تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پای خود را بر روی چیزی فشار دادن Ex. He stepped harder on the accelerator. مرد محکم تر پایش را روی پدال گاز فشار داد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Ex. Perspiration trickled down his neck. دانه های عرق از گردن مرد فرو می ریخت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرو ریختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زود باش!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اتفاق بدی افتاده؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

انگار برای هیچکس مهم نیست!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Ex. She sat there silently. زن ساکت سرجایش نشست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با کسی/چیزی آشنا بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با توجه به زمان می تواند به صورت بند موصولی ترجمه شود: در بافت حال: که دارد از راه می رسد در بافت گذشته: که داشت از راه می رسید Ex. The street ligh ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاه به" شب" اشاره دارد The chill of darkness سرمای شبانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روشنایی چراغ های خیابان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

☆ Came a wail صدای شیونی بلند شد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به جایی گریختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی اندازه بزرگ شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرد کسی یا چیزی حلقه زدن دور کسی یا چیزی جمع شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زمزمه کنان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای انجام کاری فرصتی در کار نیست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سنجیدن Ex. The artist stood back to view the geometric precision of his latest creation هنرمند عقب رفت تا تناسب هندسی آخرین اثرش را بسنجد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تناسب هندسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیلی دیر شده دیگه کار از کار گذشته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وای

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مجذوب کننده Ex. The power of her hypnotic eyes نیروی مجذوب کننده ی چشمانش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چیزی/ کسی را در رویا دیدن Ex. As a child, she dreamed of wolves. وقتی بچه بود گرگ ها را در رویا می دید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

*Give someone a closer look از نزدیک به کسی نگاه کردن Ex. Come! Give me a closer look. بیا از نزدیک به من نگاه کن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیره؛ ویژگی چشمانی که بدون حرکت مانده Ex. Those unblinking eyes! آن چشمان خیره!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سر بر آسمان ساییدن Ex. Deep in the woods, trees filled the sky. در اعماق جنگل درختها سر بر آسمان ساییده بودند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

از عصبانیت منفجر شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خیالاتی شدن Ex. Old lady thinks. . . . این خانم پیر خیالاتی شده. . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لباسهای آویزان به جالباسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساعت های با هم بودنمان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پناه بردن به سرنوشت

پیشنهاد
٠

گاه به جای "برای انجام کاری وقت داشتن یا فرصت انجام کاری داشتن" فقط" توانستن" ترجمه می شود. Ex. I doubt he has time to read this letter. فکر نمی ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ساعت ها پیش Ex. He'd been struck by a driver long gone. ساعت ها پیش راننده ای با او تصادف کرده و در رفته بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در رفتن Ex. He'd been struck by a driver long gone. ساعت ها پیش راننده ای با او تصادف کرده و در رفته بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هر گاه در معنای "به جایی رفتن" است، از ساختار زیر استفاده می شود: Subject*to be verb*on my way* to *place Ex. I'm on my way to a goddamn party. من ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاه فقط به همان اتاق مخصوصی اشاره دارد که که فرد اغلب اوقاتش را در آن می گذراند بنابراین می توان در ترجمه صفت ملکی مناسب را اضافه کرد Ex. He takes d ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خاموش شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به صدا در آمدن Ex. A machine gun chatterd briefly. مسلسلی زمانی کوتاه به صدا در آمد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

غوغا Ex. The sound of battle غوغای جنگ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گاه " در میانِ . . . " ترجمه می شود. Ex. His friend's voice echoed in his ears above the sound of battle در میان غوغای جنگ صدای دوستش در گوشش پیچید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقت ِ . . . است Ex. It's time for dinner! وقت شام است!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گوشش پیچید Ex. His father's voice echoed in his ears. صدای پدرش در گوشش پیچید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی هیچ تفاوتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سبزه های گورستان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سالها بعد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گذشتن/ از این جهان رفتن Ex. Years later, each had moved on. سالها بعد هر دو از این جهان رفتند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قدم زنان عبور کردن قدم زنان و آهسته از جایی دور شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

احمق نشو!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خالی از جمعیت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درخشش نور غروب