برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سیدحسین اخوان بهابادی

سید حسین اخوان بهابادی
راه ارتباطی :
shab7481@yahoo.com

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 فردی که چیزهای نیکوبرای خود می خواهد نه برای یاران خود.ج،مستاثرین.
مثال برای این کلمه:
وَأعْلَمْ أنَّكَ لِلْرّاجِینْ بِمُوضِعِ اِجابَهِ وَ لِلْ ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

2 افرادی که چیزهای نیکوبرای خود می خواهند نه برای یاران خود.
مثال برای این کلمه:
وَأعْلَمْ أنَّكَ لِلْرّاجِینْ بِمُوضِعِ اِجابَهِ وَ لِلْمَهْلُو ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

3 مثال برای این کلمه:
وَأعْلَمْ أنَّكَ لِلْرّاجِینْ بِمُوضِعِ اِجابَهِ وَ لِلْمَهْلُوفِینَ بِمَرصَدِ إغاثِهِ وَ أنَّ فِی اللَّهُفِ إلی جُودِكَ وَ ال ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

4 برای یادسپاری بهتر می توان از شیوه‌هایی چون برقرار کردن رابطه بین کلمه جدید با کلمه ی آشنا قبلی استفاده کرد
فرض کلمه ی آشنا: ممدوح به معنای مدح شد ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

5 برای یادسپاری بهتر می توان از شیوه‌هایی چون برقرار کردن رابطه بین کلمه جدید با کلمه ی آشنا قبلی استفاده کرد
فرض کلمه ی آشنا: ممدوح به معنای مدح شد ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

6 برای یادسپاری بهتر می توان از شیوه‌هایی چون برقرار کردن رابطه بین کلمه جدید با کلمه ی آشنا قبلی استفاده کرد
فرض کلمه ی آشنا: ممدوح به معنای مدح شد ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

7 محمود:بر وزن مفعول و از ریشه حمد وبه معنی حمد شده،ستايش شده.
ممدوح:بر وزن مفعول و از ریشه مدح وبه معنی مدح شده، ستايش شده.
حمد و مدح تقریبا مع ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

8 ممدوح:بر وزن مفعول و از ریشه مدح وبه معنی مدح شده، ستايش شده.
محمود:بر وزن مفعول و از ریشه حمد وبه معنی حمد شده،ستايش شده.
حمد و مدح تقریبا مع ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

9 مناهل:آبشخور ها
براي یادسپاری بهتر می توان از شیوه‌هایی چون برقرار کردن رابطه بین کلمه جدید با کلمه ی آشنا قبلی استفاده کرد و به تصویرسازی و داستا ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

10 منهل:آبشخور.
براي یادسپاری بهتر می توان از شیوه‌هایی چون برقرار کردن رابطه بین کلمه جدید با کلمه ی آشنا قبلی استفاده کرد و به تصویرسازی و داستان ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

11 خاور=شرق=East
خاورمیانه =شرق میانه=Middle East
١٤٠٠/٠١/٢٣
|

12 بیشترین سرعت مال سرعت مال نور است.

آموزش سرعت نور به زبان ساده و همراه با طنز:
حداکثر سرعت ماشین ها بطور متوسط 200 یا 300 است انصافا باید ...
١٤٠٠/٠١/١٢
|

13 آموزش سرعت نور به زبان ساده و همراه با طنز:
حداکثر سرعت ماشین ها بطور متوسط 200 یا 300 است انصافا باید سرعت نور یک خورده بیشتر باشد (خب، بی خیال ...
١٤٠٠/٠١/١٢
|

14 رَأَّيْتُمُوه : كلمة أصلها الفعل (رَأَّى) في صيغة الماضي المعلوم منسوب لضمير الجمع المذكر (أنتم) وجذره (رءي) وجذعه (رأي) وتحليلها (رأيتم و ه)
...
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

15 جذر یعنی ریشه.
در ریاضیات، جذر همان رادیکال(کلمه فرانسوی) است و به معنای ریشه و اساس عدد مثلا ریشه دومِ چهار، عدد دو است.
در ادبیات، جذرِ کلمه ...
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

16 رایت.
اصل رایت، رأیت است که همزه به الف بدل شده است و به معنای رؤیت، دیدن و مشاهده است اما از آنجا که پرچم نشانه ای است که برای دیدن برپا کنن ...
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

17 رایت:رؤیت، دیدن، مشاهده.
اصل آن رأیت است که همزه به الف بدل شده است.
از آنجا که پرچم نشانه ای است که برای دیدن برپا کنند تا مردم ببینند به ...
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

