پیشنهادهای امیرحسین سیاوشی خیابانی (٣٣,٦٥٧)
به دیدن کسی آمدن
به دیدن کسی آمدن
باز جای فرستادن: عودت دادن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۲۱۵ ) . ( برگرفته از یادداشت جناب علی باقری )
پس فرستادن
واخواستن
قدم باز پس گرفتن عقب نشینی کردن عقب رفتن
پس گرفتن. [ پ َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) گرفتن چیزی بعد از آنکه داده باشند. بازستدن چیزی که داده باشند. فرازگرفتن. بازگرفتن. واستدن. استرداد ( ابداً ...
قدم باز پس گرفتن عقب نشینی کردن عقب رفتن
قدم باز پس گرفتن عقب نشینی کردن عقب رفتن
قدم باز پس گرفتن عقب نشینی کردن عقب رفتن
قدم باز پس گرفتن عقب نشینی کردن عقب رفتن
قدم باز پس گرفتن عقب نشینی کردن عقب رفتن
قدم باز پس گرفتن عقب نشینی کردن عقب رفتن
قدم باز پس گرفتن عقب نشینی کردن عقب رفتن
پس گذاشتن. [ پ َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) بعقب گذاردن : همه مسابقه کنندگان را پس گذاشت.
ناظر مباشر. کارگزار. ( ناظم الاطباء ) . آنکه انجام کاری را بر عهده گیرد. وکیل : باده چندانی که در میخانه می گوید سخن ناز دستور است و ناظر چشم و ابرو ...
ناظر مباشر. کارگزار. ( ناظم الاطباء ) . آنکه انجام کاری را بر عهده گیرد. وکیل : باده چندانی که در میخانه می گوید سخن ناز دستور است و ناظر چشم و ابرو ...
ناظر مباشر. کارگزار. ( ناظم الاطباء ) . آنکه انجام کاری را بر عهده گیرد. وکیل : باده چندانی که در میخانه می گوید سخن ناز دستور است و ناظر چشم و ابرو ...
ناظر مباشر. کارگزار. ( ناظم الاطباء ) . آنکه انجام کاری را بر عهده گیرد. وکیل : باده چندانی که در میخانه می گوید سخن ناز دستور است و ناظر چشم و ابرو ...
ناظر مباشر. کارگزار. ( ناظم الاطباء ) . آنکه انجام کاری را بر عهده گیرد. وکیل : باده چندانی که در میخانه می گوید سخن ناز دستور است و ناظر چشم و ابرو ...
( و ) حال آنکه
نمایانیدن/نمایاندن
نمایانیدن/نمایاندن
- حامل مکتوب ؛ پیک. قاصد.
- حامل مکتوب ؛ پیک. قاصد.
- حامل مکتوب ؛ پیک. قاصد.
سپرداری. [ س ِ پ َ ] ( حامص مرکب ) حمایت. پشتی و پناه. ( ناظم الاطباء ) .
سپرداری کردن. [ س ِپ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حمایت کردن. ( ناظم الاطباء ) .
امتنان ، امتنان داشتن ، منت داشتن
امتنان ، - امتنان داشتن ؛ منت داشتن. ( ناظم الاطباء ) .
امتنان ، - امتنان داشتن ؛ منت داشتن. ( ناظم الاطباء ) .
امتنان ، - امتنان داشتن ؛ منت داشتن. ( ناظم الاطباء ) .
امتنان ، - امتنان داشتن ؛ منت داشتن. ( ناظم الاطباء ) .
امتنان ، - امتنان داشتن ؛ منت داشتن. ( ناظم الاطباء ) .
خوش قد و بالا. [ خوَش ْ / خُش ْ ق َدْ دُ / ق َ دُ ] ( ص مرکب ) رشیق. بلندبالا. خوش قامت. خوش قد و قامت.
تاجور ، تاجدار : کنایه از پادشاه است
تاجور ، تاجدار : کنایه از پادشاه است
تاجور ، تاجدار : کنایه از پادشاه است.
تاجداری. ( حامص مرکب ) تاجوری. پادشاهی. عمل تاجدار : همچنین در تاجداری و جهانداری بپای همچنین در ملک بخشی و جهانگیری بمان. فرخی. تا چو هدهد تاجداری ...
نظیرِ . . . . . . . .
مختصری
اندکی ، قدری ، لختی
مختصری
مختصری
مختصری
مختصری
مختصری
مختصری
مختصری
مختصری