مگر شهر و دختر بماند بدوی نباشدش بر سر یکی....... ✏ فردوسی
هم سنگی سیرمغز نئی سایگاه جان فرای بویا تر
برآهیخت جنگی نهنگ از نیام بغرید چون رعد و برگفت نام ✏ «فردوسی»
هیضه دار مقوس نگین دان جنیبت کش زر پیلوار کارآزمایی
سخن رفتشان یک بهیک همزبان که از ماست بر ما بد آسمان ✏ «فردوسی»
دردگاه جوشن وران پرآژنگ دژدار بکافد
.. . ..تهیگاه سرو سهی نباشد مر او را ز درد آگهی ✏ فردوسی
شماساس را خواست کاید برون نیامد برون کش.......... خون ✏ فردوسی
گهرخانه. غاشیه داری جبایت ستان مفرح گزای معصفر نامجیب
ابر سام یل موی بر پای خاست مرا ماند این پرنیان گفت راست اگر نیم ازین پیکر آید تنش سرش ابر ساید زمین دامنش ✏ «فردوسی»