پیشنهادهای مهدی صباغ (٢,٣٤٦)
Aluminum Conductor Steel Reinforced ( در بحث هادی های برق ) هادی آلومینیومی با هسته فولادی ساختار و ویژگی کلیدی: بخش داخلی: از یک یا چند رشته فولا ...
geometric mean radius شعاع متوسط هندسی ( در بحث سیم ها - کابل ها و هادی ها در برق ) در واقع GMR یک شعاع مؤثر فرضی برای یک هادی است که در محاسبات ا ...
پیوستِ قرارداد ضمیمه ی قرارداد �پیوست قرارداد� به صفحه ها، مدارک یا اطلاعات اضافه ای گفته می شود که جدا از متن اصلی قرارداد هستند، اما جزئی از آن محس ...
ماکزیمم راندمان حداکثر راندمان بیشترین میزان بهره برداری
در ماتریس ها: غیر قطری
در زمینه کابل و هادی های انتقال شاید بهترین و ملموس ترین ترجمه این گونه باشد: تعداد و نحوه چیدمان رشته ها ( برای توضیح مشخصه فنی ) لایه چینی رشته چ ...
noun - countable : قرص جوشان ( به عنوان یک اسم کلی و البته عامیانه برای کلیه قرص هایی که برای خوردن باید در آب حل شوند و حل آنها گاز زیادی نیز تولید ...
سرچشمه گرفتن از ناشی شدن از نشات گرفتن از
کاهش یافتن کم شدن افت پیدا کردن کاسته شدن
بازه ی زمانی محدوده زمانی بین یک مدت زمان مشخص
Noun - countable : بار متغیر ( صنعت برق ) باری که در طول یک بازه زمانی مشخص، دائما در حال تغییر می باشد.
در بحث پنل های خورشیدی، “Encapsulant” ( انکپسولانت ) نقش خیلی مهمی در محافظت از سلول های خورشیدی دارد. معنی ساده: انکپسولانت مثل یک چسب یا لایه ی ...
noun - countable : توربین آبی نمونه : A hydro turbine converts the kinetic energy of flowing water into mechanical energy, which is then transformed ...
واژه Infotainment ( اینفوتینمنت ) یک واژه ترکیبی است که از دو کلمه انگلیسی Information ( اطلاعات ) و Entertainment ( سرگرمی ) ساخته شده است. به زبا ...
مدت کارکرد زمان بهره برداری نمونه : Operation time of generator = 5000 h 👉 زمان بهره برداری ژنراتور = ۵۰۰۰ ساعت
به اندازه یِ . . . . . به مقدارِ . . . . به میزانِ . . . . . نمونه : Increment N by Z
noun - countable : ماشین قطب برجسته نمونه : Hydroelectric generators typically use salient pole machines because their lower rotational speed requir ...
noun - countable : نیروگاه حرارتی نمونه : Minimal work was done until 1883, when a thermal plant was built to process the extracted sulfur.
verb : ناشی شدن از نشات گرفتن از سرچشمه گرفتن از به وجود آمدن از
verb : ارزان فروشی کردن ( فروختن چیزهایی که بدون استفاده هستند به نرخ پایین تر تا زودتر از شر آن ها راحت شوید. ) نمونه : Thanks to the unprecedente ...
به صورت حضوری از نزدیک رو در رو چهره به چهره رخ به رخ یعنی نه از راه دور، نه تلفنی، نه آنلاین، بلکه خود گوینده، به صورت فیزیکی کاری را انجام داده اس ...
noun - uncountable : رنگ صورتی روشن صورتی کم رنگ نمونه: The bookshop has dictionaries bound in hot pink and blue suede.
phrase : آینده کسی را پیش بینی کردن پیشگویی کردن طالع کسی را دیدن نمونه : I had an aunt who used to examine the tea leaves at the bottom of our cup ...
adjective : خساست ناخن خشکی صرفه جویی مالی رفتار خساست آمیز رفتار خساست گونه بُخل ورزی نمونه: 1 - Local residents have accused the council of penny - ...