18 [کِش، کِش،کِش]( اسم صوت) برای راندن مرغ، کیش کیش کیش(لهجه تهرانی).
برای راندن و هدایت مرغ و خروس ها به مرغدونی یا خونه یشان در انتهای روز، آهسته ...
١٤٠٠/٠١/٠٨
|

19 ( اسم صوت) برای راندن مرغ، کیش کیش(لهجه تهرانی).
برای راندن و هدایت مرغ و خروس ها به مرغدونی یا خونه یشان در انتهای روز، آهسته و شمرده گفته می ش ...
١٤٠٠/٠١/٠٨
|

20 ( اسم صوت) برای راندن مرغ، کیش کیش(لهجه تهرانی).
برای راندن و هدایت مرغ و خروس ها به مرغدونی یا خونه یشان در انتهای روز، آهسته و شمرده گفته می ش ...
١٤٠٠/٠١/٠٨
|

21 (لهجه ی تهرانی) ( اسم صوت) برای راندن مرغ، کِش کِش.
برای راندن و هدایت مرغ و خروس ها به مرغدونی یا خونه یشان در انتهای روز، آهسته و شمرده گفته م ...
١٤٠٠/٠١/٠٨
|

22 در گويش شهرستان بهاباد به جای وز وز کردن به معنای حرف زدن بیجا و پیاپی از واژه ی کِر کِر کردن استفاده می شود: این قدر کِر کِر نکن.
این حرف زدن م ...
١٤٠٠/٠١/٠٨
|

23 کرکر کردن.
در گويش شهرستان بهاباد به جای وز وز کردن به معنای حرف زدن بیجا و پیاپی از واژه ی کِر کِر کردن استفاده می شود: این قدر کِر کِر نکن.
١٤٠٠/٠١/٠٨
|

24 در گويش شهرستان بهاباد به جای وز وز کردن به معنای حرف زدن بیجا و پیاپی از واژه ی کِر کِر کردن استفاده می شود: این قدر کِر کِر نکن.
این حرف زدن م ...
١٤٠٠/٠١/٠٨
|

25 تَغَمَّدَهُ اللّه برحمتِه: خداوند او را در پوشش رحمت خود قرار دهد، خداوند او را در رحمت خود بپوشاناد. ١٤٠٠/٠١/٠٥
|

26 تَغَمَّدَهُ اللّه برحمتِه: خداوند او را در پوشش رحمت خود قرار دهد، خداوند او را در رحمت خود بپوشاناد. ١٤٠٠/٠١/٠٥
|

27 برای یادسپاری بهتر می توان از شیوه‌هایی چون رجوع به جملات قصار بزرگان، بازی های ذهنی و استفاده از کلمات مشابه بهره برد
جمله قصار:
جاء الحق و زه ...
١٤٠٠/٠١/٠٢
|

28 برای یادسپاری بهتر می توان از شیوه‌هایی چون رجوع به جملات قصار بزرگان، بازی های ذهنی و استفاده از کلمات مشابه بهره برد
جمله قصار:
جاء الحق و زه ...
١٤٠٠/٠١/٠٢
|

29 برای یادسپاری بهتر می توان از کلمات مشابه بهره برد:
Is the Mona Lisa smile painting in a
mountain monastery
آیا تابلوی لبخند مونالیزا در صو ...
١٤٠٠/٠١/٠١
|

30 گوساله،جوان نادان یا کم تجربه یا ناشی.
برای یادسپاری بهتر می توان از شیوه‌هایی چون برقرار کردن رابطه بین کلمه جدید با کلمه ی آشنا قبلی استفاده کر ...
١٤٠٠/٠١/٠١
|

31 ریشه مَتکی/ریشه گیاه شیرین بیان .بیخ مَهْک.
گیاه شیرین بیان به طور گسترده‌ای در ایران می‌رویدو در بسیاری از نواحی ایران به صورت خودرو رشد می‌کند ...
١٣٩٩/١٢/٢٨
|

32 متکی. [ م َ ] شیرین بیان ، که به فارسی مَهْک گفته می‌شود.
گیاه شیرین بیان به طور گسترده‌ای در ایران می‌رویدو در بسیاری از نواحی ایران به صورت خود ...
١٣٩٩/١٢/٢٨
|

33 در گويش شهرستان بهاباد به تخمه به معنای دانه های آجیلی، تُخمُو می گویند مثل،تخمو آفتابگردان که در گويش این شهرستان به آن تخمو گُلُو گفته می‌شود.
...
١٣٩٩/١٢/٢٦
|

