پیشنهاد‌های علی باقری (٣٩,٧٥٠)

بازدید
٣١,٩٦٣
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خانه شخصی ؛ که استیجاری نباشد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شخص حقوقی ؛ شخص اعتباری. در اصطلاح حقوقی مؤسسه یا انجمن یا گروهی از افراد ناس ( جدا از شخصیت خودشان ) که موضوع حق و تکلیف قرار گرفته باشند. به عبارت ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شخص ثالث ؛ در دعاوی فرد سومی است جز از طرفین دعوی. در آئین دادرسی کسی را گویند که خود یا نماینده اش در مرحله دادرسی که منتهی به صدور حکم یا قرار شده ...

پیشنهاد
٠

شخص اول مملکت ؛ رئیس حکومت. رئیس دولت.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شخص اعتباری ؛ شخص حقوقی ، در اصطلاح حقوقی مؤسسه یا شرکت یا انجمن که قانون مانند افراد طبیعی برای آن شخصیت حقوقی مستقل قائل شده است. ( از الموسوعة ال ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفاعیل خمسه ؛ عبارت از مفعول به ، مفعول معه ، مفعول فیه ، مفعول له و مفعول مطلق است. و رجوع به همین کلمه ها شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درد مفاصل ؛ درد بندگاه ها. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . دردی که بر یکی از مفاصل مثلاً زانو، آرنج ، مچ پا وجز آن عارض شود : شراب سپید و تنک خداوند ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باد مفاصل ؛ در تداول ، روماتیسم. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داءالمفاصل ؛ درد مفاصل. وجع مفاصل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . و رجوع به ترکیب بعد شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مفاصا حساب ؛ به معنی مفاصاست. ( ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفارقات نوری یا نوریه ؛ مفارقات محض ، عقول ، از آن جهت چنین نامیده می شوند که هم به فعل و هم به وجود نیازی به ماده ندارند و برخلاف نفوس که وجود مستقل ...

پیشنهاد
٠

مفارقات نوری یا نوریه ؛ مفارقات محض ، عقول ، از آن جهت چنین نامیده می شوند که هم به فعل و هم به وجود نیازی به ماده ندارند و برخلاف نفوس که وجود مستقل ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- مفارقات محض یا محضه ؛ عقول اند که آنها را مفارقات نوریه نیز گویند. و رجوع به ترکیب بعد و فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی و فرهنگ علوم عقلی تألیف سجادی ...

پیشنهاد
٠

مفارقات عقلیه ؛ عقول. ( فرهنگ علوم عقلی تألیف سجادی ) . و رجوع به مفارقات محض شود.

پیشنهاد
٠

مفارقات علویه ؛ عقول و نفوس. ( فرهنگ علوم عقلی تألیف سجادی ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- مفارقات قدسی ؛ عقول مجرده. ( فرهنگ علوم عقلی تألیف سجادی ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عرض مفارق ؛ ( اصطلاح منطق ) در اصطلاح منطقیان ، عرض غیرلازم. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ) . و رجوع به عرض شود.

پیشنهاد
٠

مفارقات سفلیه ؛ نفوس مدبره انسانی. ( فرهنگ علوم عقلی تألیف سجادی ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موت مفاجات ؛ مرگ ناگهانی. مرگ مفاجات. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . - امثال : حکم حاکم مرگ مفاجات . ( امثال و حکم ج 2 ص 699 ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به مفاجات ؛ ناگهان. به ناگاه. بغتةً : به بعضی متنزهات خویش رفته وکنیزکی از جمله سراری بود با خویشتن برده و در حالت مباشرت او به مفاجات فروشد. ( ترجمه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به مفاجات ؛ ناگهان. به ناگاه. بغتةً : به بعضی متنزهات خویش رفته وکنیزکی از جمله سراری بود با خویشتن برده و در حالت مباشرت او به مفاجات فروشد. ( ترجمه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مرگ مفاجا ؛ مرگ ناگهانی : تا ابد بادت بقا کاعدات را بسته مرگ مفاجا دیده ام. خاقانی. مرا مشتی یهودی فعل خصمند چو عیسی ترسم از مرگ مفاجا. خاقانی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- بمفاجا ؛ به ناگهان. غفلةً. بغتةً : یکی روز بامدادی خبر افتاد که دوش فلان قصاب بمرد بمفاجا. ( چهار مقاله ص 128 ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفاتیح الکلم ؛ گفتارها که غوامض معانی گشاید. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغیلان زار ؛ آنجا که مغیلان بسیار روید.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغیلان زار ؛ آنجا که مغیلان بسیار روید. - || مغیلان گاه. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به ترکیب بعد شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغیلان گاه ؛ به معنی مغیلان باستان است که کنایه از دنیا باشد. ( برهان ) ( از آنندراج ) . دنیا و روزگار. مغیلان زار. ( ناظم الاطباء ) .

پیشنهاد
٠

مغیلان باستان ؛ کنایه از دنیا و روزگار است. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) : چند نالم که گلبن انصاف زین مغیلان باستان برخاست. خاقانی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغیر گردیدن ؛ مغیر شدن : همی تا بر قضای نیک و بر بد نگردد حکم یزدانی مغیر. . . عنصری ( دیوان چ قریب ص 78 ) . رجوع به ترکیب مغیر شدن شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغیر شدن ؛ دگرگون شدن. تغییر یافتن. از حالی به حال دیگر درآمدن : خورشید تواند که کند یاقوت از سنگ کز دست طبایع نشود نیز مغیر. ناصرخسرو ( دیوان چ مین ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغیب اعتدال ؛ عبارت است از نقطه مغرب. ( کشاف اصطلاحات الفنون ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر چیزی در طبیعت که در حال رشد است نقطه اوجی دارد که بعد از اینکه به آن نقطه اوج خود رسید شروع به فرود آمدن و افت می کند. یک انسانی را در نظر بگیرید ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رِشتمغز، ریشمغز؛ مغز رشته ای، مغز رشته رشته، ریشه ی مغز چراکه رشته های عصبیِ مغز از گذرگاه درون مهره ای پایین آمده و هر یک از آنها از سوراخ های میان ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغز حرام ؛ نخاع. ( بحر الجواهر ) . حرام مغز. حرامه مغز. نُخط. پشت مغز. مغز ستون فقرات انسان و گاو و گوسفند و شتر و جز آنها. ( یادداشت به خط مرحوم دهخ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغز تیره ؛ رشته سفیدی است که در وسط استخوانهای تیره پشت قرار گرفته و آن را مغز حرام می گویند. نخاع. ( فرهنگستان ) . و رجوع به ترکیب بعد شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغزپشت ؛ حرام مغز. ( ناظم الاطباء ) . و رجوع به ترکیب های مغز تیره و مغز حرام شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغز استخوان ؛ اسم فارسی مخ است. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( فهرست مخزن الادویه ) . کنایه از مغز قلم است. ( انجمن آرا ) . مخ. ( منتهی الارب ) . نقی. ( دهار ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغز استخوان ( به فک اضافه ) ؛ قسمت داخل استخوان و آنچه که از استخوان حیوان خوردنی باشد. محتوای میان استخوانها : چو بریان شد از هم بکند و بخورد ز مغز ...

پیشنهاد
٠

سرما تا مغز استخوان کسی کارکردن ؛ تا اندرون وی سرایت کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . سخت اثر کردن سرما. نفوذ کردن سرما تا اعماق وجود او.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثل مغز حرام ؛ طعامی بی نمک. ( از امثال و حکم ج 3 ص 1489 ) . و رجوع به ترکیب مغز حرام شود.

پیشنهاد
٠

مغز کسی خراب یا معیوب بودن ؛ دیوانه بودن. سفیه بودن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

پیشنهاد
٠

مغز کسی خشک بودن ؛ دیوانه بودن. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

پیشنهاد
٠

مغز کسی پوک شدن ؛ سرش رفتن. ازسر و صدا یا از پرحرفی کسی متأذی شدن. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا )

پیشنهاد
٠

مغز کسی خراب یا معیوب بودن ؛ دیوانه بودن. سفیه بودن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

پیشنهاد
٠

مغز روشن کردن ؛ کنایه از صحیح الفکر گردانیدن دماغ را. ( آنندراج ) : چنان گوید این نامه نغز را که روشن کند خواندنش مغز را. نظامی ( از آنندراج ) .

پیشنهاد
٠

مغز کسی پوک بودن ؛ سخت نادان بودن او. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغزپوشیده ؛ همان پوشیده مغز است از عالم بالابلند و بلندبالا. ( آنندراج ) . تهی مغز. تیره رای. نادان : تو ای مغزپوشیده سالخورد ز گستاخی خسروان بازگرد. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغز تر کردن ؛ کنایه از حرف زدن و سخن کردن باشد. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) . سخن گفتن. ( غیاث ) ( فرهنگ رشیدی ) . مقابل مغز در سر کردن. ( آنندراج ) . ...

پیشنهاد
٠

مغز در سر کردن ؛ کنایه از خاموش شدن و سکوت ورزیدن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) . خاموش شدن. ( فرهنگ رشیدی ) : به گفتار شه مغز را تر کنم به گفت کسان مغ ...

پیشنهاد
٠

- مطلبی به مغز کسی فرونرفتن ؛ آن را نیاموختن. آن را نپذیرفتن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .