پیشنهادهای hamed jabra (٢٦٩)
هوای خنک، خشک و تازه ( کوهستان ) مثال: I breathed in deeply the crisp mountain air
نوت برداری کردن
روشن تر، سبک تر
تسلط داشتن مثال: you need to be able to put down your textbooks from time to time and forget about accuracy. That's the only way to become more ...
نیروگاه امواج یا جایگاه امواج انرژی یا همان محل توقف نیروگاه موج مجموعه ای از ماشین آلاتی است که انرژی موج را به جریان برق تبدیل می کنند.
نکته مهم اینه که
1. ضروری، حیاتی crucial = vital 2. سخت، دشوار
کشاورزی گلخانه ای که فعالیت کشت محصولات در چندین لایه، یکی بالای دیگری انجام می پذیرد.
گردش یا سفر طولانی مثال: Often raw fruits and vegetables are not fresh after the long ride. اغلب میوه ها و سبزیجات نارس پس از یک گردش طولانی تازه ...
✍ اصل، قاعده کلی principle ✍ مدیر مدرسه principal
تحقیر، ناچیز شمردن، خفیف، اندک مثال: Unfortunately when I was about halfway there, I had a slight accident. متأسفانه وقتی تقریباً در نیمه راه بودم، ...
محیط کاری
1. موضوع، مسئله 2. صادرکردن. . . مثال: The museum issues a report to local police
اسم: باریک فعل: محدود کردن
لبه، کناره، مرز، حاشیه در ریاضیات: یال edge گره node
وضع کردن قانون
بطور سالم، بطور مناسب، بطور رضایتبخش
Serotonin: The nerve chemical that is critical for feelings of well - being.
گذرنامه مخصوص
کسی را به چیزی وادار کردن. مثال: They started making people who drive their cars downtown pay a daily fee. آنها شروع کردند به وادار کردن افرادی که ...
قرص خوردن مثال: We'll just take a tablet to give us all that our body needs and cooking will become a thing of the past.
سرعت، گام، قدم مثال: it may be best to start with only a couple of minutes of exercise or begin at a fairly slow pace. شاید بهتر باشد فقط با چند د ...
خلاص شدن از ( چیزی ) ، غلبه کردن بر ( چیزی ) مثال: Burning calories and working off the fat will help you look and feel better. سوزاندن کالری و از ...
حساسیت، آلرژی a condition that causes illness if you eat certain foods
trigger = activate
اطلاعیه دادن
stop you from worrying
have something in mind = have an idea
غیر قابل قیاس
دقیقاً مثل the same as = exactly like
به شدت نگران و دلواپس be worried sick = be sick with worry
بر فراز زمین
اختراع مهم
مریض بودن، رنجور بودن؛ رنج بردن ( از بیماری )
ارتباط، روابط، پیوندها
لازمه چیزی بودن
حیرت برانگیز
به همین دلیله که . . . That's why = It's because
به همین دلیله که . . . It's because = That's why
دزدیدن از، به زمین زدن یا کوبیدن مثال: The waves are so dangerous. They always knock me over. امواج بسیار خطرناک هستند. آنها همیشه منو به زمین می زن ...
شاید؛ ( در ابتدای جمله ) ممکنه. مثال: اگه ممکنه چند تا موزیک با خودت بیار. Maybe bring some music with you.
معنی دیگر: همراه شدن مثال: Sometimes I have to wait a long time until another person comes along. بعضی اوقات مجبورم که خیلی صبر کنم تا شخص دیگری هم ...
از پله ها استفاده کردن
تنهای تنها
عینک معمولی یا طبی
معنی دیگر: تو نخ یه چیزی بودن، به چیزی علاقه داشتن. مثال: من تو نخ یه چیزی ام. I'm into sth. من واقعاً از داستانش خوشم اومد. I was really into the ...
They knew it was coming. آنها می دانستند که قرار بود چی پیش بیاد.
A cowboy rides into town on his horse, cleans up the town, and rides out with the girl. یک گاوچران سوار بر اسب خود وارد شهر می شود، شهر را ( از هر ج ...
for free بصورت رایگان