تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مزاحم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شرایط برای او خوب است یا به طور عامیانه تر: خوش به حالشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نه چندان خوب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ در داستان یا گزارش برای اشاره به مضمون متنی که روی پاکت نامه، جعبه هدیه و یادداشت یا کارت متصل به آن نوشته می شود، از it reads/it read استفاده می ش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مفیستوفلس نامی است که در ادبیات فولکلور آلمانی به شیطان داده اند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خبیث Ex. Wretched souls ارواح خبیث

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در ساختار زیر هم کاربرد دارد: ☆Be passionately interested in someone به کسی بسیار علاقه داشتن کسی را خیلی دوست داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تنومند Ex. A large woman زنی تنومند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

[وسایل نقلیه] سوار شدن Ex. He climbed into cab gasping. مردنفس زنان سوار تاکسی شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به عنوان صفت: نفس زنان Ex. He climbed into cab gasping. مردنفس زنان سوار تاکسی شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی که روپوش سفید به تن دارد Ex. Suddenly I saw a white uniformed nurse on the road ناگهان در جاده پرستاری را دیدم که روپوش سفید به تن داشت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تنها توی خانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

⚠️ Ax_ murderer

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ دقت شود که pal با یک کاما از کلمه ی قبل و بعد از خودش جدا می شود و می تواند به معنی" رفیق" هم باشد. Ex. Hey, pal, who you talking to back there? ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جلوی کسی را گرفتن Ex. I just tried to stop you! من فقط سعی کردم جلوی تو رو بگیرم!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

[عامیانه] چی می گی؟!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خوب زدیش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاملا روشن بود که . . . مثل روز روشن بود که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حیرت زده Ex. John was sitting there, his mouth open in shock جان حیرت زده و با دهانی باز آنجا نشسته بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

[مربوط به دادگاه] در جایگاه شهود نشستن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این ترکیب گاه به صورت کامل نوشته می شود: All eyes focus on someone/something همه ی چشم ها/نگاه ها به کسی/چیزی دوخته شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ همان جمله ی معروفی که در دادگاه ها شنیده می شود: نظم دادگاه را رعایت کنید!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وارد شدن Ex. The next witness was walking through the courtroom door. شاهد بعدی داشت از در دادگاه وارد می شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به طرف جایی به راه افتادن Ex. He headed for the road. مرد به طرف جاده به راه افتاد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قلمرو امن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به جهنم به درک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر لحظه تاخیر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محبوس در میانِ . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قطعات درهم شکسته ی هواپیما یا . . . در تصادف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حسابی از [ خوراک، غذا و . . . ] خوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جوش خوردن با بقیه ی افراد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیگه بسه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مخ

پیشنهاد
٠

انگل جامعه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بد نیست که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زیاد طول نمی کشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نگاه خود را پایین انداختن و به چیزی خیره شدن Ex. The two policemen gazed down at him دو پلیس نگاه هایشان را به پایین انداختند و به مرد خیره شدند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رفتار کسی به یکباره عوض شدن Ex. Invitations mailed. But he's acting strange. کارت دعوت ها همه فرستاده شدند. اما ناگهان رفتار مرد عوض می شود .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تب و تاب ازدواج

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محتضر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روزهای آخر حیات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واسطه ازدواج

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واسطه ازدواج

پیشنهاد
٠

به ذهنیت کسی پی بردن

پیشنهاد
٠

به قلب کسی راه یافتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بر لب نشستن Ex. A bitter smile emerged لبخندی تلخ بر لبانش نشست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قبلا اینطور نبود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با چهره ای در هم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لبخندزنان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ابله