پیشنهاد‌های علی باقری (٣٩,٧٥٣)

بازدید
٣٣,٢٠١
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سوماترا در اصل به نام اسوارنادویپا ( Swarnadwipa ) به معنی جزیره طلا بوده است. مارکوپولو در طول سفر خود به مجمع الجزایر اندونزی در سال ۱۲۹۲ با نامگذا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در واقع اورانگوتان میمون بی دم بزرگی است که شباهت کمی به مردی پشمالو دارد. از این رو آن را اورانگوتان به معنی "مرد جنگلی" یا مرد ساکن جنگل نامیده شده

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اورانگوتان: میمون آدم نمای سواحل باتلاقی جنگلهای برنئو و سوماترا . در اصل به معنی انسان های جنگل است و به عبارت بهتر می شود انسان های جنگل نشین

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آزتک لقب سرخ پوستان بود

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( ( صبح روز �علفه� به رسم سال های دور ، آفتاب نزده راهی صحرا شدم تا با سبزه و گل به خانه برگردم. جز تک توکی کشاورز و چوپان کسی را در صحرا ندیدم. انگا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بافه. دسته علف یا محصول درو شده. توده بریده شده از علف یا قصیل. بغل. دسته دروده و گرد کرده از یونجه و گندم و جو و غیرآن. ( این کلمه در چهار محال بختی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

علم منطق ؛ دانش ترازو. علم میزان. ( ابن سینا از یادداشت مرحوم دهخدا ) : دبیری و شاعری از فروع علم منطق است. ( چهارمقاله چ معین ص 19 ) . اما علم منطق. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطق البروج ؛ منطقةالبروج. ( از ناظم الاطباء ) . رجوع به منطقةالبروج شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطق طیر ؛ منطق الطیر : لهجه راوی مرا منطق طیردر زبان بر در شاه جم نگین تحفه دعای تازه بین. خاقانی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطق مرغ ؛ زبان مرغ. منطق الطیر[ : سلیمان ] منطق مرغ و جانور بدانست. ( مجمل التواریخ و القصص ) . مرغ تو خاقانی است داعی صبح وصال منطق مرغان شناس شاه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطق الطیور ؛ منطق مرغان. زبان مرغان : بهوش چو باغ رضوان یا صفه سلیمان کز منطق الطیورش الحان تازه بینی. خاقانی. منطق الطیور طیور بهشت و بهشت جعفر ط ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطق الطیر ؛ زبان مرغان. سخن گفتن مرغان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) . مأخوذ است از آیه شریفه ٔ: و ورث سلیمان داود و قال یاایهاالناس علمنا منطق الطیر. . ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شیرین منطق ؛ شیرین سخن. خوش بیان : لب خندان شیرین منطقش را نشاید گفت جز ضحاک جادو. سعدی. || زبان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : هان �صبا� چند سرایی سخن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطبق گشتن ؛ بر روی هم قرار گرفتن. انطباق یافتن : چون دایره تکوین به نقطه انتها رسید و برنقطه ابتدا منطبق گشت صورت روح در آیینه وجود آدم خاکی منعکس گ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطبق شدن ؛ متفق شدن. توافق حاصل کردن. موافق شدن : وُلات بر ولای او متفق گشتند و بر ثنای او منطبق شدند. ( جهانگشای جوینی ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطبق شدن ؛ متفق شدن. توافق حاصل کردن. موافق شدن : وُلات بر ولای او متفق گشتند و بر ثنای او منطبق شدند. ( جهانگشای جوینی ) . - || بر روی هم قرار گر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نفس منطبعه ؛ نفس فلکی است. حکما گویند برای افلاک دو محرک هست یک محرک قریب که عبارت از قوت مجرد از ماده باشد که نفس ناطقه و مدبره است و دیگر محرک بعید ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منضم کردن ؛ ضمیمه کردن. به هم پیوستن. به هم پیوند دادن. فراهم آوردن : فلک قدرا تو می دانی نیم زآنها که در مدحت ز بی سرمایگی طبعم کند با در شبه منضم. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منضم گردیدن ؛ منضم شدن : اگر باعث اول داعیه صدق و طلب مزید حال بود و بعد از آن شایبه نفسانی با آن منضم گردد، اعتبار باعث اول را بود. ( مصباح الهدایه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دُرّ منضد ؛ مروارید درچیده و به رشته کشیده. لؤلؤ منظوم : غلام آن لب لعلم که چون به خنده درآمد چو کلک صاحب اعظم نشاند دُرّ منضد. ابن یمین. جامی که ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منضم شدن ؛ ضمیمه شدن. پیوستن. ملحق شدن. درآمیختن : در آن وقت که. . . قبایل مغول بدو منضم شد رسوم ذمیمه که معهود آن طوایف بودست. . . رفع کرد. ( جهانگش ...

پیشنهاد
٠

به منصه ظهور رسانیدن ؛ آشکارا ساختن و به نظر همگان رسانیدن : عزم جزم کردم که. . . هر چهار عقد از عقود دوازده گانه را در درجی درج کرده به منصه ظهور رس ...

پیشنهاد
٠

به منصه ظهور رسیدن ؛ آشکارا شدن و به نظر همگان رسیدن.

