تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

کلمه Boat در زبان انگلیسی علاوه بر معنی رایج خود ( قایق کوچک ) ، می تواند در شرایط خاص و اصطلاحات به وسایل نقلیه بسیار بزرگ نیز اشاره داشته باشد. کار ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

شکایت بردن

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

قتل ناموسی

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

خیلی قبل تر

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

در صنعت سینما به نورپرداز ارشد گفته می شود

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

اگر برای موهای سر بکار رفته باشد می توان معادل طره را بکار برد. که دسته ای از مو با رنگ متفاوت یا شکل و حالت متفاوت در زمینۀ موی طبیعی را شامل می شود ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

رمز کار

پیشنهاد
٠

کاری را نوبتی انجام دادن، We operated the camera oureselves, one taking over for the other. ما خودمون رفتیم پشت دوربین و نوبتی کار رو دست گرفتیم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

رمق داشتن، توان انجام کاری داشتن Since he was barely responsive anymore, I did the dishes by myself. از آنجایی که دیگر رمقی برایش باقی نمانده بود، ظ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

دست و پا را گم کردن

پیشنهاد
١

وقتی کار از این حرف ها گذشته باشد. . He was beyond the reach of any words. کار او از این حرف ها گذشته بود

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آژیر حمله ی هوایی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

روحیه بخش They are working under high pressure on moral - boosting films آن ها با تمام توان در حال ساخت فیلم های روحیه بخش هستند

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

پشت سر هم Sometimes it didn't rain for two days at a time گاهی دو روز پشت سر هم باران نمی بارید

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بدجور کلافه و سردرگم شدن He found himself at a complete loss بدجور کلافه و سردرگم شده رود.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ازپاافتاده

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بزنگاه، لحظه ی حساس

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

_وسوسه شدن از روی عصبانیت _میل شدید به انجام دادن کاری از روی عصبانیت یا دلخوری I had a half mind to say: "stop touching me!" وسوسه شده بودم که بگویم ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عجیب آنکه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حرف دلم رو بزنم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نخ نما

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مسحور شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دار مکافات

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آشکار، عیان

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مرغک زدن پوست از ترس

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کله پا شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به قولِ

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تایید یا همراهی کردن با کسی با درآوردن صدا از گلو Having no idea what she was trying to say, I just made noise of assent از آنجایی که نمی فهمیدم او چ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باران بند کفشی به باران های ریز و تند و مداوم در منطقه ی سالزبورگ اشاره دارد

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

قابل انکار I felt pleasure, childish but not to be sneezed at, of having been seen by a well - known personality از اینکه شخصیتی سرشناس مرا دیده بود، ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آدم مهمی بودن، چیز مهمی بودن، موضوع مهمی بودن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پی درپی عکس گرفتن They thought, I must be of some importance, and snapped away. آن ها فکر می کردند که من باید آدم مهمی باشم و پی درپی عکس می گرفتند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عقب کشیدن I bridled, there had been n o mention of cameras. خود را عقب کشیدم، حرفی از دوربین ها به میان نیامده بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

خلاصه اینکه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

We were nearly dazzled by the streetlamps نور چراغ های خیابان کم وبیش چشممان را می زد

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پیش سینه، بخشی کت و شلوار رسمی مردانه است

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گزمه، شرطه، مامور گشت و تفتیش. ریشه کلمه Roundheads ( کله گردها ) در اصل، این اصطلاح به **پیوریتن ها** و طرفداران پارلمان در جریان جنگ های داخلی ا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عبارتin as many [noun] یک اصطلاح و ساختار رایج در زبان انگلیسی است که برای اجتناب از تکرار عددِ بخش قبلی جمله به کار می رود. معنای آن یعنی �به همان ت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

افتتاحیه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گوش به زنگ

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Please no multiple responses لطفا همه با هم جواب ندید

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در فارسی محاوره می گویند: "زبون کسی رو موش خورده" در فارسی رسمی معادل" زبان کسی بند آمده" Lost your voice? زبونت رو موش خورده؟ زبانتان بند آمده؟

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ول کن موضوع نبودن گیر سه پیچ دادن به موضوعی

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به معنای 《ریشه گیری و رنگ جزئی مو》 خیلی رایج است. مثلا I just touched up the gray فقط یه کم سفیدی موهام رو رنگ کردم

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به معنای《 ریشه گیری و رنگ جزئی مو》خیلی رابج است مثلا I just touched up the gray فقط یه کم سفیدی موهام رو رنگ کردم

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مامور قطار

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موقع فیلم لردازی فرمان《حرکت》 به فیلم بردار است. و به دنبالش معمولا می گن: camera rolling که یعنی دوربین بچرخه

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

سنج انگشتی که رقصنده های اسپانیایی با انگشتانشان می نوارند

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Clap the clapperboard کلاکت زدن