تاریخ
١٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

تمایل به معاشرت داشتن با مثال . . . students who are well - liked tend to mix with others who are well - liked. دانش آموزانی که دوست داشتنی هستند، ت ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

جمع بندی، تکمیلی، به پایان بردن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

چندان موفق نبودن یا نتیجه ندادن ( درچیزی ) به جایی نرسیدن مثال: A proposal for improving the English language came to little. پیشنهادی برای بهبود ز ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از خود راضی . . . . Self - congratulatory = self - satisfied

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

1. ( اسم ) شیر 2. ( فعل ) دوشیدن، شیره کشیدن از، بهره بردن از مثال: از متن reviews recent research on humor از Actual Reading: Creative discovery b ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

1. چفت شدن در جای خود، قرار دادن چیزی و قرار گرفتن کامل آن در جای خود 2. خطور کردن ناگهانی ( در ذهن ) مثال: از متن reviews recent research on humor ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نوسان داشتن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قدرت فرا طبیعی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ردیابی شدن، نسبت دادن به مثال . . . Other problems are now being traced to possible damage to the hippocampus. اکنون سایر مشکلات به آسیب احتمالی به ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حافظه ضعیف

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کمال گرایی، تمایل افراطی به بی نقص بودن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودخواهی مثال ( Actual Reading - Undoing Our Emotions ) : Taking time to do things that make you feel happy isn’t simply self - indulgent صرف وقت بر ...

پیشنهاد
٠

مدت زیادی طول می کشد تا … یک ساختار رایج برای بیان � دیر اتفاق افتادن چیزی�

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کار درسی مثال . . . . . I was working on my own classwork. داشتم روی کارهای درسی خودم کار می کردم

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به دنبال آن… / پس از آن… / بعد از آن … قرار گرفتن followed by → کالوکیشن رایج برای ترتیب زمانی یا ترتیبی خیلی طبیعی است. برای مثال: که پس از آن کلا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استخوان تیبیا استخوان تیبیا همان استخوان درشت نی است که از زانو تا مچ پا کشیده شده و بزرگ ترین استخوان ساق پاست.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عمومی کردن، محبوب کردن، رایج کردن مثال . . . او این ایده را رواج داد که . . . He popularized the idea that

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آرایش کردن . . . . . put on make up = apply makeup

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلیدی بودن، اهمیت داشتن مثال: That insight turned out to be key. این بینش، کلید ماجرا بود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نکته کلیدی این است که . . . مثال: The key is to always consider those around you. نکته اصلی این است که همیشه اطرافیان خود را در نظر بگیرید. * کل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آسیاب - کارخانه ( تولیدی ) آسیاب کردن، خرد کردن ** ما در ترکی میگیم: درمان یا همون داییرمان: değirmen

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترشی، تلخی . . . . . . /tartness/ˈtɑːrt. nəs مثال . . . The tartness of the olive oil indicates some bruised fruit. تلخی روغن زیتون نشان دهنده ی آ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. فرآیند، پروسه 2. پردازش کردن 3. فرآوری کردن، تصفیه کردن، تحت عملیات قرار دادن مثال از Actual Reading متن Olive oil Production : Most other types ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

incentive → انگیزه ی بیرونی ( پاداش، تشویق، جایزه و. . . ) motivation → انگیزه ی درونی ( احساس و تمایل شخصی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیر بنای چیزی را تشکیل دادن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خیلی زیادتر از حد لازم way too برای تأکید استفاده می شود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. دوران باستان 2. قدمت زیاد ( تاریخی ) مثال: The high altitude and the ancient age of the tepuis make them extremely interesting to biologists. �ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احترام، ارزش، یا قدردانی از کسی یا چیزی 🔸 Esteem = Respect Value. یعنی �احترامی که از تحسین و ارزش گذاری می آید، نه از ترس یا اجبار. �

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدون بسته بندی مثال . . . She showed off all the wedding gifts received, unwrapped. او تمام هدایای عروسی دریافت شده را، بدون بسته بندی، نشان داد.

پیشنهاد
٠

اهمیت واقعی یه چیزی را فهمیدن واقع بینانه به چیزی نگاه کردن

پیشنهاد
٠

برداشت غلط کردن از چیزی این عبارت معمولا با that میاد. مثال . . . Most people labor under a misapprehension that money can always bring happiness. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

حمل مواد مخدر

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بارها و بارها . . . many time over = over and over

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کم اهمیت جلوه دادن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسیار مهم، مهمترین . . . most critical = more critical = extremely important

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( چیزی یا کسی را ) به اشتباه شناسایی کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مایحتاج خانه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سال بدون خرج ( هزینه )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کفن، پوشش، لفاف و اگر shroud فعل باشد: معنی اش رو" آقای محسن قنبری" به خوبی بیان کردند. یعنی: پنهان کردن چیزی با پوشاندن یا احاطه کردن آن مثال: The ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زمینه مساعد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. به تدریج کم شدن ( از نظر مقدار، قدرت یا شدت ) مثال: The value of the pound tailed off after the tax rise. ارزش پوند پس از افزایش مالیات کاهش یا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مربوط میشه به . . . ، بر می گرده به . . . مثال: it's down to decisions made years in advance. این به تصمیماتی بستگی دارد ( مربوط میشه ) که سال ها ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پا تختی . . . beside table = nightstand

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پا تختی . . . nightstand = beside table

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ابزار بصری

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حافظه - - - > memory memoria اصطلاحی برای جنبه هایی از حافظه در فن بیان کلاسیک غرب بود. این کلمه لاتین است و می توان آن را �حافظه� ترجمه کرد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سیال شناختی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گلچین شده، سلیقه ای، منتخب، متنوع

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. صمیمیت فراوان ( همراه با روابط جنسی ) مثال . . . او همیشه مؤدب بود، اما از صمیمیت دوری می کرد. . . He was always polite, but he shunned intimacy. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در ادامه ی . . . مثال . . . در ادامه سال . . . Later in the year