پیشنهادهای hamed jabra (٢٧٠)
طبق روال
برای آن دسته از شما مثال . . . برای آن دسته از شما که به زیبایی شناسی علاقه مند هستید. . . For those of you who are interested in aesthetics
دانشمند علوم اعصاب
از نظر عصبی مثال . . . human beings are neurologically hardwired for art. انسان ها از نظر عصبی برای هنر برنامه ریزی شده اند.
از آنچه که باید مثال . . . minor news stories are given more importance than they perhaps should have. به اخبار کم اهمیت تر، بیش از آنچه که باید، اه ...
آزادانه
به طرز نگران کننده ای
از همون اول
تخلف رانندگی مثال . . . He should be punished for traffic offences. او باید به خاطر تخلفات رانندگی مجازات شود.
non - violent crimes or so - called victimless crimes
هیچ کس بالاتر از قانون نیست.
1. نفوذ، مداخله 2. تجاوز . . . مثال . . . تجاوز به حریم خصوصی . . . intrusion on privacy
کند شدن ( روند خاصی ) مثال : این صنعت هیچ نشانه ای از کند شدن ( روند رشد خود ) نشان نمی دهد. . . . the industry shows no sign of slowing down.
قرار داشتن، متکی بودن مثال . . . آن بر روی تپه ای قرار دارد . . . It rests on a hill
پاره وقت . . . casual basis = part - time مثال . . . من به صورت پاره وقت استخدام شدم . . . I'm employed on a casual basis
شغل طاقت فرسا
بی مهارت - غیر تخصصی مثال . . . کار غیر تخصصی . . . unskilled work
اعتراف کردن ( به گناه ) . . . Confess اقرار کردن . . . . . . . . . . . . Admit
روی آوردن ( به ) مثال . . . This calculation is premised on the idea that Americans could, over time, switch to using diesel vehicles. این محاسبه ب ...
تأمین انرژی
پمپ بنزین 1. British English: Petrol station or service station 2. American English: Gas station 3. Neutral: Filling station
hybrid car - - a car that is powered by a combination of electricity and petrol
بخش عمده ای از . . .
کمک های مردمی
سفرهای گروهی
صرافی
1. وقت گذراندن . . . . مثال . . . Hanging out with friends 2. آویختن . . . مثال . . . Hanging your washing out to dry لباس های شسته شده را پهن کردن ...
1. نابود کردن یا محو کردن. 2. حرکت دادن یا باعث حرکت ناگهانی و سریع شدن. مثال . . . Quickly zap it in the microwave. سریع آن را در مایکروویو قرار ...
نقش دستوری ( کلمات )
دفن کردن، به خاک سپردن . . . lay to rest = bury
دفن کردن، به خاک سپردن . . . bury = lay to rest
حاضر در همه جا، فراگیر، همه گیر . . . omnipresent = pervasive
بی سابقه، بی مانند، غیر قابل قیاس . . . unprecedented = unparalleled
حل نشدنی، لاینحل، برطرف نشدنی . . . insurmountable = insoluble
1. فشار 2. فشار دادن 3. ماشین چاپ 4. مطبوعات. . . مثال . . . I always get followed everywhere by the press or media. من همیشه همه جا توسط مطبوعات یا ...
بیهوده، غیر عملی . . . impracticable = unfeasible
بی ثمر، بی نتیجه تفاوت fruitless و futile : کلمه fruitless به بی ثمری و عدم موفقیت پس از یک تلاش طولانی یا دشوار تأکید دارد. کلمه futile به بی هد ...
بی فایده . . . futile = pointless تفاوت futile و fruitless : کلمه futile به بی هدفی به دلیل غیرممکن بودن ذاتی یا عدم اثربخشی تاکید دارد. کلمه frui ...
شروع به کارهای جدید کردن، روی آوردن به . . . مثال . . . امسال او به ورزش های آمریکایی روی آورده است. . This year he is branching out into American s ...
محوطه جمع آوری زباله به یک مکان تاریخی مدیریت زباله اشاره دارد که در آن گرد و غبار و زباله جمع آوری، دسته بندی و پردازش می شدند، که اغلب برای بازیاف ...
مخروبه، تخریب شده مثال . . . ساختمان های تخریب شده demolished buildings
از نظر زیست محیطی
کمبود نیرو
1. دور بین مثال . . . A long - sighted person can only clearly see objects that are far away. یک فرد دوربین فقط می تواند اشیاء دور را به وضوح ببیند ...
پایین آمدن و بسته شدن
به شرایط جدید عادت کردن، سازگار شدن مترادف ها . . . acclimatize = adapt = adjust = amend
مردد بودن، ( به درازا ) طول کشیدن ، درنگ کردن. . . linger = stay a long time
بدتر کردن، وخیم تر شدن مترادف ها . . . Worsen = deteriorate = exacerbate = aggravate = make worse
از نظر غربی مثال . . . برخی خانواده ها از نظر غربی کمتر سنتی هستند. Some families are less traditional in Western terms.