تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حامل ( وسیله یا شخصی که حمل می کند ) - اسم "A transporter of goods. " حمل کننده ( جابه جا کننده ) - اسم "This medicine is a transporter. " شرکت ح ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تریلی ( کامیون با تریلر متصل ) - اسم "The tractor trailer was hauling goods. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راننده کامیون ( کسی که کامیون می راند ) - اسم "The truck driver delivered the goods on time. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کمپرسی ( کامیون تخلیه بار ) - اسم "The dump truck unloaded the gravel. " باسن بزرگ ( عامیانه ) - اسم، اصطلاح "She's got a dump truck. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میکسر سیمان ( کامیون حمل و مخلوط کننده سیمان ) - اسم "The cement truck arrived at the construction site. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسباب کش ( کارگر حمل اثاثیه ) - اسم "The movers loaded the furniture. " نقل مکان کننده ( کسی که در حال جابجایی است ) - اسم "We are movers. " محرک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیک ( کسی که بسته ها را تحویل می دهد ) - اسم "The delivery person brought a package. " مامور توزیع ( مسئول پخش مرسولات ) - اسم "A delivery person ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماشین اسباب کشی ( کامیون حمل اثاثیه منزل ) - اسم "We rented a moving van for the relocation. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کامیونت باربری ( کامیونت با بدنه پوشیده و سقف دار ) - اسم "The panel truck is used for deliveries. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فود تراک ( کامیون غذا، فروشگاه سیار غذا ) - اسم "Let's get lunch from the lunch truck. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارگر خدمات شهری ( متصدی نظافت و بهداشت شهری ) - اسم "The sanitation workers collect the trash. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برف روب ( ماشین یا وسیله ای برای پاک کردن برف ) - اسم "The snowplow clears the road. " برف روبی کردن ( با برف روب پاک کردن ) - فعل "They plow the ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماشین زباله ( کامیون حمل زباله ) - اسم "The garbage truck comes every Monday. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

وانت ( نوعی خودروی باری کوچک ) - اسم "He owns a pickup truck. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کامیون سوخت ( تانکر حمل سوخت ) - اسم "The fuel truck delivers gasoline. " مترادف: Tank truck

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جرثقیل یدک کش ( خودروی حمل خودروهای خراب ) - اسم "Call a tow truck to move the car. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رفتگر ( کسی که خیابان ها را تمیز می کند ) - اسم "The street cleaner sweeps the roads. " ماشین رفت و روب خیابانی ( خودرویی برای تمیز کردن خیابان ) - ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کامیون ( وسیله نقلیه سنگین ) - اسم "The truck is carrying goods. " وانت ( نوعی خودروی باری کوچک تر از کامیون ) - اسم "A pickup truck. " تراک ( وا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نارنجک دستی ( نوعی سلاح انفجاری ) - اسم "He threw a hand grenade. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

هاون ( وسیله ای برای کوبیدن مواد ) - اسم "Grind the spices in a mortar. " خمپاره ( نوعی سلاح ) - اسم "The mortar fired a shell. " ملات ( ماده چسب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گلوله ( مهمات سلاح گرم ) - اسم "The bullet hit the target. " نکته ( نشانه گذاری در متن ) - اسم "Use bullets to list items. " بولِت ( قطار سریع ال ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مسلسل ( سلاح گرم خودکار با نواخت تیر بالا ) - اسم "They always wanna know with every problem being together with the Machine Gun across a gun in bat ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرنیزه ( تیغه ای که به سر تفنگ متصل می شود ) - اسم "Attach the bayonet to the rifle. " نیزه سرتفنگ ( سلاح سردی که در انتهای تفنگ نصب می شود ) - اسم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفنگ ( سلاح گرم با لوله بلند ) - اسم "You are so bad and needs this as Rifle when your team don't get so hard from where you stand in that spot for ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهمات ( گلوله و مواد منفجره برای سلاح ها ) - اسم "These three women in army force want the rest of us take ammunition across other town with more ar ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

