پیشنهاد‌های وحید سپیانی (٢١٥)

بازدید
٢٦٨
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

من اینجوری فهمیدم که اگه بخوایم مفهوم end up رو درک کنیم باید به این صورت جمله را برای خودمون ترجمه کنیم. End up Verb ( ing ) : در نهایت ( برای فاعل ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترمزها را رها کردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تغییر کاربری دادن برای هدف جدید.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اگه بعد Grow صفت یا Adjective بیاد معنیش میشه:"به تدریج تغییر حالت دادن ( به سمت صفتی که بعدش اومده ) " مثلا: He grew tired. ( کم کم خسته شد ) She ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صورتی که یک کمی تپلی یا چاق به نظر می رسه ( نه خیلی زیاد )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واسطه بین مهمانان و مجریان یک برنامه. کسی که مهمان های برنامه را با مجریان برنامه آشنا میکنه.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

محبت آمیز بودن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با حساب و کتاب. صفت برای مواردی به کار میره که از قبل برنامه ریزی شده و برای تکاملش زمان و دانش و صرف شده.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

که بسیاری از آنها

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فکر کنم پیشوند Infra به معنی پایین و زیر هست. یه نمونه دیگش مادون قرمز که میشه Infrared

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دامداری

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بروز دادن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بسیج شدن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

افراد فعال

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

کارت کشیدن توی ورق بازی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

تبدیل نسخه دستی یک نوشته به نسخه ماشینی یا تایپی.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بعد و جنبه رسانه ای ( در یک موضوع یا قضیه ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

دوران. بازه زمانی مشخص

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

من ناچار بوده ام . . . .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

کار رو دزدیدن. یادگرفتن یک حرفه با نگاه کردن به طرز انجام کار توسط دیگران

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Replace: جایگزینی و تعویض کردن دو چیز یا دو نفر با نمونه کاملا یکسان. مثل تعویض قطعات خودرو. substitute: جایگزینی و تعویض دو چیز یا دو نفر با نمونه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Think of: فکر کردن در مورد یک موضوع و یا مشکل برای پیدا کردن راه حل و برنامه ریزی کردن برای اون موضوع Think about: همینجوری فکر کردن به یه موضوع برای ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٤

زیر نظر گرفتن. تو نخ کسی یا چیزی رفتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اکلیل

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای زمانی که. برای اونوقتی که

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

به موقع رسیدن به مقصد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تجربیات مشترک

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

در سکوت رنج بردن. خود خوری مثلامیری رستوران غدا سفارش میدی ولی غذاش بدمزست و تو دیگه اعتراض نمیکنی و با رنج و بدبختی در سکوت غذا رو میل میکنی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

من که چیزی نمیفهمم

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دقت داشته باشین که: Blossom: سبز شدن و شکوفه دادن درختان Bloom: شکوفه دادن و غنچه کردن گل ها

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قدم زنان برگشتن ( در انتهای راه مثلا )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دسته ای از هرچیز اما از جنس و ماهیت یکسان که در یک گروه هستند و یا توسط یک واسطه با هم در ارتباط هستن. مثل خوشه موز مثل خوشه انگور. یا مثلا رشته ها ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تماما برمیگرده به. . .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در مورد بستنی به اون قسمت اسکوب بستنی قیفی گفته میشه.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

C1= رخ دادن مکرر اتفاقی بیش از حد معمول برای کسی. مثلا accident - prone برای کسی به کار میره که همش تصادف میکنه یا چیز دست تشریف داره.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سو استفاده از یک چیز یا روش خوب برای انجام اهداف بد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صاحب مغازه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Synonyms Similar meaning as we grow older at the age getting old getting older got older grow old growing old growing older increases with age when ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تخت بیمارستان

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

امکانات اضافی و غیر ضروری هتل

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به دست کسی چیزی رو رساندن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چه می گذرد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رویدادها برگزار شد. برنامه ها اجرا شد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مغازه پروتیینی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

در بحث خدمات فروش آنلاین زمان تعیین شده توسط خریدار یا فروشنده برای تحویل کالای سفارشی و خریداری شده به خریدار.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حل و فصل کردن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مفهومی که من متوجه شدم : این فریزال ورب به معنی سر درآوردن از یک مکان یا شرایط یا موقعیت هایی هست که به صورت ناخواسته و ناغافل به اون جا ورود کردیم ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنی مجموع اقلامی که خرید کرده ایم رو هم میده. مثلا: I don't have to take shopping home anymore. دیگه مجبور نیستم خریدهام رو ببرم خونه.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تعاملات با مردم و افراد.