تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با آگاهی از اینکه. . . با آگاهی از این موضوع که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. This field can present the inecxperienccd researcher with a bewildering array of topics. این رشته می تواند محقق بی تجربه را در مقابل مجموعه گیج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قصد داشتن تا. . . Ex. He aims to build a new house. قصد دارد تا خانه ای جدید بسازد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ Have a basic familiarity with sth آشنایی اولیه با چیزی داشتن Ex. It is not an introduction to Translation Studies as such; we assume that readers ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقتی بین یک جمله ی منفی و یک جمله ی مثبت قرار می گیرد، "بلکه" ترجمه می شود👇 Ex. This book is not an introduction to Translation Studies as such; we ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به صورت کتبی به صورت مکتوب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به صورت شفاهی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد در ساختار مجهولی required to do sth : نیاز به انجام کاری داشتن Ex. This book is intended as a guide for students who are required to underta ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مسافرت خوش بگذره!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی را از خود بی خود کردن Ex. It was her voice that really moved him. این صدای او بود که مرد را به راستی از خود بی خود می کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Ex. He looked at her lying there, entranced by her sensuous curves, her golden glow. مرد، مجذوب انحناهای وسوسه انگیز اندام و برق طلایی اش، به او که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گاه به دستگاه و تجهیزات بیمارستانی اشاره دارد که به بدن بیمار متصل است. Ex. Alex's father died. The nurse entered the room, started unplugging equi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فیلم وسترن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با ضعف و بی حالی Ex. Weakly, I asked, " where am I ?" She said, " Hospital" با ضعف و بی حالی پرسیدم: "کجا هستم؟" زن گفت: " بیمارستان"

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاه این صفت به صورت قید ترجمه می شود: با خجالت Ex. " Sorry!" I said, embarrassed. با خجالت گفتم:" ببخشید!"

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆With a glare با نگاهی تند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گاه برای روان تر شدن ترجمه یک اسم در نظر گرفته می شود. برق ِ . . . Ex. The last thing he saw was flashing mandibles. آخرین چیزی که مرد دید، برق آ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

☆ اگر پیش از یک صفت دیگر قرار گرفته باشد، به عنوان یک تشدید کننده می تواند " بدجوری" ترجمه شود. Ex. You're awful quite! بدجوری ساکتی!

پیشنهاد
٠

یک دست خود را دور کسی حلقه کردن دست خود را دور گردن/کمر کسی انداختن Ex. She put an arm around him. زن یک دست خود را دور او حلقه کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Last night was fun! دیشب خوش گذشت!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این صفت بهتر است به صورت جمله ترجمه شود: به خوبی امتحانش را پس داده است/بود . Ex. Alex's special talent was well_ tested استعداد خاص الکس به خوبی ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شرح مختصر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ارواح خبیث

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به کاربرد این عبارت در اصطلاح زیر توجه کنید: It is a steal for you "برای تو خیلی زیاد است" یا به طور عامیانه تر "از سرت هم خیلی زیاده"

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

به چیزی تلنگر زدن Ex. He tipped flask o'drink. مرد به فلاسک نوشیدنی اش تلنگری زد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دعای مریم مقدس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

و بقیه ی قضایا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوراخ سوراخ از سوزن به خاطر تزریقات سوراخ سوراخ شده Ex. Three hours ago, we buried my cousin, 23, needle _ tracked arms. سه ساعت پیش عموزاده ام را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیگه لازم نیست نگران باشی!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وقتی به صورت یک فعل مرتبط با نامه و نامه نگاری به کار رفته است، می توان آن را مترادف write در نظر گرفت و به این صورت ترجمه کرد: Ex. Hundreds of enve ...

پیشنهاد
٠

Definition: If you say it serves someone right when something unpleasant happens to them, you mean that �it is their own fault and you have no sympat ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کارِ درستی است!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در فقدان کلمات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با قدم هایی لرزان وارد شدن Ex. The old man shuffled in the park. پیرمرد با قدیم هایی لرزان وارد پارک شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در را باز نگه داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واقعا نازنین Ex. He's only 64 and a doll! او شصت و چهار سال دارد و واقعا نازنین است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

to visit somewhere = به جایی سفر کردن Ex. Mom, 76 and alone, suddenly decided to visit Europe. مادرم هفتاد و شش ساله و تنها بود، ناگهان تصمیم گرفت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در بافت مربوط به مراسم ازدواج به این صورت ترجمه می شود: دست عروس را به دست داماد دادن عروس را به داماد سپردن Ex. Eyes glistening, he kissed her chee ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. He kissed her cheek softly. مرد با ملایمت گونه ی دختر را بوسید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روزگاری Ex. At one time he had been her idol. روزگاری او محبوب دختر بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خیلی کوچک Ex. He'd known her since she was very young. مرد او را از زمانی که دختر خیلی کوچکی بود می شناخت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهمانی دهنده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

که به زودی قرار است/ بود . . . Soon to be fumigated house خانه ای که قرار بود به زودی سمپاشی شود. ☆ انتخاب فعل " است" یا "بود" بستگی به زمان کلی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Other names: structural fumigation whole house fumigation Definition: A toxic gas called sulfuryl fluoride is used to control bed bugs, termites, a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Other names: tenting whole house fumigation Definition: A toxic gas called sulfuryl fluoride is used to control bed bugs, termites, and other struct ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Don't stare at people like that, it's rude! این طوری به مردم زل نزن، بی ادبانه است!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی ادبانه است! Ex. Don't stare at people like that, it's rude! این طوری به مردم زل نزن، بی ادبانه است!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

من فقط یک نفرم ☆ زمانی گفته می شود که فرد به تنهایی مجبور است مسئولیت های مختلفی را قبول کند، اما در عین حال از او می خواهند که کارهای دیگری هم انجام ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ در جواب حرفی به کار می رود که بسیار بدیهی است، بنابراین لحن کلام به نوعی همراه با عصبانیت است که می توان این تاکید و عصبانیت را با آوردن ضمیر نشان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قرارمونم همین بود!