برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سیدحسین اخوان بهابادی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 به جای کانال های پیام رسان می توان از کلمه ی پایگاه استفاده کرد البته کلمه ی پايگاه دارای بار ارزشی است لذا بهتر است از این واژه برای کانال های مفید ... ١٣٩٩/٠٧/٠١
|

2 در گويش شهرستان بهاباد به معنای حکایت و حال و روز است.
مرد های این شهر از صبح تا شام در پی لقمه ای نان می‌دوند تا شب پیش زن و فرزند خود خجالت زد ...
١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

3 یارو هَر هَر (عَر عَر) می کرد وانگهی هُر هُر اشک می ریخت و گاهی هِر هِر می خندید. ١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

4 اين ضرب المثل در گويش شهرستان بهاباد به معنی سر به هواست، کسی که دقت و تمرکز ندارد و حواسش جمع و دقیق نیست. ١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

5 در گويش شهرستان بهاباد به جای این، از عبارت سَر دَل هوا استفاده می شود. ١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

6 عَوایِد، فارسی شده ی واژه ی عربی[عَوائد]، هم معنی عائدات که در فارسی این واژه هم عایِدات استعمال می شود، درآمدها. ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

7 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی آخه، کلمه ای که بهنگام دست یافتن بر فراغت و آسایش پس از رنج و ناراحتی گویند،از کلمه ی آخِیش استفاده می شود. ١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

8 آخِیْ، در گویش شهرستان بهاباد به جای این کلمه از کلمه ی [اِ خُدا(ای خدا) ] يا [گُناه] استفاده می شود. ١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

9 با ارزش و ارجمند همراه با خیر رسانی مثلا قرآن، کریم است اما طلا با آنکه با ارزش است کریم نیست. ١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

10 Rubber یک کلمه ی انگلیسی است که یکی از معانی رایج آن لاستیک است.
اما تفاوت تایر با رابر در چیست؟
تایر (tire) لاستیک رویی چرخ اتومبیل، موتور سی ...
١٣٩٩/٠٤/١٤
|

11 Tide
تاید به زبان انگلیسی به معناي جزر و مد است.
١٣٩٩/٠٤/١١
|

12 Cherzidan
چرزیدن یا چزیدن(cherzidan) در گویش شهرستان بهاباد به معناي غصه خوردن و ناراحتی کشیدن است. مثال اِقَّ از دستُش چزیدم که این کارا نکن(این ...
١٣٩٩/٠٤/٠٣
|

13 در گویش شهرستان بهاباد این کلمه چادِر تلفظ می شود. ١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

14 در گویش شهرستان بهاباد، یک کَلِّه به معناي بی وقفه، پشت سر هم، یکسر و یکسره است.
یک کله کار کردن یا یک کله درس خوندن.
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

15 یک کَلِّه:در گویش شهرستان بهاباد به معناي بی وقفه، پشت سر هم، یکسر و یکسره است.
یک کله کار کردن یا یک کله درس خوندن.
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

16 در گویش شهرستان بهاباد، کَلِّه شدن به معناي خیت شدن، کنفت شدن و ضایع شدن است.
مثال: از اینجا نرو کله میشی ورمیگردی(از این مسیر مرو که خیت می شوی ...
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

17 کَلِّه شدن:در گویش شهرستان بهاباد به معناي خیت شدن، کنفت شدن و ضایع شدن است.
مثال: از اینجا نرو کله میشی ورمیگردی(از این مسیر مرو که خیت می شوی و ...
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

18 حقوق بشر :حقوق بِشَرّ.
مانند حقوق بشر آمریکایی.
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

19 حقوق بِشَرّ.
مانند حقوق بشر آمریکایی.
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

20 در گویش شهرستان بهاباد:
عقب بودن :عقب افتادن، دنبال بودن.
عقب ماندن:عقب افتادن، دنبال ماندن، جا ماندن،
مثال، آغا میشه جمله دیکته را تکرار ...
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

21 در گویش شهرستان بهاباد:
دنبال بودن:عقب بودن.
دنبال ماندن:عقب ماندن، جا ماندن.
مثال، آغا میشه جمله دیکته را تکرار کنید من دنبال موندم.
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

22 عُق آمدن (اُق آمدن) :این مورد در گویش شهرستان بهاباد برای بیان حالت تهوع یا احتمال ظاهر شدن چنین حالتی به کار می رود. مثال، فلانی عُقُش میاد یعنی حا ... ١٣٩٩/٠٣/١٣
|

23 اُق آمدن(عُق آمدن) :این مورد در گویش شهرستان بهاباد برای بیان حالت تهوع یا احتمال ظاهر شدن چنین حالتی به کار می رود. مثال، فلانی اُقُش میاد یعنی حال ... ١٣٩٩/٠٣/١٣
|

24 عَقَبِه:گذشته، سابقه، دیرینه.
فلانی از عقبه، عقبه یعنی عقبه و سابقه ی شایانی ندارد.
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

25 sar dast
در گویش شهرستان بهاباد به سر دست به معناي بخشی از لاشه یا تنه گوسفند، دَس شُونِه(در اصل ‌؛ دست شانه) می گویند.
قصاب اغلب هر لاشه گوس ...
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

26 زُد، در گویش شهرستان بهاباد به گوشت بدون استخوان و چربی �گوشت زد� می گویند، لُخم. ١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

27 آلِش، در گویش شهرستان بهاباد به معناي عوض کردن و تعویض است و برای لباس و پوشاک استفاده می شود، در آوردن لباس و پوشیدن لباس دیگر.
مثال :صبر کن ل ...
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

28 مَفصَل، محل اتصال دو یا چند استخوان به یکدیگر.
در گویش شهرستان بهاباد به آن قفل و بند (قُفلُ بَند) هم می گویند.
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

29 در گویش شهرستان بهاباد به کرکرک، کِرکِرُو(kerkeru) می گویند. ١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

30 لخم بر وزن تخم،گوشت لخت یا گوشت بدون استخوان و چربی.
در گویش شهرستان بهاباد به این نوع گوشت (لُخم) گوشت زُد می گویند.
در ضمن زُخم( زهم) طعم و ...
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

31 حبل:ریسمان، رشته.
ورید:شاهرگ.مهمترین رگ بدن، رگ گردن.
حبل الورید:رشته ی شاهرگ، رشته ی رگ گردن، رگ گردن(اختصارا).
١٣٩٩/٠٣/٠٣
|

32
رَزایا=بَلایا سخت=بلاهای سخت.
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

33 متانت ١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

34 معنی کَم (در عربی): چه بسيار، چقدر.
کلمه ای است که به دو صورت می آید یکی خبری که معنی �چه بسیار� دارد دیگری پرسشی به معنی چقدر و چند، البته اصل ...
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

35 کلمه �وَراء� از مادّه �وَرَیْ� گر چه به معنای پشت سر است (در برابر أَمام) ولی به معنای نتیجه و عاقبت کار می آید، همان گونه که در تعبیرات فارسی نیز زی ... ١٣٩٩/٠٣/٠١
|

36 <ﺃﻓّﺎﻙ> ﺍﺯ <ﺍِﻓﻚ> ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﻛﺴﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ.
ﻭَﻳْﻞٌ ﻟِّﻜُﻞِ ّ ﺃَﻓَّﺎﻙٍ ﺃَﺛِﻴﻢٍ( آیه 7 جاثیه) ﻭﺍﻱ ﺑﺮ ﻫﺮ ﻛﺎﻓﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﭘﺮﺩﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﭘﻴﺸﻪ.
١٣٩٩/٠٣/٠١
|

37 <ﺃﺛﻴﻢ> ﺍﺯ <ﺍِﺛﻢ> ﺑﻪ ﻛﺴﻲ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﮔﻨﺎﻫﻜﺎﺭ ﺍﺳﺖ (برگرفته از تفسیر نور استاد قرائتی).
ﻭَﻳْﻞٌ ﻟِّﻜُﻞِ ّ ﺃَﻓَّﺎﻙٍ ﺃَﺛِﻴﻢٍ( آیه 7 جاثیه) ...
١٣٩٩/٠٣/٠١
|

38 (صَ فْ) [ ع . ] چشم پوشی. ١٣٩٩/٠٢/٣١
|

39 حور را از آن‌ روي‌ حور ناميدند كه‌ چشم‌ انسان‌ در زيبايي‌ و سپيدي‌ و صفا و شادابي‌ رنگ‌ آنها، سرگشته‌ ‌مي‌ماند و حيران مي‌شود. ١٣٩٩/٠٢/٣١
|

40 اهمیت.
وَ مَا أَنَا يَا رَبِّ وَ مَا خَطَرِي هَبْنِي بِفَضْلِكَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيَّ بِعَفْوِكَ
(دعای ابوحمزه ثمالی)
چه هستم من اي پروردگا ...
١٣٩٩/٠٢/٣١
|

41 بی تردید ١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

42 معنی إِنَّ: يقيناً، بي ترديد، بی گمان. مانند "ﻗُﻞْ ﺇِﻥَّ ﺍﻟﻠَّﻪَ ﻗَﺎﺩِﺭ"
معنی إِن: اگر- حرف نفي (دراين صورت بعد از آن إلّا يا لمّا مي آيد) - محقق ...
١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

43 اَکِّه هِیْ!:( گویش تهرانی) افسوس، ای داد و بیداد. ١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

44 انی. [ اَن ْ نا ] (ع اِ) کجا، از کجا،چه وقت، چگونه. باید ببینیم در جمله کدام معنی مناسب است گاها از چهار معنی گفته شده یکی با جمله سازگار خواهد بود. ١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

45 پر خیر و برکت،ﻛﻠﻤﻪ [ﻣﺒﺎﺭﻙ] ﺍﺯ [ﺑﺮﻛﺖ] ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺧﻴﺮ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ ﻭ ﺿﺪ ﺁﻥ ﻛﻠﻤﻪ [نحس یاﺷﻮم] ﺍﺳﺖ.
ﻣﺮﺍﺩ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻣﺒﺎﺭﻙ، ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ ﺍﺳﺖ.
١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

46 مُتَتَجِّز از ریشه ی [نجز]، خواننده روایی، آن که خواستار برآورده شدن است. اگر در جمله صحبت از وعده بود می شود آن که خواستار برآورده شدن وفا به عهد ا ... ١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

47 صفت مشبّهه: آن اسمی است که از فعل لازم گرفته می شود و دلالت می کند بر وجود و ثبوت صفتی در موصوف خودش مانند کریم در مثال زید کریم؛ که دلالت می کند بر ... ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

48 عدد کسری احتمالا به این علت نامیده شده است که عدد شکسته یا خرد می شود یا عدد کم و کاهش پیدا می‌کند. ١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

49 جدایی، جدایی خصومت.
يَا ذَا الْفَصْلِ وَ الْقَضَاءِ.
اي صاحب دادرسي و داوري، ای صاحب جدایی خصومت و داوري.
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

50 مِحال:از حیله می آید، مکر.
يا من هو شدیدالمحال ؛ای آنکه قوّت و مکر و انتقامش( در مقابل مکاران ) بسیار سخت است.
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|