زنده گردانیدن
لغت نامه دهخدا
پیشنهاد کاربران
زنده/زیَنده/زیوَنده
که از "زیستن" یا "زیویدن" گرفته شده است.
بنابراین "زنده گرداندن" می شود "زیواندن" .
هرچند "زیستن" با "زنده گردیدن" یکی نیست، چرا که "زیستن" همان "زنده بودن" است، نه "زنده شدن".
که از "زیستن" یا "زیویدن" گرفته شده است.
بنابراین "زنده گرداندن" می شود "زیواندن" .
هرچند "زیستن" با "زنده گردیدن" یکی نیست، چرا که "زیستن" همان "زنده بودن" است، نه "زنده شدن".
روح پروردن. [ پ َرْ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پروردن روح. زنده گردانیدن. حیات بخشیدن :
فراق روی تو آن روز نفس کشتن بود
نظر بروی تو امروز روح پروردن.
سعدی.
فراق روی تو آن روز نفس کشتن بود
نظر بروی تو امروز روح پروردن.
سعدی.