تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جهت تاکید روی کسی یا چیزی که برایتان تعجب آور است، بکار می رود. مثال . . . At 13 years old, Laura felt ready for the biggest challenge of all. لور ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دریانورد، قایقران

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. بازتاب کردن 2. نشان دادن. . . مثال: Some suggest that the improved test scores simply reflect an increased exposure to tests in general. برخی معت ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارگردانی فیلمی را برعهده گرفتن مثال . . . He went on to direct science fiction movie Star Trek in 2009. او در سال ۲۰۰۹ کارگردانی فیلم علمی تخیلی S ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فیلم پُر فروش

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

property master = prop master منشی صحنه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زخمی شدن، ایجاد شدن بریدگی مثال: If the hero gets a cut on his face, the makeup artist must create that اگر قهرمان داستان روی صورتش بریدگی ایجاد شود ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

دقت فرمائید: در انگلیسی رسمی معنی How do you do میشه: خیلی خوشبختم.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پایبند بودن به تصمیم

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمایشگاه هنر یا نقاشی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

بقیه ( افراد )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

به هنگام پرتاب

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. شکل ( در مقالات و . . . ) 2. تصور کردن مثال: He figured he would save money by mailing himself to Dallas, so he packed himself inside a box! او ف ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

ریسه رفتن در کودکان: بند آمدن نفس بچه ها هنگام گریه همراه با کبودی مثال: She wouldn't stop crying, and she was turning blue گریه اش را قطع نمی کرد و ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تشک بادی یا تیوب بادی استخری

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درآمد بالا

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تأثیر گذاشتن روی . . .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

had over گذشته ی have over به معنای دعوت کردن ( به منزل و دورهمی گرفتن ) می باشد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

چپاندن، پر کردن، چپانده شدن مثال: I was crammed between this guy who was snoring the whole time. من بین این مردی که تمام مدت خروپف می کرد، چپانده ش ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استنباط دقیقی داشتن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رفت و آمد

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیچ فایده ای نداره. مثال: So there's really no point in my spending money on a large place with lots of room. بنابراین واقعاً هیچ فایده ای ندارد که ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ستاره درخشان a bright star

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نقطه وسط بین شروع و پایان یک چیزی، نیمه راه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

می ارزه که جابجا بشی یا کنار گذاشته بشی. معنی bump ضربت در اثر تکان سخت؛ جای دیگری را گرفتن ( در هواپیما ) ، برکنار کردن و . . . هست.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوشیدنی ها

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مقاوم شدن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روش بحث برانگیز

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

📋 بازه زمانی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دستگاه فتوکپی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

غذا دادن - سوق دادن مثال: This slogan explicitly directs a mother to feed a Healthy Start meal to her baby. این شعار به صراحت مادر را به دادن یک وعد ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بد فُرم، بد بدن، نامناسب ( از لحاظ ریخت )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. گشتن، چرخیدن، این ور و اونور رفتن، رفت و آمد کردن. مثال: That's not how he was in college. Back then he used to go around in old T - shirts and j ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بعد از ظهر همان شب

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. دستورالعمل ها، دستورات 2. راهنمایی 3. جهت ها، مسیر ها مثال: A: I got lost trying to find Alex's house . . . . . B: Really? But I gave you directi ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

logging

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خاموش شدن تلفن همراه. مثال: گوشیم خاموش شد. My cell phone died.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پشت پا زدن، پشت پا خوردن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قصد پشت پا زدن بهت رو نداشتم. مثال: I was walking too fast, and I wasn’t watching where I was going. I didn’t mean to trip you. خیلی تند راه می رفت ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این دفعه رو نادیده می گیرم ( دیگه تکرار نشه ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ویترین مغازه ( ویترین شیک )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

قبل از موقع به خصوص واقع شدن predate = to exist earlier than something else

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرسایش یافتن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بار سفر، بار وبندیل Luggage اسم غیرقابل شمارش است و شامل همه کیف و چمدان های شما می شود.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

به تنهایی مثال: I turn on the washing machine by myself. ماشین لباسشویی را خودم ( به تنهائی ) روشن می کنم.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گذشته ی go hiking : کوهنوردی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیاده روی walking کوه نوردی go hiking