پیشنهاد‌های علی باقری (٣٩,٧٥٠)

بازدید
٣١,٩٤٩
پیشنهاد
٠

مفتاح سرالقدر ؛ عبارت از اختلاف استعدادات اعیان ممکنه است. ( فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی تألیف سجادی ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفت گفتن ؛ بیهوده گفتن. سخن لغو گفتن. حرف مفت زدن. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . و رجوع به ترکیب قبل شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حرف مفت ؛ سخن بیهوده. ( ناظم الاطباء ) . کلام بیهوده. سخنی بی دلیل. سخن بی معنی. گفتاری لغو. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- مفت و مسلم ؛ به رایگان. مجانی. مجاناً. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفت زدن ؛ به معنی سود کردن و منتفع شدن بی رنج ومحنت. ( آنندراج ) : گوی شهرت می توان بردن که میدان بی طرف مفت زد مجنون که پیش از ما به این صحرا رسید. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفت کالذی ؛ مفت و مسلم. مفت پانصد. چیزی را مفت و مجانی یا بسیار ارزان از قیمت اصلی به دست آوردن. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفت و مجانی ؛ رایگان. به دست آوردن چیزی بدون دادن بها. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ) .

پیشنهاد
٠

مفت خود شمردن ؛ مفت خود دانستن. مغتنم شمردن. غنیمت دانستن. گفتن که چه بهتر از این. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ) .

پیشنهاد
٠

مفت خوردن ؛ اکل چیزی یا مالی بی ادای قیمت یا در ازای کاری. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . بدون سعی و عمل از مال و نعمتی بهره مند شدن : به جامع رو و ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفت چنگ ؛ ارزانی کسی بودن. بی خرج و رنج چیزی را به دست آوردن. به نفع کسی بودن : اگر رفیق تو آدم ثروتمندی است مفت چنگ تو. . . ( فرهنگ لغات عامیانه جما ...

پیشنهاد
٠

مفت از دست دادن چیزی را یا به مفت از دست دادن ؛ به سهولت وسادگی از دست دادن آن را. بیهوده از دست دادن. مفت باختن : شاد است بخت بد که به مفتم ز دست دا ...

پیشنهاد
٠

مفت از دست دادن چیزی را یا به مفت از دست دادن ؛ به سهولت وسادگی از دست دادن آن را. بیهوده از دست دادن. مفت باختن : شاد است بخت بد که به مفتم ز دست دا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مال مفت ؛ مال رایگان. مالی که بی پرداخت بها به دست آید : به مال مفت رسیدی هلاک کن خود را که گاهگاه چنین اتفاق می افتد. ؟ ( از امثال و حکم ج 1 ص 462 ...

پیشنهاد
٠

به مفت نیرزیدن ؛ رایگان گران بودن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . ناچیز و بی ارز بودن ، نظیر: به لعنت خدا نیرزیدن. به نانی نیرزیدن. ( از امثال و حکم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفاوضه شدن ؛ برابر شدن با دیگری. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسم Jesse از زبان عبری باستان می آید و شکل اصلی اش יִשַׁי ( تلفظ: Yishai ) بوده. در عبری دو برداشت معنایی رایج دارد: هدیه / عطیه – چیزی که داده شده. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به نوشته تورات عوص نام سرزمینی است که ایوب و خانواده اش در آن زندگی می کرد . در سرزمین عوص مردی زندگی می کرد به نام ایوب . او مردی بود درستکار و خدا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شدخ عضل ؛ جدایی واقع در پیوستگی عصب سر از درازا و شکستن سر باشد کذا فی بحرالجواهر. و در شرح قانونچه گوید اگر آن جدایی از درازای عصب باشد آن را شق نام ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بهشت شداد ؛ بهشت که شداد بساخت. ارم. رجوع به ارم شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شدائد دهر ؛ سختی های روزگار. ( یادداشت مؤلف ) .

پیشنهاد
٠

ملائک غلاظ و شداد ؛ ملائکه دلیر و نیرومند: علیها ملائکة غلاظ شداد. ( قرآن 6/66 ) .

پیشنهاد
٠

قسمهای غلاظ و شداد ؛ قسمهای محکم. سوگندان مغلظه.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شد ملک ؛ نیرومند گرداندن پادشاهی : شداﷲ ملکه ؛ قوی گرداند خدای ملک او را. ( از ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شد وثاق ؛ استحکام واستوار کردن وثاق.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شد و مد ؛ شدت و کشش : با شد و مد گفتن ؛ با طول و تفصیل و فصاحت و بلاغت بیان کردن. ( از فرهنگ نظام ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استاد شد ؛ آنکه با مراسم خاص میان کسی را که خواهد در حلقه اهل فتوت وارد و جزء فتیان شود ببندد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- شد طبیعت ؛ بند آوردن اسهال.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شد عضد ؛ قوت دادن بازو را. ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شد رحال کردن ؛ از جایی به جایی دیگر کوچ کردن. کنایه از سفر است. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شد رحال ؛ بستن بار برای رفتن به جایی. ( یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شدالمئزر ؛ کنایه از پرهیز کردن از زنان و کوشش نمودن در کار است. ( منتهی الارب ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شدالمئزر ؛ کنایه از پرهیز کردن از زنان و کوشش نمودن در کار است. ( منتهی الارب ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شدالنهار ؛ کنایه از وقت ارتفاع نهار و بلندی روز. شدالضحی. ( ناظم الاطباء ) . بالا برآمدن روز. ( از اقرب الموارد ) . روز دور برآمدن. ( تاج المصادر بیه ...

پیشنهاد
٠

به شد و مد رفتن ؛ کنایه است از بازخرامیدن به ناز و غرور. ( آنندراج ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شدالضحی ؛ شدالنهار است. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شدالعقده ؛ محکم کردن گره را. ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شد کردن ؛ دراز کردن. کشیدن.

پیشنهاد
٠

شد کردن زمزمه ؛ دراز کشیدن زمزمه. ( ناظم الاطباء ) : با اهل درد زمزمه را شد نمی کنند دل بلبلان به ناله مقید نمی کنند. میرزا طاهر وحید.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شد مخالف ؛ نعره ای که پهلوان در هنگام کشتی وقت غلبه کشد. ( فرهنگ نظام ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آمد و شد کردن ؛ آمد و رفت کردن و بسیار رفتن به جایی و تردد بسیار نمودن. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شد پهلوان ؛ آواز بلندی که کشتی گیران در اول گرفتن کشتی برکشند. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شخص شخیص ؛ سرکار عالی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شخوده روی ؛ خراشیده رخسار. رخسار به ناخن کننده. شخوده رخ : شخوده روی برون آمدم ز خانه به کوی به رنگ چون شبه کرده رخی چو نقره خام. فرخی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رخ شخوده ؛ خراشیده روی. رخساره در ماتم کسی به ناخن کنده : دلبرانند بر سر کویش زلف ببریده رخ شخوده هنوز. خاقانی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شخوده رخ ؛ روی مجروح. که گونه ها را به ناخن مجروح کرده باشد. خراشیده رخسار : همه رفت غلطان بخاک اندرا شخوده رخان و برهنه سرا . فردوسی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شخوده دل ؛ دل ریش. خراشیده دل : برفتند و شبگیر بازآمدند شخوده دل و پرگداز آمدند. فردوسی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

احوال شخصیة ؛ مسائل مربوط به شخص از نظر تابعیت و سن و جنسیت و ولادت و فوت و ازدواج و طلاق. رجوع به احوال شخصی شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شخصیت حقوقی ؛ حالت و خصوصیت شخص حقوقی. و در حقوق جدید شخصیت حقوقی و قانونی با پیدایش شخصیت طبیعی آغاز و با از بین رفتن شخصیت طبیعی صرف نظر از نژاد و ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لباس شخصی ؛ در تداول عامه مقابل لباس رسمی است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماشین شخصی ؛ که کرایه نباشد.