تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مغلوب Ex. It's just that I believe you're finally stumped فقط فکر می کنم عاقبت مغلوب شده ای.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ دقت شود که بعد از این ساختار، فعل دوم به صورت مصدر با to می آید. You don't have the guts to pull the trigger جرأت نداری ماشه را بکشی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در این ساختارهم ممکن است به کار برود: You needn't look so smug لازم نیست اینقدر خودت را بگیری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقتی از فعل "گذراندن" برای ترجمه ی حالت فعلی این کلمه استفاده می کنید - - - > ماه عسل گذراندن می توانید برای روان تر شدن ترجمه از ضمایر پیوسته استفاد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اگر در بافت عامیانه و در زمان گذشته "dropped dead" به کار رفته باشد، به این صورت ترجمه می شود: یهو افتاد و مرد یه دفعه افتاد و مرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بازیگر کارآموز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تأسف بار Ex. Tragic accidents حوادث تأسف بار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

به دیدن کسی رفتن Ex. Pay me a visit به دیدنم بیا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بی وقفه Ex. Bell still rang importunately زنگ هنوز بی وقفه می زد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاییدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در متون مذهبی به هلاکت رسیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سخنان Maxims of Ali سخنان علی ( ع )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به خصوص از این جهت که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مصرف ِ . . . Ex. Optimal use of water مصرف بهینه ی آب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بنا به خواست شما

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مایل مربع

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حیات مالی * توانایی کسب درآمد و ایجاد پتانسیل های درآمدی * قابلیت سرپا ماندن ( یک شرکت ) از لحاظ مالی Ex. A newspaper is usually expected to serve i ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باغ وحش پرث ( یک پارک جانور شناسی در پرث استرالیا ) Ex. The �laughing dove is a resident breeder in �Africa, the� Middle East, � South Asia, and� W ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در اصطلاح زیر کاربرد دارد: Keep someone at arm's length با کسی خودمانی نشدن Ex. Keep David at arm's length زیاد با دیوید خودمانی نشو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تا لحظه ی . . . Ex. Up to the moment of death تا لحظه ی مرگ

پیشنهاد
٠

Ex. My parents don't approve of my friends والدینم، دوستان مرا تأیید نمی کنند [والدینم، دوستان مرا پسند نمی کنند].

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زنگهای کلیسا ناقوس های کلیسا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرد پاک کن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دنگ دنگ کردن Ex. The church bell started clanging ناقوس کلیسا شروع کرد به دنگ دنگ کردن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یکی از معادل های این صفت می تواند " پَرپَر/ پژمرده" باشد: Ex. Broken blossoms شکوفه های پرپر / شکوفه های پژمرده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Swinging در ترکیب زیر می تواند معنی خاصی داشته باشد: The swinging of the pendulum همانطور که مشخص است در ترجمه ی تحت اللفظی به معنی " نوسان یا رفت و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نشان می دهد که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماندگار بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در جامعه

پیشنهاد
٠

درستی یا نادرستی یک چیز صحت و سقم یک چیز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پایه و اساس صحیح

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

توصیه نمی شود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوستان بزرگسال ( دوستانی که سنشان از شما بیشتر باشد، خصوصا زمانی که شما نوجوان باشید اما دوستانی بالغ داشته باشید ) البته به طور کلی می توان معادل " ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مسئله ای را حل کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قابل اعتماد بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از تولد تا مرگ از بدو تولد تا لحظه ی مرگ از هنگام زاده شدن تا مرگ از میلاد تا مرگ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محلول موضعی مثل بتادین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یکی از این روزها، یکی از همین روزها Ex. come again one day soon یکی از این روزها دوباره بیا.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قدرت نظامی Ex. Once again germany flexed its military muscles یک بار دیگر آلمان قدرت نظامی خود را نمایش داد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Impressionistic things�: �originate from a person's impressions — their personal feelings, opinions, or instincts. You can also use this adjective to ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نقاط قوت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قسمت اعظم ِ. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عنوان یکی از فیلم های کوتاه لورل و هاردی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از این قاعده مستثنی نیست Ex. To do research is not an exception انجام دادن تحقیق از این قاعده مستثنی نیست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خودت را گول نزن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دم در/ در آستانه ی در Ex. He greeted me at the door او دم در به من خوشامد گفت Ex. The man at the door مردی در آستانه ی در

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Definition: The quadrille is a dance that was fashionable in late 18th and 19th century Europe and its colonies

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قصه شب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یکی از معادل های این واژه می تواند "ویران" باشد. شهر ویران Ex. Broken city

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تازه کار