jacket

/ˈdʒækət//ˈdʒækɪt/

معنی: جلد، کتاب، کت، ژاکت، نیمتنه، پوشه، در پوشه گذاردن، پوشاندن، جلد کردن
معانی دیگر: (نظامی) فرنج، (از ریشه ی عربی)، پوشش برونی، پوشنه، رو پوش، رویه، روی گیر، پوشینه، روکش کتاب (dust jacket هم می گویند)، جلد صفحه ی گرامافون، (فشنگ) غلاف (که پس از تیر اندازی می شود: پوکه)، پوسته، (روکش و عایق لوله ی آب گرم و دیگ بخار) لوله پوش، دیگ پوش، (سیب زمینی و غیره) پوست، پاکت بزرگ، جلد پرونده، با کت پوشاندن، کت به تن کردن، (با عایق یا پوشنه و غیره) پوشاندن، پوشش دار کردن، روکش دار کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a short coat that extends to the waist or hip, used as an outer garment or as part of a suit.
مترادف: coat
مشابه: blazer, mackinaw, parka, pea jacket, reefer, windbreaker

(2) تعریف: a covering made to insulate, protect, or encase what is inside.
مترادف: casing, coat
مشابه: case, cover, covering, sheath, wrap
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: jackets, jacketing, jacketed
• : تعریف: to cover or furnish with a jacket.

جمله های نمونه

1. jacket potatoes
(انگلیس) سیب زمینی پخته با پوست

2. a jacket and skirt ensemble
یک دست کت و دامن

3. her jacket was edged with black fur
حاشیه ی کت او از خز سیاه بود.

4. his jacket was torn on the elbow
آرنج کت او پاره بود.

5. my jacket was saturated with water
کت من خیس آب شده بود.

6. a belted jacket
کت کمربند دار

7. a corduroy jacket
کت (ساخته شده از) مخمل کبریتی

8. a custom-made jacket
کت سفارشی (در مقایسه با کت آماده)

9. a sport jacket with black trousers
یک کت اسپورت با شلوار سیاه

10. he slung his jacket over his shoulder
کتش را روی شانه اش انداخت.

11. this tie does not suit your jacket
این کراوات به کت شما نمی خورد.

12. he was elegantly attired in a silk jacket
او با خوش سلیقگی به کت ابریشم ملبس بود.

13. these pants do not go with that jacket
این شلوار به آن کت نمی خورد.

14. she sewed a patch to the elbow of my jacket
او یک وصله به آرنج کت من دوخت.

15. her ensemble consisted of a woollen skirt and a gray jacket
لباس او شامل یک دامن پشمی و یک کت خاکستری بود.

16. the teacher leaned against the blackboard and the chalk rubbed off on his black jacket
معلم به تخته سیاه تکیه داد و گچ ها به کت سیاهش مالیده شد.

17. That jacket of yours has seen better days—isn't it time you bought a new one?
[ترجمه ترگمان]- اون ژاکت مال تو روزه ای بهتری رو دیده - وقتش نیست که یه جدیدش رو بخری؟
[ترجمه گوگل]این ژاکت از روزهای شما بهتر شده است - آیا این بار شما یک خرید جدید را خریداری کردید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. He wore a tweed sports jacket.
[ترجمه ترگمان]اون یه کت اسپرت پشمی پوشیده بود
[ترجمه گوگل]او لباس ورزشی تود را پوشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The jacket was fastened with a complicated buttoned flap.
[ترجمه ترگمان]ژاکت را با یک دکمه بسته بسته بسته بودند
[ترجمه گوگل]ژاکت با یک فلپ پیچیده پیچیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. The basic forms of jacket, vest, and breeches developed slowly.
[ترجمه ترگمان]شکل های پایه ای نیم تنه، جلیقه و شلوار به کندی رشد می کرد
[ترجمه گوگل]اشکال اساسی ژاکت، جلیقه و شلوارها به آرامی توسعه یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. I have to wear a jacket and tie to work.
[ترجمه ترگمان]باید کت و شلوار بپوشم و کار کنم
[ترجمه گوگل]من باید یک جلیقه و کراوات برای کار بپوشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. The jacket was too big for him so he rolled up the cuffs.
[ترجمه ترگمان]نیم تنه بیش از اندازه برایش بزرگ بود و سر آستین ها را بالا زد
[ترجمه گوگل]ژاکت او برای او خیلی بزرگ بود، بنابراین او دستبندهای کاف ها را بریده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. The jacket was torn to shreds by the barbed wire.
[ترجمه ترگمان]The با سیم های خاردار پاره پاره شده بود
[ترجمه گوگل]ژاکت به وسیله سیم خاردار بریده شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

