پیشنهادهای محمّدجواد احمدیان (٢٤٣)
رایج ترین و دقیق ترین معادل: پراکنده ( متداول ترین معادل ) ناپیوسته گهگاهی گاهی نامنظم سایر معادل ها با ظرایف معنایی: مقطعی موقتی متناوب ج ...
هوس ها امیال زودگذر تمایلات آنی دمدمی مزاجی ها خواسته های ناگهانی و بی ثبات هوس های لحظه ای
معاملات
اربابان جزء
تحمل ( با اکراه ) تحمل از روی ناچاری چشم پوشی ( از روی اجبار )
عُرف محلی
با این تفاوت که، جز این که . . . به جز این واقعیت که . . . مگر این که . . . ( در برخی بافت ها ) تنها نکته این است که . . . با این استثنا که . . ...
وابسته
واژه tenurial از tenure گرفته شده و بسته به حوزه کاربرد، معادل های متفاوتی در فارسی دارد: در جغرافیا، برنامه ریزی و مطالعات زمین: مربوط به نظام مالک ...
قانونی
خشک شدن
معادل فارسی vendettas ( جمعِ vendetta ) بسته به بافت جمله می تواند یکی از موارد زیر باشد: معادل های رایج: کینه های خانوادگی خصومت های خونین دشمنی ...
معادل فارسی cheating بسته به زمینه کاربرد متفاوت است: معادل های رایج: تقلب ( رایج ترین، به ویژه در امتحان ) کلک زدن / حقه بازی ( در معاملات یا با ...
معادل فارسی militancy بسته به بافت جمله متفاوت است، اما رایج ترین معادل ها عبارت اند از: معادل های اصلی: ستیزه جویی رادیکالیسمِ مبارزاتی روحیه مب ...
برای عبارت �It is chilling to ( see ) . . . � معادل های فارسی زیر با توجه به مفهوم ( احساس ترس، وحشت یا دلهره ناشی از مشاهده یا تجربه چیزی ) پیشنهاد ...
اگر صفت باشد ( مثل: the foregoing discussion ) : پیش گفته / پیش آمده مذکورِ پیشین فوق الذکر پیشین / قبلی اگر اسم باشد ( مثل: in the foregoing یا ...
واژه cucurbits به طور کلی به گیاهان خانواده Cucurbitaceae اشاره دارد. معادل های مناسب در فارسی: کدوئیان ( اصطلاح علمی تر و رایج در متون تخصصی ) خ ...
Melons and Gourds صیفی جات
نخست شهر، نخست شهری
۱. عظیم ( مانند: کوه عظیم ) ۲. غول آسا ( مانند: پروژه غول آسا ) ۳. بسیار بزرگ ( معادل تحت اللفظی ) ۴. هنگفت ( اغلب برای مقادیر و اعداد به ک ...
معادل فارسی عبارت "proletariat" در فارسی "پرولتاریا" است که گاهی به صورت "طبقه کارگر" یا "زحمتکشان" نیز ترجمه می شود. این واژه در ادبیات مارکسیستی به ...
اصلی ( مثال: نسخهٔ اصلی ) اولیه ( مثال: طرح اولیه ) نخستین / اول ( مثال: اثر نخستین ) ذاتی / طبیعی ( مثال: حالت ذاتی ) تازه و ابتکاری ( مثال: ...
پیش فروش، سلف فروشی/ سلف خری این واژه به فرآیند فروش محصول یا خدمتی اشاره دارد که هنوز به طور کامل تولید یا آماده عرضه نشده است.
۱. دستاوردها ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) ۲. موفقیت ها ۳. پیشرفت ها ۴. کارنامه ( کاری/ علمی ) ۵. افتخارات ( در برخی زمینه ها ) در متون رسمی و ...
۱. روی آوردن به . . . ( مناسب برای تغییر جهت فکری، توجه یا تمرکز ) مثال: Turning to the next topic → روی آوردن به موضوع بعدی ۲. مراجعه کردن به . ...
۱. امکان ← پرکاربردترین و رساترین معادل در اکثر زمینه ها ( مثال: امکان موفقیت وجود دارد. ) ۲. احتمال ← زمانی که بار معنایی احتمال وقوع مد نظر باشد ...
۱. امکان عینی ( پرکاربردترین معادل در متون فلسفی و جامعه شناختی ) ۲. امکان ابژکتیو ( معادل قرضی که گاه در متون تخصصی استفاده می شود ) ۳. قابلیت ...
۱. همنشانی ( پرکاربردترین و دقیق ترین معادل در ادبیات، هنر و زبان شناسی ) ۲. هم گذاری ( در معماری، هنرهای تجسمی و مطالعات رسانه ای ) ۳. هم آیند ...
عدم تمرکز، تمرکززدایی یا مرکزگریزی این مفهوم در مقابل تمرکزگرایی ( Centralism ) قرار می گیرد. حوزه های کاربرد: سیاست و حکومت: خودگردانی مناطق، فد ...