34 تخمه یکی از اجزای اصلی آجیل است که در گويش شهرستان بهاباد به تخمه به همین معنای دانه های آجیلی، تُخمو می گویند مثل، تخمو هندونه(هندوانه) ، تخمو خیار( ... ١٣٩٩/١٢/٢٦
|

35 در گويش شهرستان بهاباد به تخمه به معنای دانه های آجیلی، تُخمو می گویند مثل، تخمو هندونه(هندوانه) ، تخمو خیار(در گويش شهرستان بهاباد به خربزه، خیار و ... ١٣٩٩/١٢/٢٦
|

36 در گويش شهرستان بهاباد به تخمه به معنای دانه های آجیلی، تُخمو می گویند مثل، تخمو هندونه(هندوانه) ، تخمو خیار(در گويش شهرستان بهاباد به خربزه، خیار و ... ١٣٩٩/١٢/٢٦
|

37 اصلا.
اصلا بغیر از ابدا و هرگز معنی براستی هم می دهدمثال،از داور سوال می شود که خوب بود می گوید کیف کردم اصلا.
در مورد [کیف کردم اصلا] یا هم ...
١٣٩٩/١٢/٢٤
|

38 بغیر از ابدا و هرگز معنی براستی هم می دهدمثال،از داور سوال می شود که خوب بود می گوید کیف کردم اصلا.
در مورد [کیف کردم اصلا] یا همان [اصلا، کیف ...
١٣٩٩/١٢/٢٤
|

39 تجملاتی ١٣٩٩/١٢/٢٤
|

40 سلبریتی(celebrity) ١٣٩٩/١٢/٢٤
|

41 گُپّ(Gopp) در گویش شهرستان بهاباد به معنای پُر و لبریز است. مثال
این حوض گپِ آبه(رُخ به رُخ بودن حوض را خبر می دهد)
١٣٩٩/١٢/٢٣
|

42 گُمْب :(gomb) در گویش شهرستان بهاباد و گناباد به معنی صدای زمین افتادن چیزی ، صدای پا هنگام راه رفتن. مثال
یک چیزی گُمبی از اون بالا افتاد پایین. ...
١٣٩٩/١٢/٢٣
|

43 قَشُو:شانه حیوانات، شانه چهارپایان.
برای یادسپاری بهتر می توان از شیوه‌هایی چون برقرار کردن رابطه بین کلمه جدید با کلمه ی آشنا قبلی همراه با طنز ب ...
١٣٩٩/١٢/٢٣
|

44 comb( کلمه ی انگلیسی با تلفظ کَومب یا کَوم و فرانسوی با تلفظ کُمب):شانه، مخفف ترکیب.
combine:کمباین، ترکیب کردن.
combi(کلمه ی انگلیسی با تلف ...
١٣٩٩/١٢/٢٣
|

45 comb( کلمه ی انگلیسی با تلفظ کَومب یا کَوم و فرانسوی با تلفظ کُمب):شانه، مخفف ترکیب.
combine:کمباین، ترکیب کردن.
combi(کلمه ی انگلیسی با تلف ...
١٣٩٩/١٢/٢٣
|

46 comb( کلمه ی انگلیسی با تلفظ کَومب یا کَوم و فرانسوی با تلفظ کُمب):شانه، مخفف ترکیب.
combine:کمباین، ترکیب کردن.
combi(کلمه ی انگلیسی با تلف ...
١٣٩٩/١٢/٢٣
|

47 یکباره و یکبارگی:ناگهان و ناگهانی ، همه.
یکسره :بدون وقفه و پشت سر هم ، همه.
یک کله:بدون وقفه و پشت سر هم
یک کش:یکبار، یکدفعه،
١٣٩٩/١٢/٢١
|

48 سرکش(سرکشنده):گردنکش(گردن کشنده) ١٣٩٩/١٢/٢١
|

49 در گويش شهرستان بهاباد به خیار چنبر یا خیار چَمبَر، شِنگ (بدون لفظ خیار) گفته می شود.
در ضمن کلمه ی خیار (به تنهایی) به معنای خربزه است و کمتر از ...
١٣٩٩/١٢/١٧
|

50 در گويش شهرستان بهاباد به خیار چنبر یا خیار چمبر، شِنگ (بدون لفظ خیار) گفته می شود.
در ضمن کلمه ی خیار (به تنهایی) به معنای خربزه است و کمتر از لف ...
١٣٩٩/١٢/١٧
|