جلد (اسم)
case, volume, shell, cover, covering, jacket, binding, skin, copy, tome, sheath, epidermis, holster, integument, tegument

کتاب (اسم)
volume, book, jacket

کت (اسم)
coat, jacket

ژاکت (اسم)
coat, jacket, sweater, windbreaker, coatee

نیمتنه (اسم)
coat, jacket

پوشه (اسم)
covering, jacket, membrane, wrapper, folder

در پوشه گذاردن (فعل)
jacket

پوشاندن (فعل)
ensconce, envelop, case, apparel, cover, mask, conceal, coat, veil, put on, sod, line, vest, deck, belay, bestrew, jacket, blanket, sheathe, shingle, camouflage, submerge, overcast, immerse, shroud, clothe, wear, crown, endue, infold, indue, suffuse

جلد کردن (فعل)
case, bind, cover, jacket

تخصصی

[خودرو] جداره خارجی در ظروف دو جداره
[کامپیوتر] جلد، ژاکت . - جلد ،پوشش - محفظه ای پلاستیکی که یک فلاپی دیسک را نگه می دارد .دیسک نمی تواند از این محفظه برداشته شود .
[برق و الکترونیک] روکش پوشش پلاستیکی، لاستیکی و امثال آن به منظور حفاظت مکانیکی قسمتهای عایق، هسته و با غلاف کامل .
[مهندسی گاز] پوشش، پوشاندن، پوشنده
[زمین شناسی] پوشش، روپوش (لوله، منبع)
[نساجی] ژاکت - پوشش ( دیگ بخار ) - گرماگیر- پوشینه
[نفت] پوشش - زیر سازه
[پلیمر] روکش

به انگلیسی

• short coat, blazer; outer covering, casing; potato skin; cover of a book; strong folder for holding documents or papers; cover to insulate a boiler; casing for a floppy disk (computers); outer casing of bullet; distinctive colored animal coat
put on a jacket; cover with a jacket; provide with a cover; cover a pipe to insulate
a jacket is a short coat.
the jacket of a baked potato is its skin.
the jacket of a book is the paper cover that protects it.

پیشنهاد کاربران

لباس ورزشی
کاپشن
روپوش
ژاکت . . کت
جلیقه
واژه jacket به معنای کاپشن
واژه jacket به معنای کاپشن به لباسی گفته می شود که روی لباسی دیگر پوشیده می شود، معمولا بالاتنه را می پوشاند، آستین دارد و جلویش یا با دکمه یا با زیپ بسته می شود. مثلا:
a leather jacket ( یک کاپشن چرمی )
واژه jacket برخی اوقات به کت های سبک و تک نیز اطلاق می شود. مثلا:
tweed jacket ( کت فاستونی )
a denim jacket ( یک کاپشن لی )

واژه jacket به معنای روکش جلد
واژه jacket به معنای روکش شل و کاغذی است که معمولا رویش طرحی هم دارد و بر روی جلد اصلی کتاب ها پیچیده شده است. این جلد میتواند در بیاید و دوباره گذاشته شود. به این واژه dust jacket نیز می گویند.

منبع: سایت بیاموز
کلمه ی jacket یعنی ژاکت
سابقه ی جنایی
افسر پلیس
یه آدم سیاهپوست
پِیپِر مخصوص رول کردن سیگار ماری جوانا.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما