پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٣٠)
د ببین : زودباش ببین
واژه ایرانی دِ و یا دِه به معنای بجنب عجله کن که در گفتار روزمره به شکل د ببین ( زودباش ببین ) و یا د بگو ( زودباش بگو ) شنیده میشود از واژه دِدِ و ی ...
واژه دوّار با واژه ی تور ، به معنای گشت با واژگان تور و توریسم در زبان انگلیسی هم ریشه و همسان است. این واژه از واژه ی ایرانی تَوَر tavar گرفته شده . ...
تور ، به معنای گشت که هم ریشه ی همسان با واژگان تور و توریسم در زبان انگلیسی است با واژه ی ایرانی تَوَر tavar همریشه است . این واژه در شکل های "دور د ...
واژه اوستایی haptō - iringa که امروزه آنرا هفت اورنگ ( هفت ئو رینگ=نشان - علامت ) میخوانند به معنای هفت علامت است و اشاره دارد به هفت ستاره در آسمان ...
واژه ی چوپان با واژه ایرانی شوکت که به اشتباه عربی دانسته شده است همریشه می باشد . چوپان در ابتدا شوبان بوده است . و شو به معنی : رمه ، دام ، چارپا و ...
واژه ی شوکت یک واژه ی ایرانی است که به اشتباه عربی دانسته شده است . زیرا از دو قسمت: شو/ کت تشکیل یافته ( fšu - kata ) شو در در آن به معنی : رمه ، د ...
واژه ی وجین با واژه ی وجدان همریشه است زیرا هر دو از واژه اوستایی vī - čina وی=وا چین=چیدن ، ویچین=گزین ) به دست آمده اند که به معنی به معنای بازشناخ ...
واژه ایرانی وجدان از واژه اوستایی vī - čina وی=وا چین=چیدن ، ویچین=گزین ) به معنای بازشناختن تشخیص تمیز دادن به دست آمده که wizīdan ( وی چی - ژی دان ...
واژه اوستا که آنرا در پارسی میانه اپیستاک و ابستاک و اوستاگ میخوانده اند به معنای برستایمند برستایشگر از ریشه ستودن/ستاییدن است که اصل آن upa - staua ...
واژه روستا که آنرا در پارسی میانه لوستاک میخوانده اند به معنای در مسیر رود است که شکل اوستایی آن *θraotō. stācąm و یا srau̯tas - tāka - ( سروتس=رود ت ...
واژه پارت به معنی ( قوم ) و پهلوان یعنی ( پارتی ) از این رو واژه پهلوان با واژه پارتیزان هم ریشه می باشد به معنی شخصی که به روش پارت ها می جنگد . پا ...
پهلبد تغییر یافته ی پهربد می باشد . پهر به معنای مراقبت محافظت نگهبانی دیدبانی است که پا واژه پرهیز همریشه می باشد . زیرا واژه ی پرهیز تغییر یافته ی ...
واژه ی ارتشبد از دو بخش ترکیب شده معنی ارتش در آن روشن است . بُد در آن به معنی سالار است . پس معنی ارتشبد می شود سالار ارتش .
از واژه ایرانی پهر به معنای مراقبت محافظت نگهبانی دیدبانی واژه پهریچ ( ایچ=پسوند نسبت چون کوهیچ=کوهی و دهیز=دهقان ) را ساخته اند که امروزه آنرا پرهیز ...
آتش زر کشتن:زر آتش مانند را خاموش کردن ، حرص و طمع زر اندوزی را در نفس خود کشتن . ( ( سیم کشان کاتش زر کشته اند دشمن خود را به شکر کشته اند ) ) ( ...
در خط بودن:آشفته، ناراحت و مضطرب بودن ( ( گر ز خط روز و شب افزون شوی از خط این دایره بیرون شوی ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷ ...
چرخ منقط:کنایه از فلک هشتم به اعتبار کواکب ثابته. ( ( زخمه گه چرخ منقط مباش از خط این دایره در خط مباش ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زن ...
دبه در پای فیل افکندن:پوست گاو ر اپر از کاه می کردند و به شکل مجسمه ی آدم در می آوردند و پیل را یاد می دادند که به فرمان پیل بان آن را در زیر پای لگد ...
دبه در پای فیل افکندن:پوست گاو ر اپر از کاه می کردند و به شکل مجسمه ی آدم در می آوردند و پیل را یاد می دادند که به فرمان پیل بان آن را در زیر پای لگد ...
به ره آورد :به راه آورد ، فراهم کرد ، اندوخته کرد . ( ( چون دل و چشمت به ره آورد سر ناله و اشکی به ره آورد بر ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر ...
سر براه آوردن:به راه آمدن ، هدایت یافتن ( ( چون دل و چشمت به ره آورد سر ناله و اشکی به ره آورد بر ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ...
از پس دامن فکندن :پشت سر گذاشتن ( ( خیز ووداعی بکن ایام را از پس دامن فکن این دام را ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 375 . ...
گنگ: دکتر کزازی در مورد واژه ی "گنگ " می نویسد : ( ( گنگ در اوستا گنگه kangha ، نام کوهی ( یا دژ ) است بلند و " اَشْوَنْد " در توران که توس ، در یکی ...
گنگ دژ هوخت: دکتر کزازی در مورد واژه ی "گنگ دژ هوخت " می نویسد : ( ( گنگ دژ هوخت که فردوسی آن را همتای پهلوی " بیت المقدس " دانسته است و به " خانه ی ...
ناویدن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "ناویدن " می نویسد : ( ( ناویدن واژه ای است کهن و ویژگی سبکی در شاهنامه به معنی بنرمی و آرام جنبیدن و کژمژ شدن . ست ...
بغداد: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بغداد" می نویسد : ( ( بغداد در پهلوی در ریخت بکدات bakdat نامی ایرانی است ، به همان سان که نام سرزمین نیز : " عراق ...
اروند: دکتر کزازی در مورد واژه ی "اروند " می نویسد : ( ( اروند یا " الوند " بدان سان که فردوسی خود بازنموده است ، نام ایرانی و کهن دجله است . " اروند ...
گاشتن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "گاشتن " می نویسد : ( ( گاشتن ریخت گذرای " گشتن " ، در پهلوی وشتن waštan ، است و در پارسی و ریخت کهنتر " گرداندن " ، ...
ارغوان: دکتر کزازی در مورد واژه ی "ارغوان " می نویسد : ( ( ارغوان در پهلوی در ریخت ارگوان argawān بکار می رفته است. ) ) ( ( شد از شادمانی رخش ارغوا ...
افسونگری: دکتر کزازی در مورد واژه ی " افسونگری" می نویسد : ( ( افسونگری در پهلوی در ریخت افسونگریه afsōngarīh بکار می رفته است . ) ) ( ( سُوی مهتر ...
بهشتی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "بهشتی " می نویسد : ( ( بهشتی در پهلوی در ریخت وهیشتیک wēhištīg بکار می رفته است. و بهشت وهیشت wēhišt . " وهیشت " ری ...
سر بخرابی کشیدن :به فساد منجر شدن ، به نابودی کشیدن. ( ( هر چه سر از خاکی و آبی کشد عاقبتش سر به خرابی کشد ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برا ...
سر از آب و خاک کشیدن:از آب و خاک برخاستن. ( ( هر چه سر از خاکی و آبی کشد عاقبتش سر به خرابی کشد ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱ ...
سرپایندگی: فکر و امکان پاینده بودن، جاودان ماندن. ( ( گفت بهنگامْ نمایندگی هیچ ندارد سر پایندگی ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱ ...
به هنگامْ نمایندگی :چیزهایی که تابع وقت هستند و در وقت معین تجلی می کنند و خود را نشان می دهند. ( ( گفت بهنگامْ نمایندگی هیچ ندارد سر پایندگی ) ) ...
تیزروان:تیز روندگان ، کم عمر ها ( ( پیر در آن تیز روان بنگریست بر همه خندید و به خود برگریست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ...
خار خیز:خارخیزنده ، خارستان ( ( پای منه بر سر این خار خیز خویشتن ازخار نگه دار خیز ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 372 . ) ...
سنگلاخ : سنگ لاخ ترجمه تحت الفظی داشلیق یا داشلیخ ترکی است . لیق یا لیخ همان پسوند زار فارسی است مثل باتلاق با باتلاخ . داشلیق یعنی زمین پر از سنگ که ...
دل زهره خون بودن:کنایه از نداشتن جرأت، ترسیدن . یعنی زهره از دیدن این بیابان وحشت دارد . ( ( آب نه و زین نمک آبگون زهره دل آب و دل زهره خون ) ) ( ...
نمک آبگون:سراب ( ( آب نه و زین نمک آبگون زهره دل آب و دل زهره خون ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 371 . )
کالسکه در متون کهن ترکی در ریخت چالشگا آمده است .
فرستادن: در پهلوی در ریخت فرستاتن frēstātan و فرستیتن frestītanبکار می رفته است ) ) ( ( چو آمد به نزدیک اروندرود فرستاد زی رودبانان درود ) ) ( نا ...
تازیان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " تازیان" می نویسد : ( ( تازیان در پهلوی در ریخت تازیگان tazīgān بکار می رفته است. که معنی اسب تیزپوی را می دهد ) ) ...
خرداد: دکتر کزازی در مورد واژه ی " خرداد" می نویسد : ( ( خرداد در پهلوی در ریخت هردات hordāt بکار می رفته است. در اوستایی هَئُوروَتات ا ست و پنجمین ا ...
شستن سر از گرد :کنایه ی ایماست از رهانیدن از خواری و پستی . ( ( که گر اژدها را کنم زیر خاک بشویم شما را سر از گرد پاک ) ) ( نامه ی باستان ، جلد ا ...
دادار: دکتر کزازی در مورد واژه ی "دادار " می نویسد : ( ( دادار در پهلوی در ریخت داتار dātār بکار می رفته است. به معنی آفریدگار است و از " دادن " به م ...
نوید: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نوید" می نویسد : ( ( نوید در پهلوی در ریخت نوه niwē بکار می رفته است . می تواند بو که " ن" در آن ، پیشاوند باشد . م ...
واژه ی email ریشه ی اوستایی دارد این واژه در اوستا به شکل maēɵ آمده است که به معنی فرستادن می باشد . واژه ی موشک که در پارسی میانه به شکل Mesak ثبت ش ...
واژه ی عین به معنی چشم با واژه های eye در انگلیسی سنجیدنی است .