پیشنهادهای hamed jabra (٢٨٢)
به نظر می رسد که ( به زودی اتفاق خواهد افتاد ) به شدت محتمل است که این عبارت نشان دهنده یک پیش بینی قوی بر اساس شواهد فعلی است.
تک محصولی مثال . . . . رویکردهای کشاورزی تک محصولی . . . . . Monocultural farming approaches
به نسبت ضخیم، به طور انبوه مثال: They planted the rubber trees thickly together آنها درختان کائوچو را به صورت انبوه در کنار هم کاشتند.
شرکت تابعه، زیر مجموعه
نظم و قانون، امنیت و قانون مداری در جامعه مثال: The immediate effect of the war was a breakdown in law and order on the streets. تأثیر فوری جنگ، بر ...
احترام، اعتبار دست یافتن به مقبولیت یا اعتبار در جامعه. . . . . . . Gain respectability
چند اصطلاح با say . . . بر گرفته از صفحه 32 کتاب Vocabulary for IELTS - Intermediate: 1. حق با توئه، موافقم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ...
چند اصطلاح با say . . . بر گرفته از صفحه 32 کتاب Vocabulary for IELTS - Intermediate: 1. حق با توئه، موافقم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ...
بدیهی است که . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . It goes without saying that چند اصطلاح با say . . . بر گرفته از صفح ...
1. صیقل داده شده 2. ماهر و ورزیده، ( آدم ) پخته تر
ردیف به ردیف
ماشین کنده کش یا ماشین مخصوص کندن درخت مثال . . . To this end, earth - moving equipment arrived, tractors, stump - pullers. برای این منظور، تجهیزات ...
تمایل به معاشرت داشتن با مثال . . . students who are well - liked tend to mix with others who are well - liked. دانش آموزانی که دوست داشتنی هستند، ت ...
جمع بندی، تکمیلی، به پایان بردن
چندان موفق نبودن یا نتیجه ندادن ( درچیزی ) به جایی نرسیدن مثال: A proposal for improving the English language came to little. پیشنهادی برای بهبود ز ...
از خود راضی . . . . Self - congratulatory = self - satisfied
1. ( اسم ) شیر 2. ( فعل ) دوشیدن، شیره کشیدن از، بهره بردن از مثال: از متن reviews recent research on humor از Actual Reading: Creative discovery b ...
1. چفت شدن در جای خود، قرار دادن چیزی و قرار گرفتن کامل آن در جای خود 2. خطور کردن ناگهانی ( در ذهن ) مثال: از متن reviews recent research on humor ...
نوسان داشتن
قدرت فرا طبیعی
ردیابی شدن، نسبت دادن به مثال . . . Other problems are now being traced to possible damage to the hippocampus. اکنون سایر مشکلات به آسیب احتمالی به ...
حافظه ضعیف
کمال گرایی، تمایل افراطی به بی نقص بودن
خودخواهی مثال ( Actual Reading - Undoing Our Emotions ) : Taking time to do things that make you feel happy isn’t simply self - indulgent صرف وقت بر ...
مدت زیادی طول می کشد تا … یک ساختار رایج برای بیان � دیر اتفاق افتادن چیزی�
کار درسی مثال . . . . . I was working on my own classwork. داشتم روی کارهای درسی خودم کار می کردم
به دنبال آن… / پس از آن… / بعد از آن … قرار گرفتن followed by → کالوکیشن رایج برای ترتیب زمانی یا ترتیبی خیلی طبیعی است. برای مثال: که پس از آن کلا ...
استخوان تیبیا استخوان تیبیا همان استخوان درشت نی است که از زانو تا مچ پا کشیده شده و بزرگ ترین استخوان ساق پاست.
عمومی کردن، محبوب کردن، رایج کردن مثال . . . او این ایده را رواج داد که . . . He popularized the idea that
آرایش کردن . . . . . put on make up = apply makeup
کلیدی بودن، اهمیت داشتن مثال: That insight turned out to be key. این بینش، کلید ماجرا بود.
نکته کلیدی این است که . . . مثال: The key is to always consider those around you. نکته اصلی این است که همیشه اطرافیان خود را در نظر بگیرید. * کل ...
آسیاب - کارخانه ( تولیدی ) آسیاب کردن، خرد کردن ** ما در ترکی میگیم: درمان یا همون داییرمان: değirmen
ترشی، تلخی . . . . . . /tartness/ˈtɑːrt. nəs مثال . . . The tartness of the olive oil indicates some bruised fruit. تلخی روغن زیتون نشان دهنده ی آ ...
1. فرآیند، پروسه 2. پردازش کردن 3. فرآوری کردن، تصفیه کردن، تحت عملیات قرار دادن مثال از Actual Reading متن Olive oil Production : Most other types ...
incentive → انگیزه ی بیرونی ( پاداش، تشویق، جایزه و. . . ) motivation → انگیزه ی درونی ( احساس و تمایل شخصی )
زیر بنای چیزی را تشکیل دادن
خیلی زیادتر از حد لازم way too برای تأکید استفاده می شود.
1. دوران باستان 2. قدمت زیاد ( تاریخی ) مثال: The high altitude and the ancient age of the tepuis make them extremely interesting to biologists. �ا ...
احترام، ارزش، یا قدردانی از کسی یا چیزی 🔸 Esteem = Respect Value. یعنی �احترامی که از تحسین و ارزش گذاری می آید، نه از ترس یا اجبار. �
بدون بسته بندی مثال . . . She showed off all the wedding gifts received, unwrapped. او تمام هدایای عروسی دریافت شده را، بدون بسته بندی، نشان داد.
اهمیت واقعی یه چیزی را فهمیدن واقع بینانه به چیزی نگاه کردن
برداشت غلط کردن از چیزی این عبارت معمولا با that میاد. مثال . . . Most people labor under a misapprehension that money can always bring happiness. ...
حمل مواد مخدر
بارها و بارها . . . many time over = over and over
کم اهمیت جلوه دادن
بسیار مهم، مهمترین . . . most critical = more critical = extremely important
( چیزی یا کسی را ) به اشتباه شناسایی کردن
مایحتاج خانه
سال بدون خرج ( هزینه )