شِمای کلی ارائه دادن ( بدون پرداختن به جزییات )
● At the interview she outlined what I would be doing
● The Government is expected to outline its strategy at talks today
طرح واره ها” یا “خلاصه سازی ساختار مطلب قبل از نوشتن”
یعنی قبل از نوشتن متن کامل، نویسنده نقاط اصلی و ترتیب مطالب را به صورت مرتب روی کاغذ می آورد تا ساختار نوشته مشخص شود و نوشتن آسان تر شود.
“چارچوب بندی مطالب” یا “طرح کلی نوشتار”
outline = مشخص کردن
let's outline the ground rules for our negotiation today
بیایید قوانین اساسی مذاکره امروزمان را مشخص کنیم
طرح کلی / چارچوب / فهرست اولیه
مرزبندی
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم lin
📌 این ریشه، معادل "line, " "string, " و "thread" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "line, " "string, " یا "thread" مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔘 delineate: If you delineate something, such as an idea or situation or border, you describe it in great detail
🔘 lineament: A lineament is the characteristic property or distinguishing feature of something; a person's lineaments are the outlines or contours of their face or body
🔘 airline: A hose that carries air under pressure
🔘 align: Place in a line or arrange so as to be parallel or straight
🔘 alignment: An organization of people ( or countries ) involved in a pact or treaty
🔘 eyeliner: Makeup applied to emphasize the shape of the eyes
🔘 headline: Publicize widely or highly, as if with a headline
🔘 interlinear: Written between lines of text
🔘 line: The principal activity in your life that you do to earn money
🔘 lineage: The descendants of one individual
🔘 linear: In a straight unbroken line of descent from parent to child
🔘 lineman: One of the players on the line of scrimmage
🔘 linen: A fabric woven with fibers from the flax plant
🔘 lineup: ( Baseball ) A list of batters in the order in which they will bat
🔘 misaligned: Aligned improperly; not correctly aligned
🔘 outline: A schematic or preliminary plan
🔘 shoreline: A boundary line between land and water
🔘 underline: Give extra weight to ( a communication )
🔘 waistline: The narrowing of the body between the ribs and hips
خط خاتمه تراش برای دندانی که پایه روکش می شود.
( اسم ) تعریف، وضوح
به صورت اجمالی
. The presentation was based on key points outlined in the agenda
توضیح اجمالی دادن ( در حالت فعل )
چارچوب ( درحالت اسم )
زمینه ، طرح کلی
شرح دادن ، خلاصه نوشتن
بیان خلاصه وار
outline: طرح محیطی، خطوط اصلی
خطوط کلی یک طرح یا موضوعی را شرح دادن بدون وارد شدن در جزییات - چارچوب اصلی و نمای کلی یک موضوعی را توضیح دادن
شکل اجمالی
کروکی
مثل کروکی چیزی رو کشیدن
1 - فهرست2 - طرح کلی
دورنما , گزیده, چکیده
رءوس مطالب را گفتن
تیتر وار بیان کردن
✅طرح کلی ( بدون جزئیات ) - طرح ریزی ( کلی ) کردن
✅بدون در نظر گرفتن جزئیات نمای اصلی در نظر گرفتن
✅ کلیت مطلب یا موضوع گفتن/نوشتن
. e. gThe reason for writing your letter needs to be clearly presented in the opening paragraph. Make sure the purpose of the letter is in direct response to the situation ⭐outlined⭐ in the question
... [مشاهده متن کامل] خطوط کلی
طرح کلی
مشخص کردن چارچوب و مرز
بصورت خلاصه
چکیده
سرفصل ها
عناوین
به طور خلاصه یا . . . معنی هایی که گفتین" نمیتواند" معادل outline باشه
در توضیح این کلمه این جمله امده
An outline is a plan for a story or essay
پس فقط "طرح کلی"میتونه معنیش باشه
گزیده گویی_ گزیده نمایی_ طرح اندازی
( سخنرانی ) چکیده
( منبع: فرهنگ معاصر هزاره )
در یک زمینه به معنی طرح و نمای کلی است. در موارد دیگر میتواند به معنی گزیده، گلچین، خلاصه مطلب، رئوس مطالب باشد.
خلاصه
خلاصه کردن
دورنما
Meaning: An outline is the plan for a story or essay
Example: Before I wrote my essay, I made an outline
خطوط کلی ( چیزی را ) مشخص کردن
عنوان کردن
گزیده کردن . گلچین کردن
as i outlined
همان طور که عرض کردم. .
نشان دادن، تشریح کردن، روشن ساختن
فعل: مرزبندی کردن، ترسیم کردن، مشخص ساختن
Verb - transitive :
چیزی را به طور کلی و اجمالی توصیف کردن
چیزی را بدون ذکر جزئیات آن، تشریح کردن
کلی گویی کردن
برشمردن - به تصویر کشیدن
تشریح کردن
Italy's PM outlines lockdown easing measures
نخست وزیر ایتالیا اقدامات تسکین قرنطینه را "تشریح کرد".
source:
https://www. bbc. com/news/world - europe - 52435273
مرز نما
خطوط بیرونی
مطرح کردن
شرح کلی
نمای کلی، رئوس مطالب، طرح کلی
کلی گویی کردن. . کی گویی
ترسیم کردن
ریشه مان فهرست
بدون در نظر گرفتن جزئیات . نمای اصلی . در نظر گرفتن اصل مطلب
رئوس مطالب
نمای کلی
طرح کلی
( در لباس ) لبه ، دور تا دور جامه
برجستگی اندام
فضای بیرون، دوروبر
دُور تا دُور ، دُور و بَر
به طور خلاصه بیان کردن
پیرامون
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٥٦)