retreat

/riˈtriːt//rɪˈtriːt/

معنی: کناره گیری، گوشه عزلت، انزوا، عقب نشینی، عقب نشستن، عقب رفتن، عقب نشینی کردن
معانی دیگر: پس نشینی، کالیدن، خلوتگاه، جای دنج، رامشگاه، آسودگاه، ملجا، پسروی، پسرفت، رجعت، (مجازی) کناره گیری، گریز، فرار، پسرفتن، پسروی کردن، رجعت کردن، بازگشتن، تو رفتن، تورفتگی داشتن، به عقب شیب داشتن، پس خمش، (سالمندان یا بیماران روانی) آسایشگاه، (ارتش) فرمان یا شیپور عقب نشینی، شیپور شامگاه، مراسم شامگاه، مراسم فروآوری پرچم (در شامگاه)، (شطرنج) عقب نشینی مهره، عقب نشاندن، پس گرفتن، عقب زدن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of withdrawing from a place or situation.
مترادف: withdrawal
متضاد: advancement, invasion

(2) تعریف: a quiet place for rest, solitude, or reflection.
مترادف: cloister, getaway, hermitage, sanctum

(3) تعریف: the withdrawal of a group for prayer, meditation, or study.
مترادف: seclusion, sequestering

(4) تعریف: the withdrawal of a combat force from contact with the enemy.
مترادف: evacuation, pullback, pullout
متضاد: invasion
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: retreats, retreating, retreated
(1) تعریف: to draw back in the face of danger or obstruction.
مترادف: evacuate, retire
مشابه: bolt, give way, pull out, recoil, retract, run, shy, withdraw

(2) تعریف: to withdraw (as combat forces) from contact with the enemy.
متضاد: attack

- The army retreated.
[ترجمه ترگمان] ارتش عقب نشینی کرد
[ترجمه گوگل] ارتش عقب نشینی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to retire to a shelter or place of seclusion.
مترادف: retire
مشابه: hibernate, repair, withdraw

(4) تعریف: to move backwards.
مترادف: back, recede, retrocede
متضاد: advance
مشابه: reverse, withdraw
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: re-treating, re-treat, re-treated
• : تعریف: to treat again.

جمله های نمونه

1. his retreat from the realities of life
گریز از واقعیات زندگی

2. the retreat of the forest
پسرفت جنگل

3. in retreat
1- در حال عقب نشینی 2- در خلوت

4. his weekend retreat is a karaj garden
خلوتگاه آخر هفته ی او باغی در کرج است.

5. the final retreat of ice during the third ice age
پسرفت نهایی یخ در دوران سوم یخبندان

6. the german retreat in the face of the british attack
عقب نشینی آلمان ها در برابر حمله ی انگلیسی ها

7. beat a retreat
1- (ارتش) زدن طبل عقب نشینی 2- با شتاب عقب نشینی کردن

8. news of the german's retreat filtered through the labor camp
خبر عقب نشینی آلمان ها در سر تا سر اردوگاه کار اجباری رخنه کرد.

9. the soldiers were obliged to retreat
سربازان ناگزیر به عقب نشینی شدند.

10. a quiet village that has become a retreat for the city's writers and artists
یک دهکده ی آرام که ملجا نویسندگان و هنرمندان شهر شده است.

11. they contested every inch of land in their retreat
آنها در حین عقب نشینی از هر وجب زمین با سرسختی دفاع کردند.

12. we encountered four enemy tanks and forced them to retreat
ما با چهار تانک دشمن رو به رو شدیم و آنها را مجبور به عقب نشینی کردیم.

13. They knew when to attack and when to retreat.
[ترجمه ترگمان]می دانستند که چه وقت حمله کنند و چه وقت عقب نشینی کنند
[ترجمه گوگل]آنها می دانستند چه موقع حمله می کنند و چه زمانی باید عقب نشینی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The army was forced to retreat after suffering heavy losses.
[ترجمه ترگمان]ارتش پس از تحمل خسارات سنگین مجبور به عقب نشینی شد
[ترجمه گوگل]ارتش مجبور شد پس از رنج های سنگین تلفات، عقب نشینی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The enemy was forced to retreat from the city.
[ترجمه ترگمان]دشمن مجبور شد از شهر عقب نشینی کند
[ترجمه گوگل]دشمن مجبور شد از شهر عقب نشینی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. He issued the command to retreat.
[ترجمه ترگمان]فرمان عقبنشینی صادر کرد
[ترجمه گوگل]او فرمان را برای عقب نشینی صادر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. I decided to beat a hasty retreat.
[ترجمه ترگمان]تصمیم گرفتم عقب نشینی عجولانه کنم
[ترجمه گوگل]تصمیم گرفتم عقب نشینی شتابزده را متوقف کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کناره گیری (اسم)
abdication, resignation, isolation, detachment, renunciation, demission, avoidance, separatism, retreat

گوشه عزلت (اسم)
hermitage, retreat

انزوا (اسم)
isolation, sequestration, retreat, insularity, seclusion

عقب نشینی (اسم)
scuttle, recess, retreat

عقب نشستن (فعل)
recoil, withdraw, retreat

عقب رفتن (فعل)
retreat

عقب نشینی کردن (فعل)
scuttle, retreat

به انگلیسی

• withdrawal, act of drawing back; sanctuary, refuge, haven; period of seclusion for study or prayer
draw back, withdraw, pull back, depart
if you retreat from someone or something, you move away from them; a literary use.
when an army retreats, it moves away from an enemy in order to avoid fighting. verb here but can also be used as a count or an uncount noun. e.g. it appears that the retreat began a few hours after the bombing raid. they can be starved into retreat.
a retreat is a quiet place where you go to rest or to do something in private.

پیشنهاد کاربران

Informal meeting of the employees of a company usually somewhere away from the office
کناره گیری کردن، گوشه عزلت بر گزیدن، در انزوا رفتن، در انزوا بودن
استراحت
اعتکاف. یا دوره های مراقبه ی بودایی که به منظور رسیدن به آرامش ذهن یا روشن شدگی معنوی، معمولا در بیرون شهر در جایی خلوت به مدت چند روز یا چند هفته برگزار می شوند.
عقب نشینی
آسودگاه، محل استراحت ذهن به دور از شلوغی
پناه بردن، خلوت گزیدن
He dealt with this problem by building a cabin near a lake, far away from the city, where he would retreat for the whole summer.
عقب گرد، برگشت به عقب

عقب نشنیی
She knew she had met her match and tried to retreat
دختره میدونست که اون رقیب سر تریه پس سعی کرد کناره گیری بکنه
مسابقه

چالش
خلوت گزینی
بازگرداندن کسی یا چیزی به جای اولش.
قدم باز پس گرفتن
عقب نشینی کردن عقب رفتن
پَسافتن/پسامیدن.
آسایشگاه سالمندان یا بیمارن روانی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما