تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

!Comeback here this instant برگرد اینجا همین الان!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تولید شد

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آبجوری دارک، نوشیدنی الکلی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حتمی، واجب، لازمه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نظر خود را بیان کردن، احساسات رو بیرون دادن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فهمیدم قضیه چیه! فهمیدم داستان چیه!

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

تکه، قطعه A single lump of clay یک تکه از سفال ( یا خاک رس )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بزن کنار مثلا وقتی پلیس به ماشینی میگه بزن کنار، Face away

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Adolescence بلوغ During adolescence دوره ی نوجوانی = Puberty بلوغ

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

A large, tall cabinet in which clothes maybe hung or stored کمد لباس

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Nervous or unable to relax : : caffeine make me jittery

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

شور و اشتیاق

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مربوط به آموزش و روش های تدریس Pedagogical methods روش های آموزشی Pedagogical knowledge دانش آموزشی یا دانش تدریس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

افعال کمکی ( be, do , have and modals )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

They have a fearless leader.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روز درختکاری Arbor درخت، بوستان

پیشنهاد
٠

Arbor day Arbor بوستان ، درخت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Last طول کشیدن ، Summer camp 🏕 Last 21 days . کمپ تابستانی ۲۱ روز به طول انجامید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رویدا های هم زمان , اتفاقاتی که هم زمان با هم انجام بشن. مثال I was reading while she was making dinner

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مستحقق افزایش حقوق I deserve a raise حقمه حقوقمو افزایش بدید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نامحلول یا غیرهمگن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از اون آدما ، مثل He's the sort of person who never gives up او از اون آدمایی هستش که هرگز تسلیم نمیشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یه جورایی یعنی : رو خط شانس ، خوش شانسی متوالی و پشت سر هم یا روند خو ش شانسی مثال: we're on a lucky streak, we've won the last six games in a row ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شکل گسترده در ریاضی نظام جدید آموزش اعداد را با روش های جالب گسترده کردن به بچه ها آموزش میدهند. یعنی بچه ها بهش های میلیون ، هزار و صدگان و دهگان و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Glance : یه نگاه کوچیک مثلا At first glance, the painting seemed simple

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آگاهانه consciously created their future. آگاهانه آینده شون را خلق کردند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چسبیدن به کسی یا چیزی I laughed onto him early on

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دسترسی پیدا کردن Had tapped into something larger than himself به چیزی بزرگتر از خودش دسترسی پیدا می کنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گاهی دسترسی هم معنی می شود ، مثلا He has tapped into something larger than himself به چیزی بزرگتر از خودش دسترسی پیدا می کنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

معرکه You look stunning 😍

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حصار ، It's jumped over the fence

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نوع ، جور . The sort of that makes me strong. یه نوع از آن منو قوی می کنه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

How to deal چطور برخورد کنیم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

Justify در متن ها در word معنی ترازبندی رو میده. مثلا justify, distribute the text.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

هفت خوان رستم Rostam's seven labours Labour خوان

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

لثه هم معنی میده!

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تقریبا تمومه!

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

جدول یا صفحه ای شطرنجی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شهربازی playground شهربازی سرپوشیده indoor playground

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوشیدن ،

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

برعکس کردن یک چیز . . .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

مغرور، خودشیفته،

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

خود شیفته، خود پسند

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

خصومت خانوادگی،

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

صحیح . . .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

پرونده بسته شد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

جریمه ش کنی؟

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

A farmer with a cart یک کشاورز با گاری

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٣

Knit hat : کلاه بافتنی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٢

دستمال کشیدن . Wipe the table. میز رو دستمال بکش

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

در مورد غذا : دوباره بکش.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

چند نقطه . . .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

برانگیخته شدن. Urged on by the smell of smoke. با بوی دود برانگیخته شده بود .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

من بی فکر.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

I tricked you گولت زدم

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

دانه ی ذرت

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

تمرکز کردن روی چیزی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

پیرامون He passed away in a hospital surrounded by his family. او در پیرامون خانواده اش در بیمارستان فوت کرد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

در آوردن مو از ریشه ، مثل لیزر کردن مو

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

بهم خوردن خواب. مثل : half asleep

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

دعوا نکنید. . .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

حروف بزرگ مثلا تو جدول حل کردن ها این واژه استفاده میشه.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٩

I'm mean it : I'm not joking=

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

روش حساب کردن. That's what I'm. banking on. به همین خاطر روش حساب میکنم

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

Music popular with teenagers موسیقی مورد علاقه نوجوانان

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

I'll be taking attendance حضور غیاب میکنم. . .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

In your own words: با واژه های خود [با زبان خود] Tell me what happened in your own words. با زبان خودت به من بگو که چه اتفاقی افتاد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

مسائل مربوط به. . For Server related issues, please press the 1 وقتی به جایی زنگ می زنیم تلفن گویا جواب میده مثلاً : برای مسائل مربوط به خدمات لطفا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

My mom nagging me about chores.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

I've been daydreaming حواسم پرت بوده. . .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

کارت ماشین. . .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

پیراشکی. My favorite food is pierogies .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

ناف Rachle your midriff is showing.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

خوش باش ، لذت ببر Have fun learning از یادگیری لذت ببر . .

پیشنهاد
٢

میخواهیم ازدواج کنیم .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

چه خبر؟

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

What's the scoop? چه خبر . . .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

Have you been getting along? میگذره؟

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

در بعضی جا ها ، پررو یا گستاخ هم معنی میشه . مثلاً : I don't mean to be forward . . .