پیشنهاد
٠

حکم منصوص العلة ؛ آنچه علت حکم در ضمن دلیل بیان شده باشد مثل اینکه : الخمر حرام لأنه مسکر. ( از یادداشت مرحوم دهخدا ) . || معین شده. ( ناظم الاطباء ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

المنصوص علیه ؛ معین. ( اقرب الموارد ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منصور کردن ؛ پیروز کردن : ای کریمی کآسمان بخت ترا منصورکرد بر مراد تو مدار خویش از آن مقصور کرد. عبدالواسع جبلی ( دیوان چ صفا ج 1 ص 98 ) . وی ضیاء ...

پیشنهاد
٠

- منصور گشتن رایت ؛ به پیروزی و ظفربرافراخته شدن آن : منت خدای را که علی رغم روزگار منصور گشت رایت صدر بزرگوار. کمال الدین اسماعیل ( دیوان چ حسین بح ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منصور داشتن ؛ پیروز گردانیدن. غالب ساختن : یارب به کرم او را منصور همی دار وز دولت او چشم بدان دور همی دار. جمال الدین عبدالرزاق ( دیوان چ وحید دستگ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منصور شدن ؛ پیروز شدن. پیروزی یافتن. ظفر یافتن : عجب نباشد اگر بی سپه شود منصور که را خدای بود روز رزم ناصر و یار. امیر معزی ( دیوان چ اقبال ص 199 ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منصوب کردن ؛ گماشتن. گماردن : هر یک را به کاری منصوب کرد و به خدمتی منسوب گردانید. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 40 ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- منصوب شدن ؛ گمارده شدن. مأمور شدن. معین شدن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منصف الزاویه ؛ ( اصطلاح هندسه ) خطی است که از رأس زاویه رسم شود و زاویه را به دو بخش متساوی قسمت کند. فرهنگستان ایران �نیمساز� را به جای این کلمه پذ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نامنصف ؛ بی انصاف : شتر گفت ای نامنصف ناپاک. . . ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 244 ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منصف مزاج ؛ دادگر و عادل. منصف نهاد. ( ناظم الاطباء ) .

پیشنهاد
٠

- امراءة ذات منصب ؛ یعنی زن صاحب حسب وجمال. ( ناظم الاطباء ) . زن صاحب حسب و جمال یا زن صاحب جمال زیرا جمال به تنهایی علو و رفعت است وی را. ( از اقرب ...

پیشنهاد
٠

منصب نهادن بر خویشتن ؛ خود را صاحب منصب انگاشتن. خود را صاحب منصب و مقام معرفی کردن : تو ای بیخبر همچنان در دهی که بر خویشتن منصبی می نهی. سعدی ( بو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صاحب منصب ؛ دارای رتبه و عهده و منصب دار. ( ناظم الاطباء ) . آنکه دارای منصب ومقامی است : منظرانیق و وجه جمیل در هیبت و حشمت صاحب منصب بیفزاید. ( الم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منشی سپهر ؛ منشی فلک : فروشود به زمین منشی سپهر ز رشک چو بر سپهر فرازد لوای انشی را. ابن یمین.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منشی فلک ؛ کنایه از عطارد است و او را دبیر فلک نیز می گویند. ( برهان ) ( از آنندراج ) . کنایه از عطارد است. ( انجمن آرا ) . عطارد. ( ناظم الاطباء ) . ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منشی گردون ؛ منشی فلک : منشی گردون قلم الا به مدح او نراند زهره زهرا به یاد بزم او مزمر گرفت. ابن یمین. تا به گیتی منشی گردون از ارباب سخن هر یکی ر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منشی حضرت ؛ کاتب و نویسنده حضور بزرگی : شیخ جلیل ابوالقاسم در ایام امارت سلطان به خراسان منشی حضرت بود. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 362 ) . رسالا ...

پیشنهاد
٠

منشور ولاستون ؛ منشوری است که برای تولید نور �پولاریزه � صفحه �پولاریزاسیون � به کار می رود. این منشور معمولاً از دُر کوهی ساخته میشود و نظیر منشور ن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منشور گردیدن ؛ گشوده شدن. باز شدن. آشکار شدن. گسترده شدن : کنون کرد باید عمل را حساب نه وقتی که منشور گردد کتاب. سعدی ( بوستان ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منشور نیکل ؛ منشوری که برای تهیه نور پولاریزه مسطح و در مواردی از این قبیل به کار می رود. اگر این منشور از دُر کوهی ساخته شده باشد برای آزمایش تابشها ...

پیشنهاد
٠

منشورنویسان باغ ؛ کنایه از پرندگان باغ است که بلبل و قمری و امثال آن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) . مرغان خوش آواز باغ چون بلبلان و امثال آن. ( فرهنگ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منشق شدن ؛ شکافته شدن. پاره شدن. ( از یادداشت مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منشق کردن ؛ شکافتن. چاک دادن. پاره کردن. ( از یادداشت مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- منشعب شدن ؛ جدا گردیدن. متفرع شدن : هر حیوانی که این دو قوت مدرکه و محرکه دارد و آن ده که از ایشان منشعب شده است او را حیوان کامل خوانند. ( چهارمقا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منشعب گشتن ؛ شاخ شاخ شدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) . رجوع به ترکیب قبل شود

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منشعب شدن ؛ شعبه شعبه شدن. رشته رشته شدن. انواع گوناگون پیدا کردن : و اندرین دوران که انصاف تو روی اندرکشید فتنه ها شدذوشجون و قصدها شد منشعب. انوری ...