تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در بافت مربوط به مراسم ازدواج به این صورت ترجمه می شود: دست عروس را به دست داماد دادن عروس را به داماد سپردن Ex. Eyes glistening, he kissed her chee ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. He kissed her cheek softly. مرد با ملایمت گونه ی دختر را بوسید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روزگاری Ex. At one time he had been her idol. روزگاری او محبوب دختر بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خیلی کوچک Ex. He'd known her since she was very young. مرد او را از زمانی که دختر خیلی کوچکی بود می شناخت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهمانی دهنده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

که به زودی قرار است/ بود . . . Soon to be fumigated house خانه ای که قرار بود به زودی سمپاشی شود. ☆ انتخاب فعل " است" یا "بود" بستگی به زمان کلی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Other names: structural fumigation whole house fumigation Definition: A toxic gas called sulfuryl fluoride is used to control bed bugs, termites, a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Other names: tenting whole house fumigation Definition: A toxic gas called sulfuryl fluoride is used to control bed bugs, termites, and other struct ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Don't stare at people like that, it's rude! این طوری به مردم زل نزن، بی ادبانه است!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی ادبانه است! Ex. Don't stare at people like that, it's rude! این طوری به مردم زل نزن، بی ادبانه است!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

من فقط یک نفرم ☆ زمانی گفته می شود که فرد به تنهایی مجبور است مسئولیت های مختلفی را قبول کند، اما در عین حال از او می خواهند که کارهای دیگری هم انجام ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ در جواب حرفی به کار می رود که بسیار بدیهی است، بنابراین لحن کلام به نوعی همراه با عصبانیت است که می توان این تاکید و عصبانیت را با آوردن ضمیر نشان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قرارمونم همین بود!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆ مثلا در بازی وقتی هم تیمی حرکتی می کند که به نفع کل تیم باشه، ممکنه بهش بگن that's it یعنی خوبه! کارِت حرف نداشت! عالی بود!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

رانندگی کردن به سمت خانه Ex. Well, I was driving home, and I kept on going. خب، من در حال رانندگی به سمت خانه بودم و به راهم ادامه دادم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نمی خواستم این طور بشود!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نسیم ملایم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به کاربرد این عبارت در اصطلاح زیر توجه کنید. ( برای بیان نتیجه ای غیر منتظره ) Look at me now ببین حالا من به کجا رسیده ام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اما چه فرقی می کند؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. They just gave us our grades and sent us on our way. آنها فقط به ما مدرک دادند و فرستادند دنبال کارمان.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آلوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی فایده بودن Ex. College was a breeze. دانشگاه بی فایده بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مثال برای ترجمه "چنین" Ex. Don't carry in stuff like this! لطفا چنین چیزهایی را همراه خود نیاورید!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چیزی را با خود آوردن چیزی را همراه خود آوردن چیزی را با خود حمل کردن Ex. Don't carry in stuff like this! لطفا چنین چیزهایی را همراه خود نیاورید!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

داشتم می گفتم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دستور از بالا آمده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک رشته مروارید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای اجناس گاه به معنی" قاچاقی" است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خدای بزرگ خدای مهربان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باد شبانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این درست نیست!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زمین پوشیده از چمن یا به اختصار " زمین چمن"

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مسابقه دو دادن Ex. Our first - grade class raced during recess. شاگردان کلاس اول مدرسه ی ما زنگ های تفریح مسابقه دو می دادند.

پیشنهاد
٠

تا آخر دنیا تا ابد Ex. Looking into the boy's eyes, the girl said, " I wish we could be lovers until the end of the world. " دختر به چشم های پسر جوا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عشق جوانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بر آورده کردن آرزو " Ex. For freeing me, " said the genie, "I will grant you each a wish. " غول چراغ جادو گفت: اگر آزادم کنید یک آرزوی هر کدام از شم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خوش برخورد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک سال ِ تمام Ex. As a child, she dreamed of wolves. They chased her each night for one year. وقتی بچه بود گرگ ها را در رویا می دید. آنها یک سال تم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محکم گذاشتن محکم جا دادن Ex. He slammed home the blade. محکم تیغه ی چاقو را در غلافش گذاشت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در ارتباط با چاقو، شمشیر و . . . منظور از "home" همان"غلاف" است. Ex. He slammed home the blade. محکم تیغه ی چاقو را در غلافش گذاشت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بلند شدن صدای ترمز ماشین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کوچک اندام و ظریف ریزنقش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. That Earth deserved no better than Galactic extermination. زمین سزاوار چیزی جز نابودی کهکشانی نبود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اهمیت دادن Ex. The things they held of import. چیزهایی که به آن اهمیت می دادند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به آسانی می توان دریافت که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاید امیدی باشد!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شهامت کاری را پیدا کردن Ex. Last night was the first time I had the nerve to stand up and say: "No!" دیشب برای اولین بار شهامت پیدا کردم تا بلند شوم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دنبال کسی یا چیزی گشتن Ex. Recently, I checked around. تازگی ها دنبال آنها گشتم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

من آمدم! Honey, I'm home! I bought a new guitar. عزیزم من آمدم! یک گیتار جدید گرفتم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آرزوی ِ . . . Ex. Everything but desire to be held همه چیز جز آرزوی در آغوش کشیده شدن