پیشنهادهای محمّدجواد احمدیان (٢٩٧)
واژه nonrevolutionary بسته به زمینهٔ کاربرد، می تواند به صورت های زیر به فارسی ترجمه شود: غیرانقلابی ( رایج ترین و مستقیم ترین معادل ) غیرمبتنی بر ...
on highly advantageous terms با شرایط بسیار مطلوب با شرایط بسیار سودمند با شرایط بسیار مساعد با شرایط بسیار مناسب و به صرفه با شرایطی بسیار مطلوب و ...
هیپرتروفی شده ( بزرگ شدهٔ غیرطبیعی ) ، بیش از حد رشد کرده متورم شده بزرگ شده به صورت نامتناسب بیش ازحد توسعه یافته فربه شده ( در برخی متون انتقادی )
اشراف زادگان اشراف نجبا ( در متون تاریخی و ادبی ) طبقهٔ اشراف ( در اشاره به یک گروه اجتماعی )
رایج ترین و دقیق ترین معادل: پراکنده ( متداول ترین معادل ) ناپیوسته گهگاهی گاهی نامنظم سایر معادل ها با ظرایف معنایی: مقطعی موقتی متناوب ج ...
هوس ها امیال زودگذر تمایلات آنی دمدمی مزاجی ها خواسته های ناگهانی و بی ثبات هوس های لحظه ای
معاملات
اربابان جزء
تحمل ( با اکراه ) تحمل از روی ناچاری چشم پوشی ( از روی اجبار )
عُرف محلی
با این تفاوت که، جز این که . . . به جز این واقعیت که . . . مگر این که . . . ( در برخی بافت ها ) تنها نکته این است که . . . با این استثنا که . . ...
وابسته
واژه tenurial از tenure گرفته شده و بسته به حوزه کاربرد، معادل های متفاوتی در فارسی دارد: در جغرافیا، برنامه ریزی و مطالعات زمین: مربوط به نظام مالک ...
قانونی
خشک شدن
معادل فارسی vendettas ( جمعِ vendetta ) بسته به بافت جمله می تواند یکی از موارد زیر باشد: معادل های رایج: کینه های خانوادگی خصومت های خونین دشمنی ...
معادل فارسی cheating بسته به زمینه کاربرد متفاوت است: معادل های رایج: تقلب ( رایج ترین، به ویژه در امتحان ) کلک زدن / حقه بازی ( در معاملات یا با ...
معادل فارسی militancy بسته به بافت جمله متفاوت است، اما رایج ترین معادل ها عبارت اند از: معادل های اصلی: ستیزه جویی رادیکالیسمِ مبارزاتی روحیه مب ...
برای عبارت �It is chilling to ( see ) . . . � معادل های فارسی زیر با توجه به مفهوم ( احساس ترس، وحشت یا دلهره ناشی از مشاهده یا تجربه چیزی ) پیشنهاد ...
اگر صفت باشد ( مثل: the foregoing discussion ) : پیش گفته / پیش آمده مذکورِ پیشین فوق الذکر پیشین / قبلی اگر اسم باشد ( مثل: in the foregoing یا ...
واژه cucurbits به طور کلی به گیاهان خانواده Cucurbitaceae اشاره دارد. معادل های مناسب در فارسی: کدوئیان ( اصطلاح علمی تر و رایج در متون تخصصی ) خ ...
Melons and Gourds صیفی جات
نخست شهر، نخست شهری
۱. عظیم ( مانند: کوه عظیم ) ۲. غول آسا ( مانند: پروژه غول آسا ) ۳. بسیار بزرگ ( معادل تحت اللفظی ) ۴. هنگفت ( اغلب برای مقادیر و اعداد به ک ...
معادل فارسی عبارت "proletariat" در فارسی "پرولتاریا" است که گاهی به صورت "طبقه کارگر" یا "زحمتکشان" نیز ترجمه می شود. این واژه در ادبیات مارکسیستی به ...
اصلی ( مثال: نسخهٔ اصلی ) اولیه ( مثال: طرح اولیه ) نخستین / اول ( مثال: اثر نخستین ) ذاتی / طبیعی ( مثال: حالت ذاتی ) تازه و ابتکاری ( مثال: ...
پیش فروش، سلف فروشی/ سلف خری این واژه به فرآیند فروش محصول یا خدمتی اشاره دارد که هنوز به طور کامل تولید یا آماده عرضه نشده است.
۱. دستاوردها ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) ۲. موفقیت ها ۳. پیشرفت ها ۴. کارنامه ( کاری/ علمی ) ۵. افتخارات ( در برخی زمینه ها ) در متون رسمی و ...
۱. روی آوردن به . . . ( مناسب برای تغییر جهت فکری، توجه یا تمرکز ) مثال: Turning to the next topic → روی آوردن به موضوع بعدی ۲. مراجعه کردن به . ...
۱. امکان ← پرکاربردترین و رساترین معادل در اکثر زمینه ها ( مثال: امکان موفقیت وجود دارد. ) ۲. احتمال ← زمانی که بار معنایی احتمال وقوع مد نظر باشد ...
۱. امکان عینی ( پرکاربردترین معادل در متون فلسفی و جامعه شناختی ) ۲. امکان ابژکتیو ( معادل قرضی که گاه در متون تخصصی استفاده می شود ) ۳. قابلیت ...
۱. همنشانی ( پرکاربردترین و دقیق ترین معادل در ادبیات، هنر و زبان شناسی ) ۲. هم گذاری ( در معماری، هنرهای تجسمی و مطالعات رسانه ای ) ۳. هم آیند ...
عدم تمرکز، تمرکززدایی یا مرکزگریزی این مفهوم در مقابل تمرکزگرایی ( Centralism ) قرار می گیرد. حوزه های کاربرد: سیاست و حکومت: خودگردانی مناطق، فد ...
۱. مرکزگرایی ( پرکاربردترین و دقیق ترین معادل در زبان فارسی ) ۲. تمرکزگرایی ( معادل رایج در متون اداری و مدیریتی ) ۳. سیستم متمرکز ( گاهی به ج ...
۱. غایت شناختی ( رایج ترین و دقیق ترین معادل در متون فلسفی ) ۲. غایت گرایانه ( برای توصیف رویکردها یا نظام هایی که بر پایه ی غایت و هدف عمل می کن ...
۱. فوری ( رایج ترین معادل ) مثال: نیاز به اقدام فوری داریم. ۲. بی درنگ مثال: پاسخ بیدرنگ لازم است. ۳. سریع مثال: انتظار پاسخ سریع داریم. ۴. آن ...
نزدیک دم دست
در زیست شناسی و فیزیولوژی: • اثرگر ( پرکاربردترین و دقیق ترین معادل ) • عضو اثرکننده • اندام پاسخ دهنده در رباتیک و مهندسی کنترل: • عمل گر ( رایج ت ...
۱. خانوار ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) ۲. کدبانو ( در متن های قدیمی تر یا با تأکید بر مدیریت خانه ) ۳. خانه دار ( معمولاً به صورت جمع: خانه دارا ...
در حوزه نظامی، مهندسی و فناوری: برد بلند پِردِست ( کم کاربردتر ) دوربُرد مَردِست ( کم کاربردتر ) در حوزه علمی و پژوهشی ( مثلاً پیش بینی ها ) : ...
۱. پیش دستی کردن ( به معنای انجام کاری قبل از دیگری برای جلوگیری از اقدام او ) ۲. جلوگیری کردن ( مانع شدن از وقوع چیزی ) ۳. از پیش مانع شدن ( اقدام ...
۱. فرصت طلبی ( رایج ترین معادل ) ۲. موقعیت گرایی ۳. سودجویی موقعیتی ۴. فرصت جویی در متون سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی معمولاً �فرصت طلبی� به کار می رو ...
۱. قهرمان - رایج ترین و کلی ترین معادل ( مثال: قهرمان مسابقات شنا ) ۲. مدافع / حامی - برای مفهوم دفاع یا پشتیبانی از یک عقیده یا فرد ( مثال: او م ...
۱. تصمیم گرفت که . . . ( رایج ترین و کلی ترین معادل ) مثال: He decided to leave → او تصمیم گرفت که برود. ۲. مصمم شد که . . . ( برای تأکید بر عزم ر ...
"بورژوازی" یا "طبقه متوسط سرمایه دار" این واژه در ادبیات اجتماعی و اقتصادی به کار می رود و معمولاً به صورت "بورژوازی" ( که خودش به عنوان وام واژه در ...
۱. غیرنظامی ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) مثال: غیرنظامیان نباید در درگیری های نظامی هدف قرار گیرند. ۲. شهروند عادی ( در بافت های اجتماعی ) مثا ...
۱. نهاد ( رایج ترین معادل برای سازمان های رسمی و ساختارهای اجتماعی ) ۲. مؤسسه ( برای سازمان های آموزشی، پژوهشی یا خدماتی ) ۳. سازمان ( برای نه ...
مجهز به ( رایج ترین معادل ) مثال: این ماشین مجهز به سیستم ترمز ضدقفل است. دارای ( در برخی موارد ) مثال: این مدل دارای دوربین پیشرفته است. مسلح ...
۱. متلک پرانی ( رایج ترین معادل ) مثال: �متلک پرانی به زنان در خیابان یک آزار جنسی کلامی است. � ۲. هو کشی ( معادل تحت اللفظی و خودمانی ) ۳. آزار ...
لکه دار کردن / آلوده کردن ( به معنای مجازی ) مثال: smear someone's reputation → لکه دار کردن آبروی کسی ۲. مالیدن / پخش کردن ( در زمینه فیزیکی ) ...