وجین

/vejin/

مترادف وجین: پازش

معنی انگلیسی:
weeding

لغت نامه دهخدا

وجین. [ وَ ] ( ع اِ ) کرانه وادی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || کرانه زمین درشت هموار اندک بلند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).

وجین. [ وَ / وِ ] ( اِ ) وجین کردن. پاک کردن کشت از علف هرزه و خودرو. ( ناظم الاطباء ). کندن علف های هرز از زمین زراعتی. واچین کردن. فرخوکردن کشت. گزین کردن کشت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

عمل کندن ودروریختن گیاههای هرزه ازمیان کشتزار
(اسم ) عمل کندن گیاه هرزاز میان مزرعه باغچه عمل پیراستن زمین از علفهای هرزه .
وجین کردن پاک کردن کشت از علف هرزه و خورده . کندن علف های هرز از زمین زراعتی

فرهنگ معین

(و ) (اِ. ) کندن علف های هرز.

فرهنگ عمید

عمل کندن و دور ریختن گیاه های هرز از میان کشتزار.

فرهنگستان زبان و ادب

{weeding} [کشاورزی- زراعت و اصلاح نباتات، مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] زدودن مزرعه از علف هرز [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] بخشی از عملیات پرورش جنگل برای از بین بردن گیاهان مزاحم و نهال های نامرغوب یا ناخواسته ...

گویش مازنی

/vejin/ پاک کردن زراعت از علفهای هرز وجین

واژه نامه بختیاریکا

پاشد ( پاشت ) ؛ پختار؛ پرداخت

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
ببینیم در زبان پارسی باستان آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

وجینوجینوجین
منابع• https://fa.m.wikipedia.org/wiki/زبان_فارسی_باستان
آلا: وجین به لری. آلا ی گیاههای هرز و دغا.
انچه را امروز زبان پارسی می نامیم براستی زبان پارسی دری تنها یک شاخه از پارسی است و باید پارسی را گسترده تر دانست
ایرانیان یک مردمند و زبانششان زبان هم است بیگمان پارسی دری بی زبان مردم تبرستان بلوچ لر تالش کرمانج پشتون و دگر ایرانیان نمیتوانست پیدا شود
...
[مشاهده متن کامل]

بیگمان واژ وجین بدین گونه اش تازگیها به همه جای ایران رسید پیشتر انرا نشنیده بودیم و برای نمونه در استان فارس وجین را پهر و پهار گویند
وجین/ویچین/
ویچیند/ویژیند/ویجیند/ویزیند
ویجیده/ویچیده/ویژیده/ویزیده/گزیده/ویچیه/ویژیه/ویجیه/ویژه/ویچین/گزین.
چیدن در پارسی هخامنشی از � جت/زد� خیزد جتا/ جتاتی/جناتی / ویجداتی /ویجناتی /ویجتا/ویجید/جتن، زتن، زدن/چدن/چیدن/ویژد/وژین/ویژه/گژین/گزین

وجین از مصدر وتن زبان مازندرانی ساخته شده است که ریشه در زبان سنسکریت دارد و به مانند همریشه هایش در این زبان همچون بوتن، بوج، وجنه و . . . به مچاله کردن و بیرون کشیدن و کندن اشاره دارد. زبان مازندرانی
...
[مشاهده متن کامل]
از زبان سنسکریت دگردیسی یافته و برای یافتن ریشه های واژگان نژاده و اصیل آن، بایستی زبان سنسکریت را جست و کاوید؛ نه زبان فارسی دری یا پهلوی و اوستایی و ترکی و عربی و مانند آن را.

وجین، واژه ای مازندرانی ست که به فارسی راه یافت. واژگان ساخته شده از مصدر وتن همچون وجنه، بوتن بوج و . . . به مچاله کردن، بیرون آوردن و کندن اشاره دارد؛ مانند ضرب المثل بنه بخرده آدم، دار وجنه!: انسان زمین خورده، درخت را از جا می کند!
چه چرت و پرتهایی -
وجین/گزین هیچ پیوندی با چیدنو چینه ندارد چیدن از چدن /کتن بچم کندن است
احتمال داره از زبان مازندرانی وارد فارسی شده باشه.
وج در زبان مازندرانی به معنی کَن هست مثلا وجمبه یعنی می کنم, وجیمه یعنی میکندم و. . .
اِن یا ین هم یه پسوند هستند که تو کلمات زیادی به کار میرن مثل زکن, گوزن, برمن, بتیمن و. . .
عمل کندن و دور ریختن گیاههای هرزه ازمیان کشتزار
از فعل ترکی bi�mek ( بیچمک ) به معنی چیدن ، درو کردن گرفته شده که از آن کلمه bi�in ( بیچین ) به معنی چینش ، درو مشتق شده است.
"بیچین" بعد از ورود به فارسی به صورت "وجین" در آمده است.
واژه ی وجین با واژه ی وجدان همریشه است زیرا هر دو از واژه اوستایی vī - čina وی=وا چین=چیدن ، ویچین=گزین ) به دست آمده اند که به معنی به معنای بازشناختن ، تشخیص، تمیز دادن و سپس چیدن و بیرون کشیدن می باشد . همان طور که عمل وجین نیاز به تشخیص علف هرز و سپس چیدن آن مربوط است با وجدان که نیاز به تشخیص خوب و بد و سپس انتخاب و گزینش و یا حذف یکی از آن دو است.
...
[مشاهده متن کامل]