سلاح ( وسیله ای برای حمله یا دفاع ) - اسم "Be very Careful because they don't use a single or only Weapon when fight happens. " جنگ افزار ( ابزاری ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خلبان ( افسر یا درجه دار نیروی هوایی ) - اسم "I want my team of airman across town now, take time!" هوانورد ( هر کسی که در نیروی هوایی خدمت می کند ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیروی هوایی ( بخشی از نیروهای مسلح که مسئول عملیات در هوا است ) - اسم "My Father's cousin serving Air force here to take help. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دریایی ( تفنگدار دریایی؛ نیروی نظامی آموزش دیده برای عملیات در خشکی و دریا ) - اسم "He is marine so that he should fight every time!" دریایی ( مرتب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارتش ( نیروی زمینی نظامی یک کشور ) - اسم "He served in the army for five years. " سپاه ( نیروی نظامی بزرگ و سازمان یافته ) - اسم "An army fights w ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

نیروی دریایی ( بخشی از نیروهای مسلح که مسئول عملیات در دریا است ) - اسم "He joined the navy after school. " دریاداری ( مجموعه کشتی ها و پرسنل نیروی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارکنان ( افراد شاغل در یک سازمان ) - اسم "The company has a lot of personnel. " پرسنل ( کارمندان ) - اسم "All personnel are required to attend th ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برجک توپ ( محفظه چرخان برای توپ جنگی در تانک یا کشتی ) - اسم "The gun turret rotated to face the enemy. " توپخانه متحرک ( سلاحی که در یک برجک قرار ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

توپ جنگی ( سلاح سنگین برای پرتاب گلوله ) - اسم "The cannon fired a loud blast. " گلوله توپ ( خود گلوله ای که از توپ جنگی پرتاب می شود ) - اسم "The ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پریسکوپ ( وسیله ای نوری برای دیدن از بالا یا زیر آب ) - اسم "The submarine used a periscope. " چشم زیردریایی ( ابزاری برای دیدن سطح آب از داخل زیرد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جیپ ( خودروی نظامی چندمنظوره ) - اسم "We rode in a jeep across the desert. " خودروی دودیفرانسیل ( خودرویی با قابلیت حرکت در مسیرهای ناهموار ) - اسم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناو هواپیمابر ( کشتی جنگی با عرشه پرواز برای هواپیما ) - اسم "The aircraft carrier is a floating airbase. " حامل هواپیما ( کشتی که هواپیماها را حمل ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هواگرد ( وسیله ای برای پرواز در آسمان ) - اسم "Airplanes and helicopters are aircraft. " هواپیما ( هواپیمای ثابت بال ) - اسم "The aircraft landed ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بمب افکن ( هواپیمایی که بمب حمل می کند ) - اسم "The bomber dropped its payload. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هواپیمای جنگنده ( هواپیمایی نظامی برای نبرد هوایی ) - اسم "The fighter plane soared through the sky. " جنگنده ( هواپیمای نظامی تهاجمی و تدافعی ) - ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

تجهیزات ( وسایل و ابزار مورد نیاز برای انجام کار ) - اسم "The lab has modern equipment. " تجهیزات نظامی ( جنگ افزار و وسایل مورد نیاز ارتش ) - اسم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیروهای مسلح ( ارتش، نیروی دریایی و نیروی هوایی یک کشور ) - اسم "He joined the armed forces after high school. " نیروهای نظامی ( سازمان های نظامی ی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

دانشنامه ( مجموعه ای از مقالات درباره موضوعات مختلف ) - اسم "Look up the information in the encyclopedia. " دائرةالمعارف ( کتابی که اطلاعات جامعی د ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

نیرو ( تاثیر فیزیکی بر جسم ) - اسم "The force of gravity pulls everything down. " زور ( استفاده از قدرت فیزیکی ) - اسم "The police used force to s ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

فرهنگ لغت ( کتابی که معانی کلمات را توضیح می دهد ) - اسم "Look up the word in the dictionary. " واژه نامه ( مجموعه ای از واژه ها و معانی آن ها ) - ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کتابدار ( فردی که در کتابخانه کار می کند و مسئول نگهداری و امانت کتاب ها است ) - اسم "The librarian helped me find a book. " مسئول کتابخانه ( فردی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میز اطلاعات ( محلی برای ارائه اطلاعات به بازدیدکنندگان ) - اسم "Ask at the information desk for directions. " بخش اطلاعات ( قسمتی در یک سازمان یا س ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

ارجاع ( اشاره به منبع اطلاعات ) - اسم "Cite your references properly. " معرف ( شخصی که شما را به دیگری معرفی می کند ) - اسم "He provided me with a ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اطلس ( کتاب نقشه های جغرافیایی ) - اسم "Look up the country in the atlas. " ( تشریح ) مهره اطلس ( اولین مهره گردن ) - اسم "The atlas supports the ...