ironic

/aɪˈrɑːnɪk//aɪˈrɒnɪk/

معنی: طعنه امیز، کنایه دار، طعنهای
معانی دیگر: طعنه آمیز، گواژه آمیز، تفشه آمیز، تفش آمیز (رجوع شود به: irony)، اهل طنز و طعنه، گواژه گر، تفشه گر (ironical هم می گویند)، طعنه زن

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: ironical (adj.), ironically (adv.), ironicalness (n.)
(1) تعریف: being, showing, pertaining to, or marked by irony.

- "The Prison that is Freedom" is an ironic title.
[ترجمه ترگمان] \" زندان که آزادی است، عنوانی طعنه آمیز است
[ترجمه گوگل] زندان آزاد است یک عنوان جنجالی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: using, or inclined to use, irony.
متضاد: earnest
مشابه: satirical

- an ironic commentator
[ترجمه ترگمان] یک مفسر سرشناس و کنایه دار،
[ترجمه گوگل] مفسر وحشیانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. an ironic man
مردی که عادت به طعنه زدن دارد

2. an ironic remark
اظهارنظر طعنه آمیز

3. it was ironic that the gold arrived as they were carrying ferdowsi's body to the cemetery
تفشه آمیز بود که طلاها موقعی رسید که داشتند جسد فردوسی را به گورستان می بردند.

4. That is a summary and ironic end.
[ترجمه ترگمان]این یک داستان خلاصه و کنایه آمیز است
[ترجمه گوگل]این یک پایان خلاصه و وحشی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The film is more of an ironic fantasy than a horror story.
[ترجمه zahra] فیلم بیشتر گرایشی طعنه آمیز دارد تا داستانی ترسناک
|
[ترجمه ترگمان]فیلم بیشتر از یک داستان ترسناک است تا یک داستان ترسناک
[ترجمه گوگل]این فیلم بیشتر فانتزی وحشتناک از داستان ترسناک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Life sometimes, always is ironic. A turn round is probably I.
[ترجمه ترگمان]زندگی گاه، همیشه مضحک است یک چرخش، احتمالا من هستم
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات زندگی، حیرت انگیز است احتمالا من یک دور چرخشی هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Does he not find it ironic that the sort of people his movie celebrates hardly ever watch this kind of movie?
[ترجمه ناشناس] خنده دار نیست، مردمی که او در فیلمش از آنها یاد می کند، به ندرت چنین فیلم هایی می بینند
|
[ترجمه ترگمان]عجیب نیست که این sort که فیلم او جشن می گیرند به ندرت این فیلم را تماشا می کنند؟
[ترجمه گوگل]آیا او آن را عجیب نیست که نوعی از مردم فیلم خود را جشن می دهد تقریبا هرگز تماشای این نوع فیلم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. It's ironic that her husband smoked for thirty years, and yet she's the one who died of lung cancer.
[ترجمه ترگمان]این طعنه آمیزه که شوهرش سی سال سیگار می کشید و با این حال او کسی بود که از سرطان ریه مرد
[ترجمه گوگل]بدیهی است که همسرش سی ساله سیگار می کشید، اما او کسی است که از سرطان ریه جان خود را از دست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Her music is witty, ironic and allusive.
[ترجمه ترگمان]موسیقی او witty، طنزآمیز و allusive است
[ترجمه گوگل]موسیقی او عجیب و غریب است، عجیب و غریب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. In an ironic twist, the most trustworthy character in the film turned out to be the thief.
[ترجمه learner] در یک چرخش طنزآمیز معلوم شد مورد اعتمادترین شخصیت فیلم دزد است
|
[ترجمه ترگمان]در یک چرخش طنزآمیز، شخصیت قابل اعتمادی که در فیلم وجود داشت تبدیل به دزد شد
[ترجمه گوگل]در یک پیچ و تاب وحشیانه، شخصیت قابل اعتماد ترین فیلم در فیلم، دزد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. It would be ironic if a version capable of industrialising the practice becomes part of the landscape of modern warfare.
[ترجمه ترگمان]اگر نسخه ای از آن توانایی of را داشته باشد، می توان آن را بخشی از چشم انداز جنگ مدرن دانست
[ترجمه گوگل]اگر نسخه ای که بتواند صنعتی شدن این عمل را بخشی از چشم انداز جنگ مدرن می کند، حیرت انگیز می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He smiled that ironic smile of his that always made me feel so foolish.
[ترجمه ترگمان]لبخند تمسخرآمیزی زد که همیشه باعث می شد احساس حماقت کنم
[ترجمه گوگل]او لبخند وحشیانه ی خود را لبخند زد که همیشه باعث شد من احساس خیلی احمقانه کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. An ironic cheer arose from the crowd round the bar.
[ترجمه ترگمان]از میان جمعیتی که دور بار جمع شده بودند شادمان شد
[ترجمه گوگل]یک تشویق وحشتناک از جمعیت در اطراف نوار بوجود آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. And in an ironic twist, the Author is played by the same actor as the old farmer.
[ترجمه ترگمان]و در یک چرخش طنزآمیز، نویسنده به عنوان یک کشاورز پیر بازی می کند
[ترجمه گوگل]و در پیچ و تاب وحشیانه نویسنده توسط همان بازیگر به عنوان کشاورز قدیمی بازی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. His photographs are complex and sometimes ironic.
[ترجمه ترگمان]عکس های او پیچیده و گاهی مضحک هستند
[ترجمه گوگل]عکس های او پیچیده و گاه وحشی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

طعنه امیز (صفت)
biting, ironical, sarcastic, ironic, reproachful, sardonic

کنایه دار (صفت)
pointed, sly, ironic, witty, emblematic

طعنه ای (صفت)
ironic

به انگلیسی

• characterized by irony, sarcastic
an ironic remark or gesture is inappropriate in the situation in which it is made, and is intended as a joke or insult.
an ironic situation is strange or amusing because it is the opposite of what you expect.

پیشنهاد کاربران

باسلام و تشکر از سایت بسیار مفید وخوب شما، ، یکی از معانی ironic, , جالب وغیر معمول هم میباشد، که درمتون پیشرفته انگلیسی مشاهده میشود. درچنین جملاتی طعنه امیز معنا نمیدهد
در باب معانی مختلف ironic ، معنی ای که بیشتر کاربرد دارد ( حداقل در انگلیش آمریکن ) ، "عجیب" و یا "نامانوس" می باشد
عجیب و غیر عادی
Surprise you
نیش دار
عجیب و غریب
خنده دار ، مسخره، مضحک
. . . It is ironic that
خنده دار است که. . .
مسخره است که . . .
عجیب و غیر عادی است که. . .
جالب اینجاست که. . .
از قضا. . .
بازیگوشانه
جالب
طعنه آمیز
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما