پیشنهادهای فانکو آدینات (٢,٨١٨)
بلیغ؛ به معنی پایین آوردن سطح سخن است به گونه ای که برای همگان فهمیدنی باشد؛ به عبارت دیگر گفتاری که برای همگان است ( نه گروه ویژه ای مانند شاعران، ن ...
1 - شیوا ( برای سخن ) ؛ این واژه که همتای عربی آن بلیغ است ( فصیح برای نوشته به کار می رود و در پارسی رسا گویند ) در پهلوی شِپاک گفته می شده و به معن ...
فصیح: نوشته یا گفتاری که به آسانی فهمیده شود. همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: رسا، شیوا، کارَنگ.
بلغم: یکی از چهار حالت درونی بدن که با تاثیر گذاری بر روان، تعیین کننده ی گونه ای از رفتار آدمی است و باعث می شود کسی که بلغمی است، دارای شخصیتی خونس ...
در اثر: یعنی به سببِ. به علتِ. در اثر وبا کودکان مردند. بر اثر: یعنی به دنبالِ، در پی؛ بر اثر توفان درختان شکسته شد. ( از کتاب غلط ننویسم ابوالحسن ن ...
بر اثر: یعنی به دنبالِ، در پی؛ بر اثر توفان درختان شکسته شد. در اثر: یعنی به سببِ. به علتِ. در اثر وبا کودکان مردند. ( از کتاب غلط ننویسم ابوالحسن ن ...
توهم: یکی از نشانه های روانپریشی که عبارت است از ادراک یا برداشت نادرست و دور از واقعیت از داده های حسی یا ذهنی ناشی از یک رخداد، یک تخیل یا یک استدل ...
ملاقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آبگردون ābgardun ( دری ) گَویس gavis ( دری )
خطر: این واژه ی عربی در فرهنگ های العین، لسان العرب، مجمع البحرین و فرهنگ عربی - فارسی لاروس به معنی نزدیکی به نابودی یا آسیب است. همچنین به معنی بال ...
محل اعدام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پانِستاف ( پا و سغدی nestāve )
اصطکاک: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سایش ( دری ) پَرسَم parsam ( سغدی ) پَهیکاف pahikāf ( پهلوی )
مضر: همتای پارسی این واژه ی عربی در مانوی این است: اَناگ anāg
مخالف: همتای پارسی این واژه ی عربی، در زبان های آریایی اینهاست: وارَنگ ( دری ) یوتاک ( پهلوی ) تربر torbor ( خراسانی ) دژایت dožāyat، دجیلی dojay ...
فتوا: در این آیه های قرآن آمده که پیامبر حق ندارد فتوا بدهد: 1 - سوره ی 4 ( نساء ) آیه 127: وَ یَستَفتُونَکَ فِی النِّساءِ. قُلِ: اللَّهُ یُفتِیکُم ف ...
قصه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: داستان، افسانه ( دری ) شوگ ŝug ( خراسانی ) ویباس vibās ( سغدی: vibaste )
طویله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پاوال pāvāl، خاوال ( خراسانی ) شوگاه ŝugāh، درش darŝ، خپاک xapāk، شبغا ŝabqā، شبگاه ŝābgāh، گاباره gāb ...
یعنی: این واژه ی عربی از ریشه ی عنا ana به معنی قصد - اراده - برداشت کردن است؛ اسم مفعول آن معنوو maanuv است که در فارسی معنی گفته می شود. و یعنی در ...
زمزمه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شرفاک ŝarfāk، شرفانگ ŝarfānag ( دری ) نارینار nārinār ( کردی: nārenār ) پانگس pāngas ( خراسانی: panga ...
اشاره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فچان fecān ( لکی ) آماژه āmāže ( کردی ) سابگ sābeg ( بلوچی ) ویانجه vyānje ( سنسکریت: vianjana )
سورینا: این نام در سنسکریت: سورین sūrin ( با او کشیده ) به معنی دانشمند، دانشور است که پسوند مونث ساز اِی به آن افزوده شده و سورینی sūriney شده ولی د ...
اردیبهشت: این واژه در سغدی: ارتاوخشت artāvexŝt؛ در مانوی: اردیوهیشت ardivhiŝt؛ در پهلوی: اورت وهیشت، اورد وهیشت urtvahiŝt، urdvahiŝt ( باران بهشتی ) ...
مجازات: بار کردن هزینه ( سنگین یا سبک ) مالی یا فیزیکی به کسی به دلیل زیرپا گذاشتن قانون به صورت جریمه، یا زندان یا مرگ برای پیشگیری از ناهنجاری های ...
تنبیه: تحمیل محرومیت به صورت قطع پاداش یا کمک یا دادن کار اضافی یا کاستن از امتیاز یا درجه، بازداشت، کسر حقوق و یا گونه های دیگر [فیزیکی و روانی] به ...
