید بیان کردن
سرزمینی زیرمجموعۀ کشوری که برای مقاصد سیاسی و اداری و حکومتی تأسیس می شود.
دست نشانده
رانه یا نیرویی روانی، که در اصل نیرویی جنسی تلقی می شود، ولی گاه آن را حاوی سایر اشکال میل هم می دانند.
هیرباس
از شخصیت های اساطیر رومی که در آثار نویسندگانی چون اووید و ویرژیل ظاهر می شود. احتمالاً ملهم از پادشاه سرزمین نومیدیا ( بخش هایی از الجزیره، تونس و ل ...
( کنایی ) نه بابا! په نه په! به اطلاعات مون اضافه شد! بگو مرک من!
بنیادی، اساسی، محوری، کلیدی، جدی، مهم، عمده
شجاعت به خرج دادن، رویارو شدن، کم نیاوردن
غریبه، غیرخودی
که در عین حال
ساده، خوش خیال، ساده دلانه
پیش پاافتاده
خیال کردن
موعظه گر، اندرزگو، نصیحت کننده
حاکی از چیزی. . . خبر از چیزی دادن. . .
وضوح
شفافیت
متجسم کردن، متحقق کردن
وقتی با خط تیره پسوند اسمی می شه به معنای �محدود به اون چیز�ه. . . مثلاً: role - bound یعنی نقش مدار، محدود و وابسته به فلان نقشی که باید فردی ایفا ک ...
( از ترس ) به خود لرزیدن
در محاوره: اسید، کاغذ
بر چیزی فائق آمدن، بر چیزی غلبه کردن
تخصیص دادن، چیزی را برای کسی در نظر گرفتن
رنج دیده، رنج کشیده
نقطه ضعف
تمییزنیافته، نامشخص
مکانیسم دفاعی. فرایند یا عملیاتی ناخودآگاه و روانی که کارکردش محافظت از شخص در برابر افکارِ اضطراب زا و احساساتی است زاییدۀ کشمکش های درونی و نگرانی ...
شفافیت، روشنی
معلق و سرگردان شدن
چه عالی، تمام، والسلام
زیر سؤال بردن تصور دیگری از چیزی، با استفاده از مغلطه
آنکه معتقد است بشر از وضعیتی بهتر به این جهان هبوط کرده است.
سروکله زدن با چیزی
بی بروبرگرد، بی چون وچرا، قطعی
عاجز
روشنگر، سازنده
به عینه مشاهده کردن
گم گشتگی، سرگشتگی
بیهوده، تهی، واهی
خاستگاه
اس اساس
بِرتالان سِیکه
دل کسی آشوب شدن