۱. مرکزگرایی ( پرکاربردترین و دقیق ترین معادل در زبان فارسی ) ۲. تمرکزگرایی ( معادل رایج در متون اداری و مدیریتی ) ۳. سیستم متمرکز ( گاهی به ج ...
۱. غایت شناختی ( رایج ترین و دقیق ترین معادل در متون فلسفی ) ۲. غایت گرایانه ( برای توصیف رویکردها یا نظام هایی که بر پایه ی غایت و هدف عمل می کن ...
۱. فوری ( رایج ترین معادل ) مثال: نیاز به اقدام فوری داریم. ۲. بی درنگ مثال: پاسخ بیدرنگ لازم است. ۳. سریع مثال: انتظار پاسخ سریع داریم. ۴. آن ...
نزدیک دم دست
در زیست شناسی و فیزیولوژی: • اثرگر ( پرکاربردترین و دقیق ترین معادل ) • عضو اثرکننده • اندام پاسخ دهنده در رباتیک و مهندسی کنترل: • عمل گر ( رایج ت ...
۱. خانوار ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) ۲. کدبانو ( در متن های قدیمی تر یا با تأکید بر مدیریت خانه ) ۳. خانه دار ( معمولاً به صورت جمع: خانه دارا ...
در حوزه نظامی، مهندسی و فناوری: برد بلند پِردِست ( کم کاربردتر ) دوربُرد مَردِست ( کم کاربردتر ) در حوزه علمی و پژوهشی ( مثلاً پیش بینی ها ) : ...
۱. پیش دستی کردن ( به معنای انجام کاری قبل از دیگری برای جلوگیری از اقدام او ) ۲. جلوگیری کردن ( مانع شدن از وقوع چیزی ) ۳. از پیش مانع شدن ( اقدام ...
۱. فرصت طلبی ( رایج ترین معادل ) ۲. موقعیت گرایی ۳. سودجویی موقعیتی ۴. فرصت جویی در متون سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی معمولاً �فرصت طلبی� به کار می رو ...
۱. قهرمان - رایج ترین و کلی ترین معادل ( مثال: قهرمان مسابقات شنا ) ۲. مدافع / حامی - برای مفهوم دفاع یا پشتیبانی از یک عقیده یا فرد ( مثال: او م ...
۱. تصمیم گرفت که . . . ( رایج ترین و کلی ترین معادل ) مثال: He decided to leave → او تصمیم گرفت که برود. ۲. مصمم شد که . . . ( برای تأکید بر عزم ر ...
"بورژوازی" یا "طبقه متوسط سرمایه دار" این واژه در ادبیات اجتماعی و اقتصادی به کار می رود و معمولاً به صورت "بورژوازی" ( که خودش به عنوان وام واژه در ...
۱. غیرنظامی ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) مثال: غیرنظامیان نباید در درگیری های نظامی هدف قرار گیرند. ۲. شهروند عادی ( در بافت های اجتماعی ) مثا ...
۱. نهاد ( رایج ترین معادل برای سازمان های رسمی و ساختارهای اجتماعی ) ۲. مؤسسه ( برای سازمان های آموزشی، پژوهشی یا خدماتی ) ۳. سازمان ( برای نه ...
مجهز به ( رایج ترین معادل ) مثال: این ماشین مجهز به سیستم ترمز ضدقفل است. دارای ( در برخی موارد ) مثال: این مدل دارای دوربین پیشرفته است. مسلح ...
۱. متلک پرانی ( رایج ترین معادل ) مثال: �متلک پرانی به زنان در خیابان یک آزار جنسی کلامی است. � ۲. هو کشی ( معادل تحت اللفظی و خودمانی ) ۳. آزار ...
لکه دار کردن / آلوده کردن ( به معنای مجازی ) مثال: smear someone's reputation → لکه دار کردن آبروی کسی ۲. مالیدن / پخش کردن ( در زمینه فیزیکی ) ...
۱. زحمت دادن / به زحمت انداختن مثال: I don’t want to bother you. → نمی خواهم زحمت بدهم. / نمی خواهم شما را به زحمت بیندازم. ۲. مزاحم شدن / ایجاد م ...
۱. کمی بعد ۲. پس از مدتی ۳. پس از چندی ۴. پس از زمانی ۵. در گفتار عامیانه گاه یه مدتی بعد یا بعد از یه مدت هم به کار می رود. مثال: After a while, ...
۱. شیطانی ( پرکاربردترین معادل، برای اشاره به چیزهای شریر، اهریمنی یا خبیث ) ۲. اهریمنی ( به ویژه در متون ادبی یا مذهبی ) ۳. دیو صفت ( در توصی ...
در زمینه عمومی/روزمره: خالی کرده - ( مانند: �من خاطره آن روز را خالی کرده ام. � ) پاک کرده - ( برای حافظه یا یادآوری چیزی ) فراموش کرده - ( رایج ...