غیر ممکن: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: نشدنی ( دری ) نِشاین neŝāyen ( پهلوی )
حتی الامکان: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: تا جایی که می شود ( دری ) تاهیتو شاینا tāhitu ŝāynā ( تا با واژه یاوستایی هیتو و پهلوی: ŝāyen آ )
حتی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فاید fāyad ( دری ) اتیو etyu ( سغدی: estyu ) فرز fraz ( سغدی ) تنانت tanānat ( کردی )
هیچ ارزشی ( نه اخلاقی و نه اجتماعی ) را به رسمیت نشناختن و ارزش ها را بیهوده دانستن. ( https://www. cnrtl. fr/definition/nihilisme )
هیچ ارزشی ( نه اخلاقی و نه اجتماعی ) را به رسمیت نشناختن و ارزش ها را بیهوده دانستن. ( https://www. cnrtl. fr/definition/nihilisme )
کسی که هیچ ارزشی ( نه اخلاقی و نه اجتماعی ) را به رسمیت نمی شناسد و ارزش ها را بیهوده می داند. ( https://www. cnrtl. fr/definition/nihiliste )
نیهیلیست: کسی که هیچ ارزشی ( نه اخلاقی و نه اجتماعی ) را به رسمیت نمی شناسد و ارزش ها را بیهوده می داند. ( https://www. cnrtl. fr/definition/nihilist ...
مایع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این واژه ی زیبای پهلوی است: آپیک āpik
استاد: این واژه در اوستایی: ائیویشتی aiviŝti ( کسی که به آرزوی والای خود که فراگیری دانش بسیار است رسیده و خواهان آن برای دیگران است ) ؛ و از دو بخش ...
اثیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فرانکان frānkān ( سغدی ) .
تصرف عدوانی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آسپدریژانه āspedrižāne ( آس؛ سغدی. و پدریژ از کردی: peydriži با پسوند آنه ) ،
وضوح: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پاگوید pāgvid ( سغدی: pāqvid ) .
مبهم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گوفره gufre ( اوستایی: gufra ) موئیروس muirus ( اوستایی ) ویهور vihur ( مانوی: vihurid ) سرگم sargo ...
قهوه ای: قهوه واژه ای عربی است که پسوند پارسی ای به آن افزوده شده است. همتای پارسی اینهاست: کَدرو kadru ( سنسکریت ) کپیلا kapilā ( سنسکریت )
متکلم: کسی که با فلسفه از دین دفاع می کند. همتای پارسی: اِروانیردین ervānirdin ( اروان: در مانوی یعنی فلسفه؛ با پسوند فاعلی پهلوی یر؛ و دین ) ( فیلس ...
متکلم: همتای پارسی این واژه ی عربی اینهاست: پریمنا perimnā ( اوستایی: peremnāi ) دیامنو dyāmnu ( اوستایی: دَئُمنو daomnu )
هیمن: این نام در سنسکریت: هِمَن heman ( زر، طلا ) ؛ اوستایی: هَئُمَه haoma؛ در پهلوی: هوم hum با همان معنی سنسکریت می باشد.
هیراد: این نام در پارسی باستان: hiryād ( سرمایه ماندگار ) و نام یکی از سربازان کوروش در نبرد ساردس بوده است. به نوشته ی هرودوت: در چهاردهمین روز محاص ...
شنتیا: این نام در سنسکریت: شندییه shandeyya ( به شیرینی قند، مانند قند ) می باشد؛ نون و د در این واژه، از برخورد نوک زبان با سقف دهان گفته می شود که ...
1 - شرط ŝart: پیش نیاز انجام شدن کاری یا گفته شدن سخنی. ( = تضمین؛ مانند به شرط چاقو ) همتای پارسی: لیب lib ( بلوچی ) . 2 - شرط ( پیمان؛ مانند شرط ...
دعوا: همان گونه که فرتاش به درستی نوشته و باید بر این تیزبینی او آفرین گفت، این واژه از اوستایی دَئیوی daivi ساخته شده و در عربی نیامده است. در فرهنگ ...
متهم: کسی که به او سخنی ناروا یا کرداری مجرمانه از روی گمان نسبت داده شده است؛ ولی هنوز به اثبات نرسیده است. از دید حقوقی: کسی که سخنی یا کرداری بر ...
تکبر: احساس فراتر از واقعیت در باره ی ارزش ویژگی های خویش که باعث می شود فرد خود را بالاتر یا برتر از دیگران بداند و انتظار دارد احترامی که دلخواه او ...
تکمیل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: امیام amyām ( سغدی: amyāmand ) ایسپور ispur ( مانوی )
تجاوز جنسی: هرگونه رفتار آمیزشی که با خشنودی یکی از دو یار همراه نباشد. همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: اتسیاک atsyāk ( سغدی )
تجاوز به عنف: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: اتسیاک atsyāk ( سغدی )
شَعر shaar: ( مو، گیسو ) این واژه عربی است و در پارسی کاربردی ندارد. شِعر shear: گفتاری ادبی کوتاه یا بلند و آهنگین که با به کار گیری آرایه های ادبی ...