تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

هوای خنک، خشک و تازه ( کوهستان ) مثال: I breathed in deeply the crisp mountain air

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

نوت برداری کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

روشن تر، سبک تر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تسلط داشتن مثال: you need to be able to put down your textbooks from time to time and forget about accuracy. That's the only way to become more ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نیروگاه امواج یا جایگاه امواج انرژی یا همان محل توقف نیروگاه موج مجموعه ای از ماشین آلاتی است که انرژی موج را به جریان برق تبدیل می کنند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نکته مهم اینه که

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

1. ضروری، حیاتی crucial = vital 2. سخت، دشوار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کشاورزی گلخانه ای که فعالیت کشت محصولات در چندین لایه، یکی بالای دیگری انجام می پذیرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گردش یا سفر طولانی مثال: Often raw fruits and vegetables are not fresh after the long ride. اغلب میوه ها و سبزیجات نارس پس از یک گردش طولانی تازه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

✍ اصل، قاعده کلی principle ✍ مدیر مدرسه principal

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تحقیر، ناچیز شمردن، خفیف، اندک مثال: Unfortunately when I was about halfway there, I had a slight accident. متأسفانه وقتی تقریباً در نیمه راه بودم، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

محیط کاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

1. موضوع، مسئله 2. صادرکردن. . . مثال: The museum issues a report to local police

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اسم: باریک فعل: محدود کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

لبه، کناره، مرز، حاشیه در ریاضیات: یال edge گره node

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وضع کردن قانون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بطور سالم، بطور مناسب، بطور رضایتبخش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Serotonin: The nerve chemical that is critical for feelings of well - being.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گذرنامه مخصوص

پیشنهاد
٠

کسی را به چیزی وادار کردن. مثال: They started making people who drive their cars downtown pay a daily fee. آنها شروع کردند به وادار کردن افرادی که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قرص خوردن مثال: We'll just take a tablet to give us all that our body needs and cooking will become a thing of the past.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سرعت، گام، قدم مثال: it may be best to start with only a couple of minutes of exercise or begin at a fairly slow pace. شاید بهتر باشد فقط با چند د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خلاص شدن از ( چیزی ) ، غلبه کردن بر ( چیزی ) مثال: Burning calories and working off the fat will help you look and feel better. سوزاندن کالری و از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حساسیت، آلرژی a condition that causes illness if you eat certain foods

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

trigger = activate

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اطلاعیه دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

stop you from worrying

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

have something in mind = have an idea

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

غیر قابل قیاس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دقیقاً مثل the same as = exactly like

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به شدت نگران و دلواپس be worried sick = be sick with worry

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بر فراز زمین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اختراع مهم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مریض بودن، رنجور بودن؛ رنج بردن ( از بیماری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ارتباط، روابط، پیوندها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لازمه چیزی بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حیرت برانگیز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به همین دلیله که . . . That's why = It's because

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به همین دلیله که . . . It's because = That's why

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

دزدیدن از، به زمین زدن یا کوبیدن مثال: The waves are so dangerous. They always knock me over. امواج بسیار خطرناک هستند. آنها همیشه منو به زمین می زن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاید؛ ( در ابتدای جمله ) ممکنه. مثال: اگه ممکنه چند تا موزیک با خودت بیار. Maybe bring some music with you.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

معنی دیگر: همراه شدن مثال: Sometimes I have to wait a long time until another person comes along. بعضی اوقات مجبورم که خیلی صبر کنم تا شخص دیگری هم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از پله ها استفاده کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تنهای تنها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عینک معمولی یا طبی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

معنی دیگر: تو نخ یه چیزی بودن، به چیزی علاقه داشتن. مثال: من تو نخ یه چیزی ام. I'm into sth. من واقعاً از داستانش خوشم اومد. I was really into the ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

They knew it was coming. آنها می دانستند که قرار بود چی پیش بیاد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

A cowboy rides into town on his horse, cleans up the town, and rides out with the girl. یک گاوچران سوار بر اسب خود وارد شهر می شود، شهر را ( از هر ج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

for free بصورت رایگان