پیشنهادهای فانکو آدینات (٢,٦٤٨)
He bid his friends farewell before leaving the country او پیش از ترک کشور، با دوستانش خداحافظی کرد The soldier bid his family farewell and went to wa ...
ارائه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نَوان ( کردی )
حروف مقطعه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: تک واجان takvājān ( دری )
ایذه: این نام در اوستایی: ایذَه iża؛ و در سنسکریت: iha ( این جا ) بوده است. اینکه نگارش تاریخی آن حفظ شده و همچنان که در اوستایی ایذه نوشته شده مانده ...
جوار: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: زنتا zontā ( سغدی: ذنتا ) تنیشت taniŝt ( کردی ) اَپی ( سنسکریت ) همسایگی، نزدیکی ( ...
مریوان: در میان واژه های پهلوی، مرینجان marinjān نام یکی از قبایل کرد است که مریوان هم نام یکی دیگر از آن قبایل می تواند باشد. مرینجان از مَر ( در سغ ...
ترمیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: سَمپَد ( سنسکریت ) بازسازی، بهسازی، نوسازی ( دری )
ارعاب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بیم افکنی، هراس افکنی، ترساندن ( دری ) بیمن bimen ( پهلوی ) هاسن hāsen ( هاس با پسوند پهلوی اِن ) پرب ...
ایجاز ( رساندن پیام با کمترین واژه ها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کوبیژ kubeyž ( کردی: kurtbeyži )
افتتاح: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گشایش goŝāeŝ ( دری ) ویبستن vibastan ( پارتی ) پرفراز parfarāz ( اوستایی: پَئیری فراز pa�rifrāz )
به بهترین شیوه، به خوبترین روش، به نحو احسن. How may we use the gift of free will in the best possible way, and why should we want to do so چگونه می ...
به نحو احسن: In the best possible way، همتای پارسی این عبارت پارسی - عربی، اینهاست: به بهترین روشن، به خوبترین شیوه ( دری ) اورجیتام urjitām ( سنسک ...
رضوان: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بهشت، فردوس، پردیس ( دری ) تاویش tāviŝ ( سنسکریت: tāviŝa ) ناکا ( سنسکریت: nāka ) ناندن nāndan ( سنسک ...
اجرای احکام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: دایات بکتان dāyāte - baktān ( دایات؛ اوستایی با بکت از سنسکریت: bhakti با پسوند جمع آن )
تصدیق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پژگا pažgā ( سغدی: پچغا pacqā )
تشبیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرتل partal ( پشتو: partalal ) وینازش vināzeŝ ( پهلوی: vināxtan تشبیه کردن ) سمیت samit ( سنسکریت: sa ...
موقوف الاجرا: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: دایات نیژداد dāyāte - niždād ( اوستایی ـ مانوی: nijdād )
سگوند: این واژه در سنسکریت صکون śakvan و مونث آن صکوری śakvarey به معنی زورمند، نیرومند، توانا، پرتوان، توانمند، تَهَم ( قوی ) می باشد؛ و از فعل صک ( ...
اهدایی ( صفت نسبی ) : اهدا واژه ای عربی است که پسوندپارسی یی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: داپتی dāpati ( سغدی: ذاپت ż�pat با پسوند ی )
ولخرجی lavish: ول واژه ای پارسی و خرج عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: ویبندی vibandi ( سنسکریت: vibandh با پسوند ...
ولخرج: ول واژه ی پارسی و خرج عربی است؛ همتای پارسی این است: ویایین vyāyin ( سنسکریت: vyayin )
قاتل حرفه ای: قاتل و حرفه دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی این است: اتیویسس ativisas ( سنسکریت: اتیوَیصَسَه ativayśasa )
صادرات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فاشامان ( سغدی )
صادر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فاشام ( سغدی )
طنز: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هناک henāk ( لکی: henak ) خنده دار ( دری )
لجاجت: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی بخش ( سیلاب ) ، اینهاست: استگ esteg ( خراسانی ) سرسختی، یکدندگی، ستیهش setiheŝ ( دری )
لثه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اروک aruk، اریک arik، ( خراسانی ) الاش alāŝ ( خراسانی: �lāŝa )
1 - فرض ( گمان ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گمان، پندار ( دری ) هنگار hangār ( مانوی ) . 2 - فرض ( واجب ) : این واژه در پهلوی frez بود ...
If you are the injured mate, do not scream at your spouse or use abusive language گر همسرتان به شما خیانت کرده است، بر سرش فریاد نکشید یا با گفته های ...
ذهن: این واژه همچنین در زبان اوستایی: زَئِنَنگه zaenangh و در سغدی ذیان گفته می شده است و در پهلوی zen شده است.
ارتباطات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گرانشان gerānŝān ( سغدی: grānŝ با پسوند جمع آن )
ارتباط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آبست ābast ( سغدی ) گرانش gerānŝ ( سغدی: grānŝ )
طفره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: وهان vahān ( پهلوی ) پچاییگ pacāig ( بلوچی: paccāig ) ترتگ tartag ( بلوچی: tratag )
یوتام: این نام در سنسکریت اوتتمه uttama و به معنی برترین، بالاترین، رهبر، فرمانده، پیشوا، پیشرو، رئیس می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلی ...
یوتاب: این نام در سنسکریت اوتتاپه uttāpa و به معنی پرشور، پر هیجان، پر محبت می باشد؛ و از نگاه ریشه شناختی از سه بخش ساخته شده است: اوت: اوج، بالا؛ ت ...
مواخذه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بازخواست ( دری ) انفراس anferās ( سغدی: anferāse ) پترنه paterne ( سغدی ) پدفورس padfurs ( پارتی ) .
اظهار علاقه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: لیدوان زیویش lidvāne - ziviŝ ( کردی با اوستایی: zeviŝ )
The novel was criticized for its lustfulness آن رمان به خاطر شهوانیت بیش از حد مورد انتقاد قرار گرفت.
As true as I live, he's dying for you; breaking his heart at your fickleness: not figuratively, but actually هم اکنون در آرزوی دیدار شماست؛ و از بی و ...
Arthur rose and moved forward mechanically, with a strange unsteadiness, swaying and stumbling like a drunkard آرتور از جا برخاست و بی اراده مانند یک ...
رم rom: این نام در سنسکریت رمه roma به معنی جای گیرا و شهر رم می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1872 ص 855 ستون سوم )
رم rom: این نام در سنسکریت رمه roma به معنی جای گیرا و شهر رم می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1872 ص 855 ستون سوم )
مشرف moŝref؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سیار syār ( کردی ) مشرف moŝarraf: همتای پارسی این است: اسکاتم eskātam ( سغدی )
اعمال نفوذ: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: هنزف تیدان hanzaf - e tidān ( مانوی ـ کردی )
به واژه ای گفته می شود که هم خانواده با زبان یک کشور نباشد. مانند عربی، عبری، ترکی، چینی و. . . که با زبان پارسی هم خانواده نیستند؛ ولی زبان های اروپ ...
باقی مانده: باقی واژه ای عربی و مانده پارسی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: پَرچانیک ( پهلوی ) پیمانده paymānde ( خراسانی: paymānd ...
به واسطه ی. ( قید ) ؛ همتای پارسی این عبارت پارسی - عربی، این است: به ریبار be - ribāre ( خراسانی )
اعتقادی: اعتقاد واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: ورناکیایی varnākyāi ( سغدی با پسوند یی )
قیمتی: قیمت واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: پر ارزش، گرانبها، بَهامند ( دری ) اژان ežān ( سغدی ) اژاند ...
احساساتی: کسی که بسیار زود از پیشامدها، سخنان، نوشته ها یا دیدن چیزی اثر می پذیرد و واکنش نشان می دهد و تحملش در برابر رخدادهای ناگوار اندک است و بسی ...