پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٣٠)
دکتر کزازی واژه ی " گفت" را در نوشته های خود به جای واژه ی " تلفظ" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 305. )
دکتر کزازی واژه ی " گفت" را در نوشته های خود به جای واژه ی " تلفظ" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 305. )
کیانوش: دکتر کزازی در مورد واژه ی "کیانوش " می نویسد : ( ( تا آنجا که من می دانم ، کیانوش در آبشخورهای کهن یاد نشده است . این نام می تواند بود که از ...
گرگ سگ:سگ قوی ( ( گرگ سگی بر گذر افتاده دید یوسفش از چه بدر افتاده دید ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 368 . )
آینه عیب شکستن :عادت عیب بینی و عیب جویی را ترک کردن. ( ( یا هنرافکن بدراز جیب خویش یا بشکن آینه عیب خویش ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات ...
هنر از جیب بدر افکندن:از خود هنری نشان دادن ، ایهام به ید بیضا دارد. ( ( یا هنرافکن بدراز جیب خویش یا بشکن آینه عیب خویش ) ) ( شرح مخزن الاسرار ن ...
روی در چیزی کردن:پرستیدن ، دوست داشتن. ( ( پشته این گل چو وفادار نیست روی بدو مصلحت کار نیست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲ ...
دردسر رسانیدن: معادل ترکی آن می شود " باش آغری ویرْمَک"
خرقه برکشیدن:خرقه را از سر بدر آوردن . ( ( خرقه انجم ز فلک برکشید خط خرابی به جهان درکشید ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ...
دامن شستن:رفع پلیدی کردن ، دامن به هفت آب و خاک شستن : یعنی دامن را بدقت بسیار شستن ، هفت بار با آب شستن و آب کشیدن . ( ( دامن ازین خنبره دودناک پا ...
سبزه چریدن:کنایه از تمتّع و حظ نفس در دنیا ( ( سبزه چریدن ز سر خاک بس نیشکر سبز تو افلاک بس ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ...
بر در عذر آمدن:کنایه از توبه کردن ( ( بر در عذر آی و گنه را بشوی آنگه ازین شیوه حدیثی بگوی ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ...
کوی قلندر:میخانه ، خرابات ( ( طالع بد بود و بد اختر شدم نامزد کوی قلندر شدم ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 361 . )
از خود دیدن:از خود انتظار داشتن ، از خود چشم داشتن. ( ( عذر ز خود بین و قبول از خدای جمله ز تسلیم قدر در مپای ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر ...
روارو زدن:کنایه از طبل رحیل زدن و دستور حرکت رسیدن ، یعنی مردن . ( ( وقت بیاید که روا رو زنند سکه ما بر درمی نو زنند ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی ...
راست نداشتن:اعتماد نداشتن ( ( تا ستد و داد جهانی که هست راست نداریم به جانی که هست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 358 . ) ...
هفت برادران یا سه برادران در افسانه ها : کمابیش هنجاری اسطوره ای و افسانه شناختی است که همواره در میانه ی برادران که سه تنند یا هفت تن ، برادر کهین ک ...
ایچ : در پهلوی اچ ēč ریختی است از " هیچ " و کاربردی کهن و ویژگی سبکی شاهنامه . ( ( که من رفتنی ام سوی کارزار ترا جز نیایش مباد ایچ کار ) ) ( نامه ...
پرنیان : در پهلوی پرنگان parnagān به معنی دیبای رنگارنگ و نگارین است ، در برابر " پرند " که دیبایی بوده است یکرنگ و ساده . ( ( ز دیبای پرمایه و پرن ...
بوم : زمینه ( ( بیاراست آن را به دیبای روم ز گوهر بر و پیکر از زر بوم ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 303. )
بنفش:بنفش در پهلوی ونفش wanafš بوده است . ( ( فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفش همی خواندش کاویانی درفش ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
سر اندر کشیدن : سر اندر کشیدن یا اندر کشیدن و درکشیدن در معنی روی به راه آوردن ، رهسپار شدن است . ( ( بدانست خود کافریدون کجاست سراندر کشید و همی ر ...
نیزه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نیزه" می نویسد : ( ( نیزه در پهلوی نیزگ nāyīzag بوده است. ستاک واژه نی است و " نیزه" در بنیاد ، به معنی آنچه از " ن ...
فریاد:دکتر کزازی در مورد واژه ی " فریاد" می نویسد : ( ( فریاد در پهلوی فْرَیاد frayād به معنی یاری و کمک است ؛ شاید از آن روی که به بانگ بلند یاری می ...
روی سرخ کردن : کنایه ی ایما از خشم گرفتن ( ( چرا پیش تو کاوهٔ خام گوی بسان همالان کند سرخ روی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزاز ...
زود: زود در پهلوی در ریخت زوت zut بکار می رفته است ) ) ( ( کی نامور پاسخ آورد زود که از من شگفتی بباید شنود ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر ج ...
دوزخ: دکتر کزازی در مورد واژه ی " دوزخ" می نویسد : ( ( دوزخ در پهلوی دشوخ dušox بوده است که ریختی است از دژ اخو duj - axw به معنی زندگانی بد ، وارونه ...
