facile

/ˈfæsəl//ˈfæsaɪl/

معنی: اسان، سهل الحصول، باسانی قابل اجرا
معانی دیگر: (با تداعی منفی) آسان، سهل، گواشمه، سهل الوصول، (گفتار یا نوشتار) روان (ولی سطحی)، کم محتوا، توام با سهل انگاری، سرسری، (کسی که کار را به آسانی انجام می دهد) آسان ...، باسانی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: facilely (adv.), facileness (n.)
(1) تعریف: acting or working in an easy manner.
متضاد: arduous
مشابه: easy, effortless

- She had a facile mind and all subjects came easily to her.
[ترجمه گوگل] او ذهنی ساده داشت و همه موضوعات به راحتی به او می رسید
[ترجمه ترگمان] او ذهن facile داشت و مسائل برایش آسان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: achieved with little or no effort.
مترادف: easy
متضاد: arduous
مشابه: effortless, elementary, simple, snap

- The flawless performance appeared facile but it had required months of intense practice.
[ترجمه گوگل] عملکرد بی عیب و نقص به نظر آسان به نظر می رسید اما به ماه ها تمرین شدید نیاز داشت
[ترجمه ترگمان] نمایش بی عیب و نقص ظاهر شد، اما ماه ها تمرین شدید لازم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: marked by superficiality.
مترادف: simplistic, superficial
مشابه: glib, snap

- You didn't give the article any real thought, and therefore you reached a facile conclusion.
[ترجمه گوگل] شما هیچ فکر واقعی به مقاله نکردید و بنابراین به یک نتیجه ساده رسیدید
[ترجمه ترگمان] تو هیچ فکر واقعی به این مقاله نکردی و به خاطر همین به نتیجه گیری facile رسیدی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a facile solution
راه حل سطحی

2. a facile speaker
سخنور فصیح

3. a facile victory
پیروزی بدون زحمت

4. his facile remarks about the country's problems
اظهارات آسانگیرانه ی او درباره ی مسایل کشور

5. We must avoid facile recriminations about who was to blame.
[ترجمه گوگل]ما باید از سرزنش های ساده در مورد مقصر بودن خودداری کنیم
[ترجمه ترگمان]ما باید از اتهامات وارد کننده به این که چه کسی مقصر است اجتناب کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. It seems too facile to blame everything on his mishandling of the crisis.
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد خیلی آسان است که همه چیز را به گردن مدیریت نادرست او با بحران انداخت
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسد که خیلی آسان است که همه چیز را در مورد مدیریت بد او سرزنش کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She has a facile tongue.
[ترجمه گوگل]او زبان آرامی دارد
[ترجمه ترگمان] زبون facile داره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Hence the need to avoid mutual recriminations, facile accusations and scapegoats.
[ترجمه گوگل]از این رو، نیاز به پرهیز از اتهامات متقابل، اتهامات سهل‌انگیز و قربانی‌ها وجود دارد
[ترجمه ترگمان]از این رو لازم است که از اتهامات متقابل متقابل، اتهامات آسان و سپر و سپر جلوگیری شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. It is facile to attribute all childhood problems to poor parenting or social circumstances.
[ترجمه گوگل]نسبت دادن همه مشکلات دوران کودکی به شرایط بد والدینی یا اجتماعی آسان است
[ترجمه ترگمان]آسان است که تمام مشکلات دوران کودکی را به فرزند فقیر و یا شرایط اجتماعی نسبت دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. A fifth mistaken approach is the facile assertion that opponents are being inconsistent.
[ترجمه گوگل]پنجمین رویکرد اشتباه، این ادعای ساده است که مخالفان ناسازگار هستند
[ترجمه ترگمان]یک رویکرد اشتباه پنجم، این ادعا است که مخالفان متناقض هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. It is facile to employ cost of living indices or indices of neo-natal mortality without knowing how the figures are calculated.
[ترجمه گوگل]استفاده از شاخص های هزینه زندگی یا شاخص های مرگ و میر نوزادان بدون اطلاع از نحوه محاسبه ارقام آسان است
[ترجمه ترگمان]آسان است که هزینه شاخص های زنده یا شاخص های مرگ و میر ناشی از زایمان را بدون اطلاع از چگونگی محاسبه ارقام به کار برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. A crude or facile narrative technique will inevitably fail to achieve the desired ideological objective.
[ترجمه گوگل]یک تکنیک روایت خام یا سهل ناگزیر در دستیابی به هدف ایدئولوژیک مورد نظر شکست خواهد خورد
[ترجمه ترگمان]یک روش روایت خام یا آسان، به طور اجتناب ناپذیری از رسیدن به هدف ایدئولوژیکی مورد نظر، ناتوان خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The senator is known for making facile judgments on current issues.
[ترجمه گوگل]این سناتور به قضاوت های ساده در مورد مسائل جاری شهرت دارد
[ترجمه ترگمان]سناتور معروف به قضاوت آسان در مورد مسائل کنونی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Munro never lets you get away with a facile, one-dimensional take.
[ترجمه گوگل]مونرو هرگز به شما اجازه نمی دهد با یک برداشت ساده و تک بعدی از خود دور شوید
[ترجمه ترگمان]munro هرگز به شما اجازه نمی دهد که با یک - آسان از اینجا دور شوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Every society must be protected from a too facile flow of thought.
[ترجمه گوگل]هر جامعه ای باید از یک جریان فکری بیش از حد آسان محافظت شود
[ترجمه ترگمان]همه جامعه باید از جریان ذهنی بیش از حد مورد حمایت قرار گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. A facile preparation with high yield of pyrazolone derivatives from 3-methyl-1-phenyl-pyrazolone-5 and benzenecarbonyl chloride was studied, and the product was characterized by TLC.
[ترجمه گوگل]آماده سازی آسان با عملکرد بالا از مشتقات پیرازولون از 3-متیل-1-فنیل-پیرازولن-5 و بنزن کربونیل کلرید مورد مطالعه قرار گرفت و محصول با TLC مشخص شد
[ترجمه ترگمان]آماده سازی آسان با بازده بالا از مشتقات pyrazolone از ۳ - فنیل - فنیل - فنیل - pyrazolone - ۵ و benzenecarbonyl کلرید مورد مطالعه قرار گرفت و محصول توسط تی آل تی مشخص شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. His writing lacks depth for being facile.
[ترجمه گوگل]نوشته های او به دلیل ساده بودن فاقد عمق هستند
[ترجمه ترگمان]نویسندگی او عمقی برای آسان شدن ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

اسان (صفت)
light, easy, light-handed, straightforward, potty, degage, facile, easygoing, duck soup

سهل الحصول (صفت)
facile, easily obtained

باسانی قابل اجرا (صفت)
facile

به انگلیسی

• easily done, accomplished without difficulty; moving in an easy manner, unconstrained; gentle, pleasant; flexible, yielding
a facile remark or argument is simple and obvious, and has not been thought about carefully enough.

پیشنهاد کاربران

سطحی - بی محتوا
آسان گیر
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما