پیشنهاد‌های علی باقری (٣٩,٧٥٠)

بازدید
٣٢,١٠٣
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت خانه خاص ؛ سرای سلطنتی. ( ناظم الاطباء ) : چون دولت خانه خاص بازگردید قرار نشستن و مجال بودن نداشت. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 94 ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت و ملت ؛ هیأت حاکمه و شریعت و مذهب. حکومت و مذهب : کار جهان بر پادشاهان و شریعت بسته است و دولت و ملت دو برادرند که بهم بروند و از یکدیگر جدا نب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت باهره ؛ دولت منور و عالی. لقبی و نعتی حکومت و دولت را. دولت قوی و نیرومند. دولت قاهره : مشارالیه [ قورچی باشی ] عمده ترین امراء ارکان دولت باهره ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت طراز ؛ که زینت و طراز دولت و سلطنت است. که دولت و سعادت از او زینت دارد : عنصر نوشین روان عهد به عالم هرمز دولت طراز تاجور آورد. خاقانی.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت عظمی ؛ سلطنت بزرگ. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت قاهره ؛ دولت قوی و مقتدر : اگر امراء ارکان دولت قاهره در ارتکاب امر خلاف قاعده به امر و نهی او ممنوع و متقاعدنگردند به خدمت بندگان قبله عالمیان ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت مستعجل ؛ اقبال و بخت زودگذر. دولت تیز : راستی خاتم فیروزه ٔبواسحاقی خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود. حافظ.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت خوابیده ؛ بخت خفته. دولتی که بدان انتفاع نتوان کرد و این مقابل دولت بیدار است. ( از آنندراج ) : ز جرم زیردستان از تحمل چشم پوشیدن دو چشم دولت خو ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت دنیا ؛ برخورداری و سعادت دنیا. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت دیرمان ؛ اقبال و نیکبختی پایدار : کز عمر هزار ساله نوح صد دولت دیرمان ببینم. خاقانی. و رجوع به ترکیب دولت جاوید شود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت عالی ؛ بخت بلند : به فر دولت عالی بر مراد و هیچ خلل نیست. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 380 ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت جاوید ؛ سعادت و خوشبختی همیشگی : بمان به دولت جاوید تا به حرمت تو زمانه زی حرم خرمی دهد بارم. خاقانی. دولت جاوید یافت هر که نکو نام زیست کز عق ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی دولتانه ؛ که مقرون به دولت نیست.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سخن بی دولتانه ؛ سخن که از ادب و هنر بهره ندارد : هولاکوخان از سخنان بی دولتانه او برآشفت. . . ( تاریخ رشیدی ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از دولت فلان ؛ به دولت فلان. ( آنندراج ) . به یمن اقبال و بخت او : تنش کرد از دولت اشکبار مقامات پروانه را استوار. طغرا ( از آنندراج ) . شد از دولت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برگشته دولت ؛ بخت برگشته. مدبر. بدبخت : چو برگشته دولت ملامت شنید سرانگشت حسرت به دندان گزید. سعدی ( بوستان ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به دولت فلان ؛ به یمن وجود و اقبال او. با برکت و عنایت وی : بالش بوسه داد و گفت اکنون به دولت خداوند بهتر است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 369 ) . به دولت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیداردولت ؛ جوان دولت. دولتمند و کامکار. ( آنندراج ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت بیدار ؛ بخت بیدار : دولت بیدار دیدی جاودان گرز خواب جاودان برخاستی. خاقانی. سحرم دولت بیدار به بالین آمد گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد. حافظ.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت تیز ؛ اقبالی که مردم را یکایک به مرتبه بلند رساند. ( ناظم الاطباء ) . کنایه از دولتی که یکایک زیاده از استعداد به کسی رسد و چنین دولت سریعالزوال ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولتبا ؛ آش دولت. طعام سعادت و دولت : بشنو اکنون زین دهل چون بانگ زد دیگ دولتبا چگونه می پزد. مولوی.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت باقی ؛ حکومت و شوکت جاودانی. سعادت و کامگاری همیشگی : خانه کن ملک ستمکاری است دولت باقی ز کم آزاری است. نظامی. و رجوع به ترکیب دولت جاوید شود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت آورد ؛ که بخت و دولت آن را آورده باشد. آورده اقبال و بخت : به پای دولت آوردت سپردت سری کش تن ترا نه جانسپار است. مسعودسعد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گردنده دولاب ؛ کنایه از آسمان و چرخ است : شه از نیرنگ این گردنده دولاب عجب درماند و عاجز شد درین باب. نظامی.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولاب پیروزه ؛ کنایه از آسمان و فلک است : کسی کز راز این دولاب پیروزه خبر دارد به خواب وخور چو خر عمر عزیز خویش نگذارد. ناصرخسرو. و رجوع به ترکیب د ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولاب کبود ؛ کنایه است از آسمان. ( یادداشت مؤلف ) : وین بلند و بیقرار و صعب دولاب کبود گرد این گوی سیه تا کی همی خواهد دوید. ناصرخسرو. و رجوع به ت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولاب مینا ؛ کنایه از آسمان است. ( برهان ) ( آنندراج ) . کنایه از فلک باشد. و آن را دیر مینانیز گویند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) : آن آتشین کاسه نگر ...

پیشنهاد
٠

دولاب به بازاری ؛ کنایه از جمعیت مردم که هرچند کس با هم به کنجی در هم بر هم حرف زنند. ( لغت محلی شوشتر ) . - || مجالس بی نظم و نسق و مجلس زنان را ن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولاب وار ؛ مانند دولاب گردان. چون چرخ آبکشی : ز چرخ گردان دولاب وار آب روان بگاه و بیگه آری چنین بود دولاب. مسعودسعد. به چرخ اندر آیند دولاب وار چ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر شده دولاب ؛ کنایه است از آسمان : ای سروبن از گشتن این بر شده دولاب خیمده و بی پاو چو فرسوده دوالی. ناصرخسرو.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اشتر دولاب ؛ شتری که گرداندن دولاب چرخ بعهده دارد : بسان اشتر دولاب گشته سرگردان نه از نهایت کار آگه و نه از آغاز. ظهیر فاریابی.

پیشنهاد
٠

به دولاب گردیدن ؛ دولاب گردانی. به مال دیگران بازی کردن از بی دستگاهی. گویند مدار فلانی به دولاب می گردد. و همچنین دکان فلانی به دولاب می گردد. ( از ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دَول دادن ؛ ازسر باز کردن و بتأخیر انداختن امری و از زیر آن دررفتن و شانه خالی کردن.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خردول ؛ بی حیای نادان و احمق : خردول و خربغایی نی عقل و نی خرد اندر سرت بخردلة او بخربقه. سوزنی.

پیشنهاد
٠

دوگانه بگزاردن ( یا گزاردن ) ؛ نماز صبح خواندن. ( یادداشت مؤلف ) : پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمی دارد که دوگانه به درگاه یگانه بگزارد. ( گلستان ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوگانه گزار ؛ که نماز صبح بگزارد. نماز بامداد گزار : بخ بخ این زاهد دوگانه گزار که دوگان سجده می کند یک بار. امیرخسرو ( از انجمن آرا ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مأمت المراءة؛ دوگانه زادن زن. ( منتهی الارب ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوگانه زاینده ؛ زنی که از یک شکم دو بچه می آورد. ( ناظم الاطباء ) ؛ مُتئِم ؛ دوگانه زاینده. ( منتهی الارب ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوگانه زادن ؛ زاییدن و دو بچه از یک شکم آوردن. ( از ناظم الاطباء ) . - || توأم و از یک شکم با همزاد به دنیا آمدن : با گل دوگانه زاده ام از مادر به ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوک پشم ؛ چرخی است که در آن پشم ریسند و آن چوب باریکی است به قدر دو وجب کمابیش و در وسط آن چوبی است بیضوی شکل و در وسط سوراخی دارد که آن چوب باریک را ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوغ ترکمانی ؛ دوغی که ترکمانان بدست کنند : تَرک ِ چو تو ترک نبود آسان ترکی تو نه دوغ ترکمانی. سنایی.

پیشنهاد
٠

دوشیزه ناخواسته ؛ برج سنبله. ( از التفهیم ص 97 ) .

پیشنهاد
٠

دوشیزه ٔقریب البلوغ. عسلوجة؛ دوشیزه نرم و نازک اندام. ( منتهی الارب ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوشیزگان جنت ؛ کنایه از حوران بهشتی است. ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( برهان ) : دوشیزگان جنت نظاره سوی مردی کآبستن ظفر شد تیغ قضا جدالش. خاق ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوشیدن کسی را ؛ پول و مال او را به نیرنگ و فریب یا زور گرفتن : زیارت نامه خوانهای کربلا تا تیغشان ببرد زوار را می دوشند. ( یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دو شاخه گشا ؛ تیرانداز. آن که خدنگ دوشاخه اندازد : دوشاخه گشایان نخجیرگاه به فحلان نخجیر یابند راه. نظامی.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوشاخه کردن ؛ کنایه از بر دار کشیدن است. ( از ناظم الاطباء ) . نوعی از تعزیر است. ( آنندراج ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوشاب فروشی ؛ فروختن دوشاب و شیره.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوش گرفتن ( تداول عامیانه و نیز در تداول عامه معاصر ) ؛ زیر دوش رفتن بقصد شستشو. زیر دوش حمام رفتن استحمام را.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همدوش ؛ دوشادوش. دوش بدوش. همردیف. همراه. در یک صف و رسته و رده. برابر.