noun - uncountable : دل چرکین آزرده خاطر ناراحت از گذشته نمونه : There has been bad blood between the two families for years.
idiom : جوری که هرگز فکرش را هم نمی کرد جوری که حتی توی خیالش هم بهش دست پیدا نمی کرد جوری که حتی به ذهنشم خطور نمی کرد نمونه ها: 1 - Suddenly she wa ...
noun - countable : اسب باری اسب بارکش اسب هایی با ظاهر قوی و اندامی درشت و عضلانی که در گذشته عمدتا برای باربری از آنها استفاده می شد و امروزه بیشتر ...
idiom : می توان این اصطلاح را اینگونه معادل سازی کرد: به باور قلبی من. . . . . به یقین من. . . . . . باور دارم که . . . . ایمان دارم که . . . . . ...
noun - uncountable : مدت زمانی که یک شخص عضو هیئت منصفه یک دادگاه است. نمونه: I'm on jury service next week.
noun - countable : رقابت یا مسابقه ای که فقط یکی از رقبا شانس واقعی برنده شدن در آن را دارد. رقابت یک طرفه نمونه : This election has been a one - h ...
Verb : فروکش کردن برطرف شدن نمونه : their hunger has been satisfied after hunt and eating a big deer
Adjective : غافل گیرانه غیرمنتظره نمونه : They were injured in the surprise attack last night
Adjective : بی انگیزه بدون انگیزه نمونه: The police and many other organisations are putting in a great deal of work to counter motiveless and mindl ...
adjective : دور از دسترس دست نیافتنی بعید محال نشدنی نمونه: Many economists think that full employment is an unattainable goal
adjective : آسان راحت و بی دردسر نمونه: The application offers frictionless downloading and sharing.
noun - countable : corbicula سبد گرده ( بخشی بر روی پاهای زنبور عسل که گرده های گل جمع آوری شده را تا هنگام بازگشت به کندو، در آن نگه می دارد. )
noun - countable : pollen basket سبد گرده ( بخشی بر روی پاهای زنبور عسل که گرده های گل جمع آوری شده را تا هنگام بازگشت به کندو، در آن نگه می دارد. )
adjective - mainly UK : نو و تازه و استفاده نشده ( بیشتر درباره پوشاک استفاده می شود. ) یا لباسی که استفاده شده اما همچنان بسیار نو و شیک دیده می شو ...
adjective : لباس یقه هفت نمونه : She is wearing a denim top over a V - necked jumper .
adjective - Scottish English : آب و هوای مرطوب، تاریک و ناخوشایند نمونه : This lifting of winter's dreich saturation can be almost tangible.
adjective : ( لباس/پارچه. . . . ) قابل شستشو در ماشین لباسشویی نمونه : "the padded cover is machine washable"
adjective : رقیق ( برای وصف هوای رقیق و کم اکسیژن به خصوص هوایی که در ارتفاعات کوهستان وجود دارد، استفاده می شود. ) نمونه : It's difficult to breath ...
noun - countable : تیزبین شخصی که دارای چشم هایی قوی است و می تواند اجسام کوچک را از فواصل دور به راحتی ببیند. نمونه: We sat down and started the ex ...
idiom : خیلی شاد و سرحال به نظر رسیدن نمونه : We've had a fantastic response!" he said, grinning from ear to ear
noun - countable - informal : آدم بین 30 تا 39 سال نمونه : They aimed their campaign at affluent thirtysomethings
noun - uncountable : جُرم شناسی ( روش های علمی حل جرایم که شامل بررسی اشیاء یا مواد مرتبط با جُرم می شود ) نمونه : Using cutting - edge forensics, ...
Noun - countable : گنتری سازه فلزی دروازه مانند، درون پست های برق که هادی های انتقال نیرو در ابتدای ورودی پست به آنها آویخته می شوند.
روش راه اندازی موتورهای سه فاز AC به صورت تک ضرب یا Direct On - Line که به اختصار به آن DOL می گویند.
Direct On - Line روش راه اندازی موتورهای سه فاز AC به صورت تک ضرب که به اختصار به آن DOL هم می گویند.