گوا :گوا یا گواه در پهلوی گوگای gugāy بوده است . ( ( بفرمود پس کاوه را پادشا که باشد بران محضر اندر گوا ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...
:شمار گرفتن : در معنی سنجیدن و بررسیدن و داوری کردن به کار رفته است و شمار در معنی سنجش و داوری ؛ از آن است که روز رستاخیز نیز " روز شمار" خوانده شده ...
آهنگر:آهنگر در زبان پهلوی اَسنگر āsangar بوده است . ( ( یکی بی زیان مرد آهنگرم ز شاه آتش آید همی بر سرم ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...
کاوه:کاوه در زبان پهلوی می بایست در ریخت کاوگ kāwag به کار می رفته است . این نام ، به گمان بسیار ، با " کَوِی " یا " کی " در پیوند است . کاوه در اوست ...
ستم:ستم در پهلوی ستهم stahm بوده است . ( ( ستم دیده را پیش او خواندند بر نامدارانش بنشاندند ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ...
گزیر :گزیر در پهلوی وچیر vičīr و وزیر wizīr بوده است و " وزیر" بُن اکنون از مصدر وزیرستن wizīristan می باشد ( ( بر آن محضر اژدها ناگزیر گواهی نوشتن ...
کاستی :کاستی در پهلوی کاستیه kāstīh بوده است . ( ( نگوید سخن جز همه راستی نخواهد به داد اندرون کاستی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الد ...
نیکی:نیکی : در پهلوی نکیه nēkīh بوده است . ( ( یکی محضر اکنون بباید نوشت که جز تخم نیکی سپهبد نکشت ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
ناشکیب:ناشکیب ریختی است از " ناشکیبا "؛ شکیبا در پهلوی شکپاگ škēpāgبوده است . ( ( بباید بدین بود همداستان که من ناشکبیم بدین داستان ) ) ( نامه ی ...
ابا: در پهلوی اباگ abāg ، ریخت کهنتر " با" در پارسی است و ویژگی سبکی . ( ( یکی لشگری خواهم انگیختن ابا دیو مردم برآمیختن ) ) ( نامه ی باستان ، جل ...
سترگ : در پهلوی سْترگ sturg بوده است . ( ( به سال اندکی و به دانش بزرگ گوی بدنژادی دلیر و سترگ ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزا ...
پشت راست کردن : کنایه ی فعلی ایماست از بالا بر افراختن و به آسودگی و سرافرازی زیستن . ( ( ز هر کشوری مهتران را بخواست که در پادشاهی کند پشت راست ) ...
پادشاهی :پادشاهی در پهلوی پاتخشاگیه pātaxśāgīh بوده است . ( ( ز هر کشوری مهتران را بخواست که در پادشاهی کند پشت راست ) ) ( نامه ی باستان ، جلد او ...
مستی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "مستی " می نویسد : ( ( مستی در پهلوی در ریخت مستیه mastīh به کار می رفته است . ) ) ( ( بدان مستی اندر دهد سر بباد ت ...
نبید: دکتر کزازی در مورد واژه ی "نبید " می نویسد : ( ( نبیدبه معنی باده است ؛ نولد که انگاشته است که این واژه در پارسی باستان ، نپیته بوده است و از : ...
چین ( ابرو ) :در زبان پهلوی در همین ریخت بکار می رفته است. چین در ابرو آوردن:کنایه ی ایماست از خشمگین و آزرده شدن . ( ( دلش گشت پردرد و سر پر ز کی ...
چین در ابرو آوردن:کنایه ی ایماست از خشمگین و آزرده شدن . ( ( دلش گشت پردرد و سر پر ز کین به ابرو ز خشم اندر آورد چین ) ) ( نامه ی باستان ، جلد او ...
ابرو:ابرو در پهلوی در ریخت بروگ brūg بکار می رفته است. ) ) ( ( دلش گشت پردرد و سر پر ز کین به ابرو ز خشم اندر آورد چین ) ) ( نامه ی باستان ، جلد ...
پایان ساختمان: گواهی شهرداری مبنی بر اتمام ساختمان و منطبق با پروانه صادره از نظر اصول فنی، بهداشتی، ایمنی و سایر نظامات ضروری در ساختمان.
لغت عربیزه توزیع ( پخش کردن ) از واژه ایرانی توژی به معنای پخش خوراک در مهمانی کودکان به دست آمده است . بدین صورت که عرب از آن ریشه فرضی وزع را ستاند ...
واژه ی موشک که در پارسی میانه به شکل Mesak ثبت شده از ریشه اوستایی maēɵ به معنای فرستادن به دست آمده همانطور که لغت لاتین missile=موشک ازmittere به م ...
واژگان ایرانی نسپ ni - spā ن ( =فرود ) /سپ ( =انداختن ) به معنای به زیر انداختن در پایین گذاشتن و فرسپ fra - spā فرا ( =فراز ) /سپ ( =انداختن ) به م ...
بیشه: دکتر کزازی در مورد واژه ی "بیشه " می نویسد : ( ( بیشه در پهلوی در ریخت وشگ wēsāg بکار می رفته است ) ) ( ( ز بیشه ببردم ترا ناگهان گریزنده ز ا ...