پیشنهادهای گیتی (٦١٧)
کلمه Boat در زبان انگلیسی علاوه بر معنی رایج خود ( قایق کوچک ) ، می تواند در شرایط خاص و اصطلاحات به وسایل نقلیه بسیار بزرگ نیز اشاره داشته باشد. کار ...
شکایت بردن
قتل ناموسی
خیلی قبل تر
در صنعت سینما به نورپرداز ارشد گفته می شود
اگر برای موهای سر بکار رفته باشد می توان معادل طره را بکار برد. که دسته ای از مو با رنگ متفاوت یا شکل و حالت متفاوت در زمینۀ موی طبیعی را شامل می شود ...
رمز کار
کاری را نوبتی انجام دادن، We operated the camera oureselves, one taking over for the other. ما خودمون رفتیم پشت دوربین و نوبتی کار رو دست گرفتیم
رمق داشتن، توان انجام کاری داشتن Since he was barely responsive anymore, I did the dishes by myself. از آنجایی که دیگر رمقی برایش باقی نمانده بود، ظ ...
دست و پا را گم کردن
وقتی کار از این حرف ها گذشته باشد. . He was beyond the reach of any words. کار او از این حرف ها گذشته بود
آژیر حمله ی هوایی
روحیه بخش They are working under high pressure on moral - boosting films آن ها با تمام توان در حال ساخت فیلم های روحیه بخش هستند
پشت سر هم Sometimes it didn't rain for two days at a time گاهی دو روز پشت سر هم باران نمی بارید
بدجور کلافه و سردرگم شدن He found himself at a complete loss بدجور کلافه و سردرگم شده رود.
ازپاافتاده
بزنگاه، لحظه ی حساس
_وسوسه شدن از روی عصبانیت _میل شدید به انجام دادن کاری از روی عصبانیت یا دلخوری I had a half mind to say: "stop touching me!" وسوسه شده بودم که بگویم ...
عجیب آنکه
حرف دلم رو بزنم
نخ نما
مسحور شدن
دار مکافات
آشکار، عیان
مرغک زدن پوست از ترس
کله پا شدن
به قولِ
تایید یا همراهی کردن با کسی با درآوردن صدا از گلو Having no idea what she was trying to say, I just made noise of assent از آنجایی که نمی فهمیدم او چ ...
باران بند کفشی به باران های ریز و تند و مداوم در منطقه ی سالزبورگ اشاره دارد
قابل انکار I felt pleasure, childish but not to be sneezed at, of having been seen by a well - known personality از اینکه شخصیتی سرشناس مرا دیده بود، ...
آدم مهمی بودن، چیز مهمی بودن، موضوع مهمی بودن
پی درپی عکس گرفتن They thought, I must be of some importance, and snapped away. آن ها فکر می کردند که من باید آدم مهمی باشم و پی درپی عکس می گرفتند.
عقب کشیدن I bridled, there had been n o mention of cameras. خود را عقب کشیدم، حرفی از دوربین ها به میان نیامده بود.
خلاصه اینکه
We were nearly dazzled by the streetlamps نور چراغ های خیابان کم وبیش چشممان را می زد
پیش سینه، بخشی کت و شلوار رسمی مردانه است
گزمه، شرطه، مامور گشت و تفتیش. ریشه کلمه Roundheads ( کله گردها ) در اصل، این اصطلاح به **پیوریتن ها** و طرفداران پارلمان در جریان جنگ های داخلی ا ...
عبارتin as many [noun] یک اصطلاح و ساختار رایج در زبان انگلیسی است که برای اجتناب از تکرار عددِ بخش قبلی جمله به کار می رود. معنای آن یعنی �به همان ت ...
افتتاحیه
گوش به زنگ
Please no multiple responses لطفا همه با هم جواب ندید
در فارسی محاوره می گویند: "زبون کسی رو موش خورده" در فارسی رسمی معادل" زبان کسی بند آمده" Lost your voice? زبونت رو موش خورده؟ زبانتان بند آمده؟
ول کن موضوع نبودن گیر سه پیچ دادن به موضوعی
به معنای 《ریشه گیری و رنگ جزئی مو》 خیلی رایج است. مثلا I just touched up the gray فقط یه کم سفیدی موهام رو رنگ کردم
به معنای《 ریشه گیری و رنگ جزئی مو》خیلی رابج است مثلا I just touched up the gray فقط یه کم سفیدی موهام رو رنگ کردم
مامور قطار
موقع فیلم لردازی فرمان《حرکت》 به فیلم بردار است. و به دنبالش معمولا می گن: camera rolling که یعنی دوربین بچرخه
سنج انگشتی که رقصنده های اسپانیایی با انگشتانشان می نوارند
Clap the clapperboard کلاکت زدن