تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی اندازه بزرگ شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرد کسی یا چیزی حلقه زدن دور کسی یا چیزی جمع شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زمزمه کنان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای انجام کاری فرصتی در کار نیست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سنجیدن Ex. The artist stood back to view the geometric precision of his latest creation هنرمند عقب رفت تا تناسب هندسی آخرین اثرش را بسنجد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تناسب هندسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیلی دیر شده دیگه کار از کار گذشته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وای

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مجذوب کننده Ex. The power of her hypnotic eyes نیروی مجذوب کننده ی چشمانش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چیزی/ کسی را در رویا دیدن Ex. As a child, she dreamed of wolves. وقتی بچه بود گرگ ها را در رویا می دید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

*Give someone a closer look از نزدیک به کسی نگاه کردن Ex. Come! Give me a closer look. بیا از نزدیک به من نگاه کن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیره؛ ویژگی چشمانی که بدون حرکت مانده Ex. Those unblinking eyes! آن چشمان خیره!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سر بر آسمان ساییدن Ex. Deep in the woods, trees filled the sky. در اعماق جنگل درختها سر بر آسمان ساییده بودند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

از عصبانیت منفجر شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خیالاتی شدن Ex. Old lady thinks. . . . این خانم پیر خیالاتی شده. . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لباسهای آویزان به جالباسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساعت های با هم بودنمان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پناه بردن به سرنوشت

پیشنهاد
٠

گاه به جای "برای انجام کاری وقت داشتن یا فرصت انجام کاری داشتن" فقط" توانستن" ترجمه می شود. Ex. I doubt he has time to read this letter. فکر نمی ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ساعت ها پیش Ex. He'd been struck by a driver long gone. ساعت ها پیش راننده ای با او تصادف کرده و در رفته بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در رفتن Ex. He'd been struck by a driver long gone. ساعت ها پیش راننده ای با او تصادف کرده و در رفته بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هر گاه در معنای "به جایی رفتن" است، از ساختار زیر استفاده می شود: Subject*to be verb*on my way* to *place Ex. I'm on my way to a goddamn party. من ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاه فقط به همان اتاق مخصوصی اشاره دارد که که فرد اغلب اوقاتش را در آن می گذراند بنابراین می توان در ترجمه صفت ملکی مناسب را اضافه کرد Ex. He takes d ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خاموش شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به صدا در آمدن Ex. A machine gun chatterd briefly. مسلسلی زمانی کوتاه به صدا در آمد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

غوغا Ex. The sound of battle غوغای جنگ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گاه " در میانِ . . . " ترجمه می شود. Ex. His friend's voice echoed in his ears above the sound of battle در میان غوغای جنگ صدای دوستش در گوشش پیچید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقت ِ . . . است Ex. It's time for dinner! وقت شام است!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گوشش پیچید Ex. His father's voice echoed in his ears. صدای پدرش در گوشش پیچید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی هیچ تفاوتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سبزه های گورستان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سالها بعد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گذشتن/ از این جهان رفتن Ex. Years later, each had moved on. سالها بعد هر دو از این جهان رفتند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قدم زنان عبور کردن قدم زنان و آهسته از جایی دور شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

احمق نشو!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خالی از جمعیت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درخشش نور غروب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مزاحم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شرایط برای او خوب است یا به طور عامیانه تر: خوش به حالشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نه چندان خوب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ در داستان یا گزارش برای اشاره به مضمون متنی که روی پاکت نامه، جعبه هدیه و یادداشت یا کارت متصل به آن نوشته می شود، از it reads/it read استفاده می ش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مفیستوفلس نامی است که در ادبیات فولکلور آلمانی به شیطان داده اند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خبیث Ex. Wretched souls ارواح خبیث

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در ساختار زیر هم کاربرد دارد: ☆Be passionately interested in someone به کسی بسیار علاقه داشتن کسی را خیلی دوست داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تنومند Ex. A large woman زنی تنومند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

[وسایل نقلیه] سوار شدن Ex. He climbed into cab gasping. مردنفس زنان سوار تاکسی شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به عنوان صفت: نفس زنان Ex. He climbed into cab gasping. مردنفس زنان سوار تاکسی شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی که روپوش سفید به تن دارد Ex. Suddenly I saw a white uniformed nurse on the road ناگهان در جاده پرستاری را دیدم که روپوش سفید به تن داشت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تنها توی خانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

⚠️ Ax_ murderer