ماستها را کیسه کردند
گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدن گردن مسگری
دل کید هندو پر از نور یافت ز کیدی که هندو کند دور یافت ✏ «نظامی»
ز گلبام شبابهٔ زند باف دریده صبا شعر گل تا به ناف ✏ «نظامی»
که از گوشهداران در این گوشه کیست؟ که بر ماتم ِ آرزوها گریست ✏ «نظامی»
در مروت ابر موسیی بتیه کآمد از وی خوان و نان بی شبیه تا هم ایشان از خسیسی خاستند گندنا و تره و خس خواستند ✏ �مولوی�
ز بس کوههٔ گاو و ماهی چو کوه شده در زمین گاو و ماهی ستوه ✏ نظامی
مغی ارغوان کشته بر جای جو بنفشه دروده به وقت درو ✏ «نظامی»
ز ما قرعه بر کاری انداختن ز کار آفرین کارها ساختن ✏ «نظامی»
ز بس رود خیزان که از می رسید لب رامشان رود را میگزید ✏ «نظامی»